
لاتهای معمم
ما یک مجموعه بسیار درنده و بیرحمی در راس مملکتمان داریم شامل مجتبی و پدرش به اتفاق اربابشان در قم و نیز آن دلقک مضحکی که اینها برای تمشیت امور جاری و حمالی الکی لقب رئیس جمهور به او داده اند (و حالا شوخی شوخی امر برخودش و فاطمه رجبی مشتبه گردیده که لابد ریاست بر جمهور مردم از ازل برازنده همین چلغوز بوده است و بس). مجتبی و پدر گرگ صفتش از سالها پیش یک تئوری تخماتیک و مشخص اجتماعی در مورد شهروندان کشور ایران داشته اند و کلیه امور را بر مبنای همین تئوری اداره میکنند. به زعم این آقایان مردم ایران را میشود سر راست بر چهار دسته تقسیم کرد و نتیجه گرفت که این ملت در کل یا کاسبند ، یا پررو ، یا احمقند ، یا ترسو.
کاسبها دنبال نانند و زن و بچه دار. تعدادشان از نصف جمیعت ایران بیشتر است و شدیدترین واکنش و بیانیه سیاسی و اجتماعی شان در هولناک ترین شرایط این است که :»خدا خودش به خیر بگذرونه». مجتبی معتقد است که اگر بدهد بر و بچه های حاج طائب دختر کاسب جماعت را هیئتی فتح المبین کنند، او صد هزار مرتبه خدا را شکر میکند که پسرش را نکردند – و یا بر عکس. با شناختی که اتاق فکر خامنه ای از کاسبها دارد، بانک مرکزی و وزارتخانه ها و کارخانه های دولتی موظفند که مدام سهام اوراق مشارکت منتشر کنند ، پراید و آردی و اسقاط صفر و سیم کارت پیش فروش کنند و بهره کلان ببندند به خیک پس انداز قرض الحسنه طویل المدت تا این جماعت عظیم تا قیام قیامت بستانکار حکومت باشد و از هر صدای فریاد و احیانا گلوله ایی در خیابان یادش به قرضی بیافتد که سایپا و مخابرات به او دارد و لاجرم دلش بلرزد که : «ای بابا ، حالا تکلیف اون چهار تا چیزی که پیش خرید کردیم چی میشه؟ اگه اوضاع بیریخت بشه ما یقه کدوم بی پدری رو بگیریم؟». در نتیجه یک اکثریت عریض و طویلی از هموطنان محترم (به دلایل کاملا دو دو تا چهار تا و قابل درک) میخواهند که اوضاع بی ریخت نشود. ظاهرا مجتبی در این زمینه معقول عمل کرده و با یک حاشیه امنیت پت و پهنی ، «وضعیت موجود» را بیمه دانا کرده است.
احمقها ، که هم گرسنه نانند و هم دربدر پر کردن حفره حماقت شان با حب اهل بیت پیامبر، ستون فقرات لشگر آقا امام زمان محسوب میشوند. این بندگان خدا تقریبا هزار و چهار صد سال است که داخل یک دخمه نمور معتکف شده اند و روی رادیوی عهد بوقشان دنبال شبکه آسمان با طول موج کوتاه میگردند. تصور میکنند مدفوع خامنه ای بوی مشک میدهد و در زمینه های فکری و علمی بشدت از دست حرمله شاکی اند که چرا مانع توسعه اندیشه های فلسفی و عمیق حضرت علی اصغر شد و اصلا حساب نمیکنند که آن حضرت به زحمت شش ماهش تمام شده بود. اینها نان را با قناعت در آب انگور شرکت کشت و صنعت خراسان تلیت میکنند و در مواقع لزوم نیز به عشق بابای مجتبی و یک چک پول دویست هزار تومانی گوشت بچه های مردم را در خونشان تلیت میکنند و همان موقع فورا خدا را شاکرند که رادیوشان بلاخره آنتن داده. واضح و مبرهن است که پیشوای مسلمین جهان خیلی روی این جماعت بی مخ سرمایه گذاری کرده است.
ترسو ها با سوادند. دارند زحمت میکشند تا مدیر و مهندس بشوند ، آرزو دارند خانه بخرند و بچه دار شوند ؛ در کمال آرامش و بدون سرو صدا به ذات کثیف مجتبی واقفند و میدانند که حتی دین و ایمان پدر حقه باز او بوی مدفوع میدهد چه برسد به محتوای روده اش. مجتبی این مطلب را خیلی خوب درک میکند ولی آرزومندی این جماعت آرام و بی آزار را به ترس تعبیر میکند و برای همین اصرار دارد بگوید که اینها سوسول هستند. از ظواهر امر اینطور برمی آید که خاندان درنده خامنه ای کلهم اجمعین (از هدی و بشری بی حیثیت بگیر تا خجسته روانی) در مورد ترسوها دچار یک خطای استراتژیک هستند. مثلا فکر میکنند اگر چند تا جوان بیگناه را اعدام کنند یا جانور بد ترکیبی مثل سردار نقدی را بفرستند حدفاصل میدان فردوسی تا چهار راه نواب عربده بکشد حکما تا دویست سال دیگر هیچ آدم با شعوری جرأت نمیکند پا پی مجتبی و دزدیهایش شود. میدانند که تجمع ترسوها بیشتر در مراکز شهرهای اصلی و بزرگ کشور و خصوصا تهران است و به همین خاطر موجودات عجیب و غریبی مثل احمد خاتمی و کاظم صدیقی و دکتر (!) احمدی نژاد را تیر میکنند که از ران و پستان زن گرفته تا نماز و گسل و رقص را بهانه کنند و بلوایی راه بیاندازند که بله ، تهران قرار است زلزله بیاید ، که ترسوها بروند در اوشون فشن و بابلسر زندگی کنند و تهران خلوت بشود و مجتبی راحت و بدون سرخر برای خودش تاجگذاری کند. نمیفهمند که آدم باشعور متانت دارد ولی آلزایمر که ندارد. تازه همان متانت هم آستانه مشخصی دارد که وقتی از حد بگذرد (به واسطه اینکه شعور دارد) تبدیل به خشم آگاهانه و حتی سلاح و گلوله میشود – سلاحی که تا مغز ظالم را متلاشی نکند از شلیک باز نمی ایستد. شما فکر میکنید که مثلا بیژن جزنی کم سواد داشت و یا ازلحظه تولد چریک بود ؟
پررو ها از همه تعدادشان کمتر است. نگاه و رفتار خاندان خبیث خامنه ای نسبت به آن عده قلیلی که از دید ایشان پررو محسوب میشوند بسیار عبرت آموز است. از قدیم در ایران لاتها و اراذل وقتی در محله ها به جوانی برمیخوردند که از نظر آنها پررو به حساب میامد اول کتکش میزدند و بعد به او تجاوز میکردند که رویش کم شود. دستور صریح و قاطع مقام معظم رهبری (که گفته بود «طوری به آنها تجاوز کنید که بفهمند و تا ابد یادشان باشد که مقابله با ولایت چقدر درد دارد» ) بروشنی نشانگر خاستگاه اجتماعی سید علی و فرزندان و بیت آلوده اوست. پررو ها از سی سال پیش تا کنون سنگینترین هزینه ها را برای جنبش پرداخت کرده اند و همیشه گوشت دم توپ ولایت فقیه بوده اند. به مدد قصابی همین پررو ها بوده که ولی فقیه قبلی و فعلی توانسته اند عشق و خاطره امام زمان و انتظار بازگشت حضرتش را در قلب مؤمنین زنده نگه دارند.
مجتبی و پدرش (که ذاتا لات و اوباش هستند) با آلت احمقها به پررو ها تجاوز میکنند و شکمشان را پاره میکنند تا ترسوها زهره ترک شوند و کاسبها قدر امنیت خودشان و قدر سود قرض الحسنه پولشان را بدانند. اما این چرخه در یک جایی واژگون میشود. قانون علیت فقط مختص علوم دقیقه و طبیعی نیست ، جوامع بشری نیز (با کمی تاخیر و نوسان) آخرالامر گرفتار همین قانونند. شما نمیتوانید سر سگ در دیگ جامعه بجوشانید و از میعان بخاراتش گلاب بگیرید. نگاه مجتبی و پدرش به اجتماع و تاریخ و سیاست ، بطن شعور مردم را با نطفه خشونت حامله میکند و میلاد این طفل خواهی نخواهی در یکی ازهمین روزها جشن گرفته میشود. مجتبی را مجاب نمیشود کرد – ولی میتوان او را کشت. تماشای پروانه ها و ستایش لطف پرواز دل انگیزشان قشنگ و خواستنی ست ، اما سمفونی پاستورال بتهوون را اگر به دقت گوش کنی در مییابی که پروانه ها بعد از رعد و برق زیباترند و شعاع نور آفتاب از لابلای شاخه های توفان زده روشنتر میشود. حالا اصلا وجه شاعری اش به کنار، همین معده خودمان هم بعد از استفراغ یک جور آسایش و آرامش پایدارتری دارد.
در هر صورت ، انتقام و جنگ و مرگ در همیشه تاریخ لازمه رشد و تعالی و زندگی بوده اند. شما گمان میکنید اروپا اگر در آتش دو جنگ اول و دوم زغال نمیشد الان اینهمه باغ و بوستان داشت؟
من از کشتن یاران بی تربیت و وحشی امام زمان هیچ ابایی ندارم. نیازی هم به دلالتهای پروانه پسند دوستان خشونت ستیزم ندارم ، چون با همه بیسوادی و نادانی، ناسلامتی هنوز انسانم و برخی حقایق را بی واسطه درک میکنم. مثلا خودم میفهمم که زمین بدون وجود یاران امام زمان خیلی جای پاکتر و با صفا تری میشود. اما جدای از دردسر های تهیه فشنگ و تمیز کردن اسلحه و چپاندن پنبه در گوش به هنگام شلیک گلوله جلوی مسجد لولاگر، به این فکر میکنم چون مجتبی رادیو تلویزیون دارد و من ندارم ، کارم خیلی سخت میشود. اگر او مغز من را متلاشی کند هیچکس جز چهار تا همسایه در آن دور و اطراف خبردار نمیشود که این بیشرفها چه جوان نازنینی را پرپر کرده اند. ولی خدا نکند من بزنم یکی از این وحشی های لندهور را نفله کنم ؛ آقا بساطی راه میاندازند و آنقدر یک عکس از دوران طفولیت آن نره خر در هر شش کانال ضرغامی نشان میدهند و آهنگ جانسوز پخش میکنند که مادر بیچاره من غم پسرش را فراموش میکند و برای آن بی ناموس گوله گوله اشک میریزد ! البته این امکان هم هست که دختر یکی از همسایه ها یواشکی با دوربین موبایلش فیلم کوتاهی از حلیم مغز من روی آسفالت خیابان بگیرد و با هزار مصیبت آپلود کند روی تیوب شما (!) که هم شما در ونکوور کانادا ببینید و عین ابر بهار زار بزنید ، و هم اوکه باما نیست و الکی اسمش اوباماست ببیند و به هیلاری بگوید : «بابا این دیگه خیلی تابلو ه ! یه زنگ بزن به لاوروف ببین میتونی خرش کنی تا پائیز ۲۰۱۲ پیشنویس یه قطعنامه ایی چیزی رو تهیه کنیم. حالا اگه تصویب هم نشه حداقل میتونیم در راستای همگرایی فرهنگی و آشنایی با افکار مسلمانان یه فسنجونی ، ته دیگی ، چلوکبابی، تو نیویورک بخوریم که بقول این آقا ولی ، مشاور ما ، خودش یه جور دستاورد بزرگ محسوب میشه «.
خلاصه من الان دارم فکر میکنم رادیو تلویزیون را چکار کنیم ؟
خیلی به فکر افتادم که من جزو کدوم این 4 دسته ام ونتیجه گرفتم ترسویی هستم که ادای پرروهارو درمیارم(: مثلا روز 30 خرداد وقتی احمق ها با قدم های آهسته در حالیکه باتوم هاشونو روی سپرها می کوبیدن از میون دود و گاز اشک آور ظاهر شدن با اینکه دندونام از ترس به هم می خوردن فرار نکردم و با اینکه همراهم منو می کشید صاف وسط خیابون ایستادم به صورتشون نگاه کردم باور کن همین نگاه جلوی کتک زدنشونو گرفت ولی عده ای که از پشت سر رسیدن حسابی کتکمون زدن!! توی تمام راهپیمایی ها از ترس لرزیدم ولی از همون حربه نگاه شجاع استفاده کردم که بیشتر وقتها جواب میداد و بعضی وقتها جواب نمی داد وبا تن کبود برمی گشتم خونه (:
دمت گرم رفیق ؛ خیلی سالاری بانو
چراغی در دست
چراغی در دلم
آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم
تا با تو ابدیتی بسازم
…
تا ابد ما بیشماریم
جمع پرروها جمع ئه
به قلمت قسم .
با اینکه همه گفتن اما دلم نیومد که ننویسم: عالی بود!
سیروس عزیز
با سلام
از تو متشکرم. و منتظر پست بعدی تو هستم.
همچنین میخواهم بدانی که من عاشق تاریخ کهن کشورم هستم. اگر از آن انتقاد میکنم؛ نه به خاطر نقد منفی آن و نه به خاطر تردید در هویت تاریخی ملت و کشورم , و نه به خاطر توهین به آن تاریخ ارزشمند هست.
بلکه میخواهم با این انتقاد نقش آن گروه از انسانهای موقعیت طلب و بی مصرف و بی ذات را, که با دو به هم زنی و نان به نرخ روز خوردن؛ و دامن زدن به اختلافات فکری بین انسانهای آزاده تاریخ کشور من , که دست بر قضا دارای افکار سیاسی متفاوت با هم هستند- اما همه وطن پرست و ایران دوست بوده و هستند- را بجان هم بیاندازند. تا از این طریق به زندگی نکبت بار خود ادامه دهند. را به چالش بکشند.
کسانی مثل : کاشانی که در ماجرای دعوای ناخواسته بین دو انسان در هر حال وطن پرست, آتش بیار معرکه ای شد؛ که دود آن چشمان تاریخ معاصر یک کشور را هنوز که هنوز است میسوزاند. و اجازه دیدن ارزشهای شاهنشاه و مصدق آن کشور را, حتی هنوز و بعد از نزدیک به 65 سال به مردم آن کشور نمیدهد. که اگر امکان درست دیدن بوجود میامد؛ و این دو انسان -به زعم من وطن پرست, اما با دو دیدگاه متفاوت- هر دو با هم متحد میشدند؛ وضع ایران الان دگرگونه بود. و جهل و جنایت آخوند جایگاهی در این مملکت نداشت.
با تشکر مجدد از توجهت
کامبیز
کامبیز جان فقط خواستم بگم که توی نوشته جدیدم ، فقط اون پاراگراف آخر رو خطاب به تو نوشتم ، یعنی از : «گویی من تو سالها با هم بر در دروازه تاریخ …..»
سیروس عزیزم سلام
اگر بگم تا بحال 17 بار این پست تو را خواندهام باور کن اغراق نکردهام . آخه لامصب این چه قلمی است که تو داری ! تنم مورمور میشه از تک تک کلماتت و اون حرفهای نانوشتۀ بین کلماتت .
چند وقتی روزۀ کامنتی گرفته بودم ! فقط دلم میخواست بخونم و به یاد فرزادها و شیرین ها در سکوت خودم اشک بریزم ….ولی بعد دیدم بقول فرامرز جانم نمیشه که خوند و مثل بز رد شد که !
و اما بعد ….
عارضم به حضورت که در روایات آمده است جمهوری خون و جنون از همان ابتدای خلافت خویش ، ویروس یک بیماری مهلک را در بین مردم شایع کرد که تا به امروز در حال رشد و تکثیر بوده و آن چیزی نیست جز ایجاد فضای بدبینی و بی اعتمادی آحاد مردم به یکدیگر و جاسوس پروری .
این ویروس مرگزا خیلی پیشتر از این که مجتبی و پدرش سر از تخم دربیاورند ، مردم را بیمار کرد .
خمینی با حذف تمام خواجه محرمهایش ، محمدی گیلانی با اعدام پسر خودش و حسین روحانی ( از اعضای رده بالای سازمان پیکار که به او گفته بودند اگر همکاری کند از اعدامش صرف نظر می کنند که نکردند ) با مطرح کردن قانون مالک و مستاجر .
طبق این قانون هر کسی وظیفه داشت تمام جیک و بوک مستاجرش را گزارش کند و اگر نمی کرد و مثلاً مستاجر بخت برگشته به هر دلیلی گیر می افتاد ، تمام جد و آباد آن صابخونه هم به باد فنا می رفت …..
از همان تاریخ و با تبلیغات وسیع رژیم مبنی بر رفتن به بهشت به شرط چاقو ! پدر دشمن جان پسر شد و مادر خبرچین دختر و همسایه برج مراقبت آن دیگری و صابخونه بلای جون مستاجر و مردم یاد گرفتند حرفشان را با خودشان هم تکرار نکنند !
شاید به جرات بتوان گفت بزرگترین دستاورد این جانیان همانا «تفرقه بینداز و حکومت کن » بوده و هست ! اینها بی وفقه و چهارصد موتوره بذر نفاق و بدبینی را از همان ابتدا در دلهای ایرانیان کاشتند و سی و یک سال است که دارند از آن کِشت ، برداشت می کنند .
قلم هم که به دست دشمن است و از صدا و سیما و هر مسجد و منبری شبانه روز عربده زده اند و تخت گاز و ترمز بریده هر خبر و اتفاقی را وارونه جلوه داده و بخور خلقالله دادهاند ، حالا چقدر گرفتن این مراکز سخت است بماند ، با باورهای مردم ساده دل که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند چه باید کرد ؟!
سارای خوبم ، بانو تو عزیز مایی ، در این ماهها با هر خطی که نوشتی مرا در یقینم به این نسل رعنا و به فردای روشنتر ایران راسخ تر کردی. بی تو حتی پیروزی بر ظلم هم ارزش جشن و پایکوبی ندارد – آزادی و بهروزی وطن با تولد تو و زنان آگاه و آزاده ایران سالهاست که آغاز شده
اینو بخونید:
http://agalilian.blogfa.com/post-210.aspx
چشم
درود بر تو و شرافتت سیروس جان
اصلا من شهید راه این روشهای تحلیلی توام …همینه که هرجا برم , باز میام به پابوست
فقط اجازه بده در مورد رادیو و تلویزیون خیالت رو راحت کنم دادا
ظاهراً این حضرات از قبل فکر همه چیز رو کرده اند و به یمن حضور لاریجانی در زمان ریاستش و دکتر فقید!! کردان , مقادیر کافی فرستنده رزرو برای روز مبادا کنار گذاشته دارند
از این گذشته تمام استانها هم دارای مرکز رادیو و تلویزیون مستقل هستند .
بنابراین با فرض تسخیر جام جم و سقوط آن نمیتوان در انتظار تکرار آن چیزی باشیم که در سال پنجاه و هفت رخ داد و علی حسینی بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و ……
فرخ من خیلی دربدر تو بودم ؛ کجا بودی ذلیل مرده ؟ دلم هزار جا رفت. مرد حسابی تو کلی چک داری دست ما ، حالا واسه ما گوشی رو میزاری رو ویبره ؟!!
در مورد بوق دروغ، من نگران اون چند تا فرستنده اضافی نیستم ؛ مشکل اصلی اینجاست که مجتبی از صدا سیما بیشتر مراقبت میکنه تا از عصمت باباش (یعنی حاضره باباشو ببرن کهریزک فتحش رو مبین کنن ولی از دیوار جام جم بالا نرن). ما اگه شیش تا دوشکا هم رو پشت بوم هتل استقلال بذاریم باز نمیتونیم یاور جام جمو استاد کنیم. پس فکر زدو خورد فعلا منتفیه (چون زد ضعیفه و سمبه خورد پر زور ). باس کمین مراقبت بذاریم واسه تتمه شرافت در وجود کارکنان صدا سیما. بعدشم، همونطور که قبلا اشارتی رفت ، باس خیلی جیغ و داد کنیم تا بوق ضرغامی بور بشه. واسه همینه میگم اینقدر جیم نزن. خیلی کار داریم داداش ؛ یللی تللی باشه واسه بعد از آزادی
راستی من بهت گفتم که «خعلی» جیگری ؟
با اون قسمت آخر تحلیلت که راجع به مخلصین مقام مزخرفه موافق نیستم. ۱ مشت بدبخت حرمان زده مادی و معنوی و روحی و جسمی و … خلاصه از هر جهت که نه امکان و کون درس خوندن داشتن نه غیرت کارو زحمت نه خانواده نه سرمایه خلاصه هیچ واقعی. اینا با ۱ دستمال جمع شدن و هی میمالن. خودشونن میدونن و تو دلشون به ریش عضما میخندن. باور کنین ۱ توپ بترکه که واقعا فکر کنن اوضاع پسه ۱٪ ازشون نمیمونه.اونم از عقبموندههای ذهنین که کاری بر نمیاد. من شخصا پس افتادن چنتاشونو وقتی که قضیه انتخابات بالا گرفته بود با چشام دیدم. اما یه دسته دیگن مث این سردارمردارای لجن که تا خرخره تو کثافت مقام مرخرف الوده شدن که اونام انقدر به جیب زدن که همین حالا ۱ جای دنیا پول ملتو زدن به کار عافیت. تمام اینا فقط یه چیزو داد میزنه باید هرچه زودتر اونیو که ترسوها و کاسبها و خایهمالای بزدل بیبوته لازم دارن همچین سفت نشونشون بدیم. حالا هرکی باید فکر کنه ببینه چیجوری… من باز میام اینجا جای باحالیه تازه دیدمش.
چاکر آقا ؛ میفهمم چی میگی داداش. من البته زیاد اشتباه میکنم (بلاخره آدمیم دیگه). اما در این یه مورد باس بگم که نقل اشتباه نبود. فقط از ذکرش امتناع شد (مثل خیلی چیزای دیگه). خب داداش اگه قرار باشه آدم همه چیز رو بگه که باس بشینه قصه امیر ارسلان تعریف کنه (که اونوقت نه تو خوانی و نه من) !
راستی تو چرا اینقدر بی تربیتی ؟! دمت گرم
bashe fekrato bokon, ama zoodtar, baiad zoodtar fariado ba amal hamrah kard, fariade amal, bara kasai ke nemikhan beshanavan, baiad fekramuno ru ham bezarim, age 1 zarbe kari be in kesafata bezanim chandin sud dare hamzaman, mozdurao sandis khora dasteshun miad ke dige masjed jaie goozidan nis, be ghole khodet tarsuam kami jorat migiran, kasebam havaseshun jam mishe ke jam konan basato ke oza pase, be in mellat baiad neshun dad, fariad bara gooshaie sangineshun kami khafife refigh
آقای خون و خونریزی ، من ده به یک باهات شرط میبندم که هیچکی کامنتت رو نمیخونه چون پینگلیش نوشتی – ملت چشمو چالشون رو که از سر راه نیاوردن !
[...] کجا می رویم، از چه راهی می رویم امروز نوشته ای را خواندم از یک همشاگردی نابغه. یک نابغه ی ناشناس که قلمش قدرت یک [...]
آقا من یه حالی میکنم از اینکه کفرتو در آوردم و لنگ ظهر ، وقتی هنوز کلی مونده به افطار، قید ثواب رو زدی و روزه رو شکوندی و افتادی به شستن گناه بچه مردم !! حلالت نمیکنم ، همشاگردی ، اگه حال منو نگیری ، چون ما از بچگی مشت در پنبه که میکوبیدم حالمون بد میشد – اصلا انگار یکجور کرم و مرضی در ما بود که جز بر سندان بر هیچ سطح نرمی مشت نکوبیم !
اینا که گفتی همش قبول. حالا بنظرت چیکار کنیم رفیق؟
اذیت نکن دیگه ! اینقدر نپر تو فکرم ، بذار ببینم چه غلطی باید بکنیم !!
علی الحساب باید اونقدر فریاد بکشیم تا صدای ضرغامی بشه مثل وزوز یک پشه کنار رودخونه جاده چالوس
قلمت به شدت گیرا و اقناع کننده است. اما منطق پشت این قلم دل انگیز به اندازه ی زیبایی قلم هراسناک است. خودتان نوشته اید «نمی شود سر سگ را در دیگ جوشاند و از میعان بخاراتش انتظار گلاب داشت». این سر سگ را خود ما سی سال پیش درون این دیگ انداختیم. به شخصه مایل نیستم با بخار برآمده از این دیگ، دیگ دیگری را پر کنم و سر سگ (و چه می دانی، شاید هیولا) دیگری را توی دیگ نو بندازم. می خواهم آتش زیر دیگ را خاموش کنم و سر سگ را برای همیشه زیر خاک. شاید از آن خاک گلی رویید…
نازنین ، … و شاید گاه که میبینی منطقی هراسناک مثل پیچک گرد اقناع و زیبایی پیچیده ، سعادتی شود برایت تا تو در یک لحظه غبار آرمان از قبای خود بتکانی ، از فریب تجرد گل خلاص شوی ، برخیزی و رخت ببری و بروی از این خانه پر نقش و خیال ، و دوباره به خودت ، به من ، و به انسان سلام کنی و بدانی که گل بی خار دروغ است و خداست
نظراتمون مثل همه. با این تفاوت که تو آشکارا فحش میدی و طولانی نوشتی! یه سری هم به وبلاگم بزن.
آریو جون ، حال کردم با نوشته هات ؛ کارت خیلی از من درستتره داداش ؛ منم دارم تمرین میکنم کوتاهتر بنویسم ولی مگه میذارن این بی ناموسا ؟ سراغ هر کدومشون که میری میبینی سر تا پا زندگیش گه و کثافته ، حیرون میمونی از کدوم کثافتکاریش بگی و یهو مطلب طولانی میشه. شما عفو کن
[...] نگاه مجتبی به اجتماع و امکان جنگ مسلحانه ما یک مجموعه بسیار [...] [...]
سلام ،
در کامنت بعضی دوستان چيزايی رو خوندم که برام جالب بود ، اين کامنتها نشون ميده ما هنوز خيلی جا داريم تا به يک بلوغ فکری برسيم
به نظر من همه ی اين سختی هايی که من و شما براش اشک ميريزيم لازمه تا ما و مردم ما خيلی بيشتر از اين چيزی که الان هستن رشد و پيشرفت بکنن
وقتی حرف از تسخير مراکز دولتی يا گرفتن صدا و سيما ميشه واقعا لحظه اي صبر ميکنم و فکر ميکنم که ما خيلی از اون چيزی که بايد باشيم دور هستيم
هنوز خيلی از مردم ما که انقلاب 57 رو زير سوال ميبرن دنبال يک انقلاب ديگه هستن و اين يعنی …
تلخ بود اما واقعي
سلام
درست مي گي..اين روزها به آدم بودن کسي که عقده اي نباشه شک مي کنم
همه پر از کينه ايم.. با خوندن متن خشمم بيشتر شد و اين لازمه و بهتر از غصه ي بيجا خوردن
فرزاد و شيرين داغمو تازه کردن
طبقه بندي جالبي کردي..خيلي بهش فکر کرده بودم..ايکاش همه جرأت پذيرفتن طبقه مونو داشتيم
به اميد آزادي..
دوست گرامی، لبّ مطلب را بیان فرمودید. بنده با اینکه کاره ای نیستم اما صد و پنجاه درصد با جناب موافقم. بنظرم هر کسی باید فکر خود را بکار اندازد شاید بتوانیم راهی برای گرفتن یا دست کم خراب کردن صدا و سیما پیدا کنیم.
Khoshtip, be khatere hmineke to enghelanha avval Radio va Televisiono migiran. Be jaye shologh bazi to khiabood enghlab, khiabone valie asro daryabid.
دیدگاهت عالیه کسی که خشونت بکاره خشونت هم درو می کنه …ولی فکر نمی کنی سازماندهی یک جنگ مسلحانه اونم با این گرگهای حکومت کار سختی باشه…من یکساله که دارم تمام خبرها رادنبال می کنم و خبر رسانی می کنم ضمن این که تمام مقالات و کلیپهای مبارزات بی خشونت راخواندم و دیدم …تا این جا بنظر دمکراسی واقعی با خشونت بدست نمی آید ..درست مثل همین انقلاب منحوس خودمان ..حالا تکرار همین اشتباه به نظر عادلانه نیست ..ما ندا ها وسهرابها را دادیم تا به حداکثر ها برسیم …می دونم که دل پری داری و صبرت تمام شده ولی زمان طلای گرانبهایی که ما داریم …روز به روز همین کاسبها وپروها میان توجرگه ترسوهایی که دیگه ترسو نیستند ..زمانش که برسه طغیان این مردم را خواهی دید ..من نه شاعرم نه چریک ..من یک شهروند عادیم ….من دقیقا همون دمکراسی را مخواهم که به درد یک شهروند کاملا عادی بخوره …نه دمکراسی که بدرد قشر خاصی مثل همین نمک به حرومها بخوره ..اون آزادی که تو ازش حرف می زنی مطمئن باش توسط عده ای خاص دزدیده میشه ..خصوصا اگر با خشونت باشه …ولی با این حال اگر توفکرهای دیگه ای داری وتونستی منو قانع کنی منم یک آرمانگرا میشم ..مثل گلسرخی ….به امید دیدار
پوریا جان ، من تمام این کامنت ها رو میخونم و بهشون فکر میکنم ؛ از بعضی لذت میبرم ، به بعضی رشک میبرم ؛ گاهی متعجب میشم و یه وقتا غمگین.
از اینکه فرصت نمیکنم به تک تک کامنتها جواب بدم احساس نا خوشایندی دارم – انگار که چیزی رو گم کردم و یادم نمیاد کجا گذاشتم و مدام در فکرم دنبالش میگردم.
گاهی به شدت دلم میخواد بیام هوار بزنم و بگم که در لحظه های نوشتن این متن به چه چیزی فکر میکردم یا در پس فلان واژه یا عبارت چه مطلبی رو به عمد پنهان کردم و چقدر با خودم کلنجار رفتم که : » نکنه برداشتی ازش بشه که منظور نظر من نیست ، نکنه اصلا برداشتی ازش بشه که کاملا متضاد با باورقلبی منه ….». اما چند لحظه بعد پشیمون میشم. دلم میخواد ایمان داشته باشم که نسل ما زیباست و فکر ما رعناست. ما از بیانیه رسمی (که از فرط صراحت به شعور ما توهین میکنه) خسته شدیم و به مرحله ایی از شعور و ادراک رسیدیم که هم خطوط رو میخونیم و هم نا گفته های میان خطوط رو ؛ هم صدا رو میشنویم هم سکوت رو. من برای خودم و عقل خواننده نوشته هام احترام قائلم. در جایی دیدم که صرفا به خاطر نام بردن از بیژن جزنی (که نامش، بی هیچ اعتنایی به عقیده و مرام سیاسی و فلسفی ش) از کودکی در من یادآور خاطره دلاوری وآزادگی بوده ، حکم بر کمونیست بودن من دادن !
علی رغم سوءپیشینه ، بیش از پیش بهت ارادت دارم برادر بزرگوار:)
شما قبلا انگشت نگاری شدی آبجی رباب ، از هفت دولت آزادی که تا پایان همین سال میلادی قربون صدقه ما بری ! محتاجیم به دعات
بازم بهتر از سال شمسیه، چون اون تازه ماه دومه. آخه من کارهای دیگه هم دارم.
چه سعادتی که اجازه دادی!!:)
سلام من با ایده تو موافقم
البته هیچ شناختی ازت ندارم
می خوای خصوصی با هم صحبت کنیم؟
مهدی جان ، من خصوصی ترین افکار و لحظه های زندگیم در همین نوشته ها ست
jeddan lezat bordam
خب خیلی خوب گفتی دیگه! تلویزیون رو هم یه کاریش میکنیم. عجالتا بوکمارک کردم وبلاگت رو چون خیلی حال کردم با طرز فکرت که این روزا کم پیدا میشه. البته فکر میکنم ملت دارن به سمتی میرن که کم کم این طرز فکر بیشتر پیدا میشه، انشاءالله مدینه! در ضمن توی بوکمارکای من فقط ۵ تا وبلاگ هست گفتم که حال کنی.
حظ بردیم
درود بر شرفت ..دوبار این متن رو خوندم و شما رو به لیست وبلاگهای مورد علاقه ام اضافه کردم..امیدوارم سالم و سلامت با هم جشن نابودی این حرامزاده ها رو بگیریم
راستی این امکان جستجو بزار توی وبلاگت
یه جورایی خیلی دشواره وقتی می خوایم یه چیزی تو وبلاگت از آرشیو پیدا کنیم.
سپاس
سربلند و سبز باشی
دست مریزاد
باز هم مثل همیشه
به نظر من اینکه هر باور کنیم هر کدام از ما یک رسانه ای بالاتر از صدا و سیمای فقیهان هستیم بهترین راهکار است
اگر هر یک از م اشب در حال شعار نویسی , صبح به قلم به دست در حال اسکناس نویسی و در روز به فکر وبلاگ نویسی باشیم همه چیز سرعت می گیردو به زودی ما سر این سگان زرد و صدرنگ را در دیگ ولایت اما زمانشان خواهیم جوشاند.
متاسفانه خبر رسانی ما بیشتر رنگ و بوی اینترنتی گرفته و از جماعت دور از فضای مجازی دور شده ایم.
با سلام
در جواب دوست عزیز Mosafer که در بالا کامنت مفصلی نوشته باید بگویم شما فکر می کنی اگر فراد صبح کروبی و موسوی اعلان جهاد بدهند و بگویند تا بیت رهبری و زندان اوین سقوط نکرده هیچکس به خانه برنگردد اتفاقی میافته به نظر من والا هیچ اتفاقی نمی افته تمام بحث دوست عزیزمون سیروس الف همینه دیگه ، به جز یک طبقه که ایشان پرور می نامندشان و خداییش چند درصد جامعه ایران را تشکیل می دهند دیگه چند نفر حاضرند بیایند کار نظام را یکسره کنند ! موسوی و کروبی را می گیرند می اندازند زندان به قول آن سردار جنایتکار سپاه «آب هم از آب تکان نمی خوره فوقش یک عده سبز می آیند به خیابان ما هم با باتوم خدمتشان می رسیم ( نقل از سردار قاسمی) ، مگه روز کارگر چی شد( ما که رفتیم جلوی وزارت کار دیدم خبری نیست فقظ نیروی سرکوب گر ایستاده) نمی خواهم بدبین باشم ولی چشمم از 22 و 25 خرداد هم آب نمی خوره مردم ما به یک خواب عمیقی رفته اند به جز این چهار طبقه اجتماعی که دوستمان گفت یک طبقه بزرگ دیگر هم در شهرستانهای کوچک و روستاها داریم که در فقر از همه نوعش و بدبختی دست و پا می زنند ولی از ا.ن حمایت می کنند اینها اصلا خبر ندارند در این یک ساله چه اتفاقاتی در مملکت افتاده اینها منبع خبرشان بیست و سی است و فکر می کنند میر حسین و کروبی رهبر یک عده پولدار و بی دین هستند که می خواهند اسلام را از کشور حذف کنند و چون دکتر می خواد تقسیم ثروت کنه اینها اعتراض می کنند ( خودم در قهوه خانه یکی از روستاها شنیدم ) حالا با این وضع که رسانه انحصاری در دست کودتاچیان است و شب و روز میر حسین و کروبی را معاند و ضد نظام و ضد اسلام و انقلاب معرفی می کند با این جماعت که یک عده شان ترسیده اند یک عده شان غرق در بدهکاری و کسب و کار و عده ای دیگر هم که در بی خبری و فقر و جهل و خرافات دست و پا می زنند چی کار میشه کرد، لب کلام اینکه نیرو کم داریم باید از این جمعیت ذکر شده عده بیشتری به جنبش دمکراسی خواهی بپیوندند آنوقت میشه از میرحسین و کروبی انتظار فراخوان حمله به مراکز دولتی را داشت دوستانی هم که اقدامات این دو را قبول ندارند این گوی و این میدان بسم ال.. بیایید یک طوری سید علی را پایین بکشید از دور نشسته اید و میگید لنگش کن اگر هم که نزدیک هستید و دستی در آتش دارید حتما دیدید که روز عاشورا اگر مردمی که در صفهای غذای نذری ایستاده بودند یا در ماشینهایشان بودند به کمک آن عده پررو می امدند کار سید علی و مجتبی الان تمام شده بود بگذریم که سید علی بعد حرف درآورد که روز عاشورا رقصیدند و قران پاره کردند و روستانشینان و احمقها هم باور کردند.
با تحلیلت عمیقاً موافقم و به نظرم سه تا مشکل عمده تا زیسدن به آزادی داریم.
یک اینکه من خیلی از شهرهای کوچیکو دیدم و با خودم گفتم نکنه واقعآ این یارو رای آورده! عده بسیار بسیار زیادی که شمارشون از میلیون می گذره و اسمشون عوام هست واقعاً از هیچی خبر ندارن و دنبال کسب آگاهی هم نیستن و نچ نچ کنان جلوی اخبار بیست و سی سر تکون می دن و دعای خیر می کنن به جون کسی که یارانه به حسابشون می ریزه . دقیقاً من مردی رو دیدم که وقتی خبر دادن که تا اطلاع ثانوی امکان برداشت یارانه نیست گفت همینکه تو حساب آدم پول هست مایه دلگرمیه!!!
مشکل دوم رهبریه جریان آزادیخواهیه حالا درسته کروبی و موسوی و … یه ندایی می دن ولی عمده مردم هدف خاصی ندارن و حتی ترجیح می دن همینا بمونن فقط آزادی باشه و ارزونی! و می گن به فرض که اینا رفتن کی می خواد بیاد؟ اون رضا پهلوی با خاندان ترسوش یا اون کانال سیاسی های احمق یا همین موسوی که باز ته حرفش خط امام و راه امامه! یعنی مثل سی سال پیش هدف و رهبر واحدی نداریم.
و مشکل سوم عدم اتحاد همه شهرهاست طوری که نیروهای ضد شورش و سرکوبگر تو سال 88 از همه شهرهای ایران برای تهران بسیج شدن و مثلاً اصفهان سرشو بالا گرفت که ما بعد از نماز جمعه خامنه ای نرفتیم بیرون و هنرشون تشیع جنازه منتظری اونم فقط تو نجف آباد بود. مگه ما چقد دانشجو تو شهرای مختلف داریم و اونا چقدر انرژی برای تهییج عموم و عوام دارن؟
و در آخر اگه هدف و اتحاد و رهبر معلوم شد یه راه حل توپ هست اونم یه نارنجک تو نماز جمعه ای هست که همه سران و تهان توش جمعن! شتر مرد و حاجی خلاص
ممنون از نظرت پری جان ، صد البته که حماقت ، عدم وجود رهبری ، و فقدان اتحاد ، سه تا از مشکلات دیرینه ی این دیار ِ پریشان و محنت زده ست.
من با ترور سران (و تهان !) مخالفم – ولی با دستگیری ، محاکمه و مجازات ِ آنها به شدت موافقم.
این داستان تلویزیون بد شاخیه. لامصب تا تلویزیون هست و ملاهای چرب زیون و مخ زن هیچ کاری نمیشه کرد. همین میزان اعتراض هم که الان هست به لطف کمرنگ شدن تلویزیونه وگرنه قدیما احمقها خیلی بیشتر بودند.
وا ؟ خدا مرگم بده…واس چی حالمو می گرفتی؟پناه بر خدا…بعد از مجتبی نوبت من شد؟وحشی!
سیروس عزیز سلام؛
الان که این کامنت را مینویسم ؛میگویم که از قساوت آنها ترسیده ام؛ خشمگینم؛و خیلی هم غمگینم . در دلم خون دلمه بسته است. هربار عکس فرزاد و شیرین و آرش و سهرا و ندا و . . . را میبینم بغض گلویم را میگیرد. اینها برادران و خواهران ملی من بودند. هم وطن من بودند.
دلم نمیخواهد که زنده بمانم. از طرفی زنده مانده ام. نمیدانم چرا؟ به قول یکی از دوستانی که بالاتر کامنت گذاشته؛ من هم معتقدم که زنده هستم تا یک روز سر به شورش بردارم و بعد من هم کشته خواهم شد.یان برایم اصلا مهم نیست.
اقرار میکنم که خیلی از مردن میترسم. اما این چیزی که الان دارم به اسم زندگی انجام میدهم ؛نیز زندگی نیست. من الان جایم امن هست. اما دلم بیقرار است. چهره این عزیزانم را که میبینم جنون میگیرم. میدانم با کشته شدن من هم این ظلم پایان نمیگیرد. اما میدانم تا ابد نمیتوانم با این ترس زندگی کنم. باید این ترس به خشم تبدیل بشه. باید یک جایی آن کاری را که میتوانم انجام بدهم.
کاش راهی بود که بدنم هم مثل فکرم قوی بشه؛ مثل فیلم ترمیناتور-پایان دهنده-؛اما خودم هم میدانم که فیلم Brave Hear- شجاع قلب-از نظر هنری بسیار قوی تر از ترمیناتور هست.
فقط یک سوال امان از ذهن من بریده؛ و من را به دوار سر انداخته. اگه پاسخی داری به من بگو شاید کمی تسکین پیدا کنم. انسان ایرانی چه بلایی سرش اومده که با داشتن اولین لوح حقوق بشر, حتی در همان زمان قبل از اسلام هم کارهای خشن ازش سر زده. مانی را کشته. مزدک را تکه تکه کرده. در 200 سال روند حمله وحوش عرب هم, استاد سیس و ابن مقنع و بابک را همین انسان ایرانی وفادار به خلفا به بهانه های مختلف تکه تکه کرده.
بعد از اسلام هم که یا رافضی کشته یا مهدور الدم کشته, یا حلاج را بر سر دار کرده, یا تپه چشم و کله و . . . درست کرده.
تا رسیده به انقلاب 1357 اونجا هم که هر کی جلویش بوده را اول به بهانه سلطنت طلب بعد به بهانه چریک بعد مجاهد بعد مشروطه خواه و ملی گرا و بهایی و سنی و . . . قتل عام کرده یا تیکه تیکه کرده. از مقبره مومیایی یک شاه فوت شده هم نمیخواسته که بگذره. و وقتی جسد بدستش نیافتاده مقبره را با کلنگ خراب کرده. الان هم که یک مشت آدمکش روانی دارند میکشند.
من هم میخواهم ترس تبدیل شده به خشمم را خالی کنم. حالا یا میکشم یا کشته میشم. این چرخه معنیش چی هست؟ آیا من و همه آنهایی که مثل من عصبانی هستیم؛ واقعا قدرت تشخیصمان درست و سالم هست؟
یعنی واقعا راهی برای آرامش انسان ایرانی وجود ندارد؟اگر من ترسم را به شکل خشم در آورم و آنرا جاری کنم.آنوقت من هم مثل همانها نشده ام؟ هیچ امیدی به یک محکمه یا دادگاه حقوق بشر نباید داشته باشم که این وحوش را در آنجا محاکمه کند؟
خواهش میکنم به سوالهایم جواب بده. شاید با حرفهایت آرام و قرار از بین رفته ام را تا حدی بتوانم کنترل کنم.
قربانت- کامبیز
عزیز من شرمنده ام ؛ توی این شلوغی اصلا حواسم نبود که جوابت رو بدم. چشم داداشی ، در اولین فرصت ؛ حتما
کامبیز جان ، عزیز دلم ، من با دردهای تو زندگی میکنم ، خودم رو در حرفهای تو تماشا میکنم و آرزوهای بی سر انجام عمرم رو در نگرانی های تو دنبال میکنم. من پاسخ پرسشهای تو رو از دریچه نگاه محدود خودم و با بضاعت اندک عقلم در یادداشتی در پست بعدی این وبلاگ منتشر میکنم
وقتی با یک اعتصاب میشه همه چیز را تغییر داد چرا باید خون داد؟
مطمتناً میگید این ترکیبی که نوشتید توانایی اعتصاب ندارند.
پس چرا سعی نکنیم ترکیبی از اجتماع نوشتید بهم بزنیم؟!
ضمناً با برداشتن شمشیر کلاً مخالف نیستم اما اون هم آداب داره: با خشونت و نفرت جنگ امکان پذیر نیست.
خلاصه راهِ حل دیگری هست که بهتر است مردم یاد بگیرند برای تغییر که رشدی کنند، خشونت تغییر بهراحتی و بیشک تغییر ایجاد میکنه آن هم دربرابر ناتوانی و بیعقلی این ها اما «رشد ایجاد نمیکنه» و بدون رشد تمام آنچه بوده دوباره تکرار خواهد شد و این فاجعه بدتر از قبلی خواهد بود!
پس نیازی به خشونت نیست، نیاز به تغییر، آگاهی و بهم زدن ترکیب فعلی است!
سیروس عزیز:
ایکاش میتوانستی این متن را به رویت تمامی مردم ایران برسانی تا همگان بدانند در این طبقه بندی واقعی که بدان اشاره کرده ای در کدام گروه قرار دارند!همانگونه که مشتاقند طبقه خود را برای دریافت یارانه ها بدانند!از اینکه در گروه ترسوها هستم شرمنده ام چون فلنگ را بسته ام .
شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه خیلی چیز هارا روشن کرد ، به نظرم مهم ترین چیز آگاهی سیاسی مردم ایران و شکستن تابو ولایتمداری در ایران بود که باعٍث می شود راه برای نسل های بعدی نیز هموار شود حتی اگر جنبش سبز به پیروزی نرسد این دست آورد عظیم ملت ایران بود .
آرمین جان ، اولا خیلی مرسی واسه کامنت. دوما ، اگه به این جماعت رو بدی فردا یهو دیدی گفتن : دموکراسی یعنی اینکه اونقدر با کلاس و جنتلمن و پروانه نژاد باشی که اگه دیدی یه نره خری جلوی چشمات داره به مادرت و داداش کوچیکت و آبجی سمیرات تجاوز میکنه ، بپری تو حیاط ، از روی شاخه گل یاس یه پروانه بگیری ، بیاری بدی به اون غول بیابونی و بگی : این رو با همه بیزاری ام از خشونت و همراه پروانه های دلم تقدیم میکنم به تو برادر خشمگین که هموطن من هستی (حالا یه خورده نا آگاه هم هستی) و از تو انتظار دارم که بدانی که من از بس کلاس دارم هرگز برای تو آرزوی مرگ نمیکنم ؛ بیا به پروانه دلت رجوع کن ، به مادر خودت فکر کن و اینقدر با مادر من از این کارا نکن !!
البته من احتمال میدم که پروانه دل اون یارو یهو بیخیال مادر بشه بیاد سراغ خود طرف !
سلام. واقعا تحلیل خیلی عالی کردی. من نظر نمی دم تو سایت ها ولی اینقدر تحلیل جالبی بود به خودم گفتم آره همینه واقعا درسته.
مهدی جان ، هر کاری دفعه اولش خیلی باحاله ؛ دمت گرم داداش
ایران و ایرانی گرفتار مخوف ترین استبداد شده که قابل مقایسه با هیچ کشور دیگری نیست که بتوانیم از نسخه های آنها برای رهایی استفاده کنیم از جمله الگوی شیلی و لهستان و جمهوریهای اروپای شرقی و هند و آفریقای جنوبی و و و
در مورد کشورهایی که مستبدان جسم و باورهای موروثی مذهبی ملتی را در اختیار گرفته اند از جمله ایران بنظر میرسد یا حمله و هجوم خارجی و فروپاشی یکباره هرم قدرت مانند آلمان هیتلری و افغانستان و عراق که با اسلحه و ایدیولوژی ملتی را به کشتارگاه میبردند، چاره ساز باشد. یا همبستگی یکپارچه تمام نیروهای اجتماعی در یک حرکت فراگیر و همه جانبه نافرمانی مدنی و اعتصابات فلج کننده که از یک شورای رهبری مقتدر و مصمم برنامه می گیرد
ضمن احترام به آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی و استقامت آنها در برابر جناح ارتجاعی تر و سرسخت تر حکومت تحمیلی اسلامی ، باید بدانیم که در صورت فروپاشی حکومت آخوندی نظامی خود این آقایان باید پاسخگوی کارنامه گذشته خود باشند و در نتیجه مایل به بر افتادن رژیم فعلی نیستند که همین موضوع باعث دلسردی ملیونها ایرانی که در تظاهرات خیابانی خردادماه به جنبش پیوسته بودند می شود
این سردرگمی و ندیدن آینده ای روشن در دمکراسی و اجرای بی کم کاست مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر ترمز کننده حرکت پیگیرانه مردم بسوی آزادی است
مردم خوب می دانند که با حکومت اسلامی و ولی فقیه هیچوقت به خواسته هایشان که جامعه ای سکولار و دمکراتیک است نمی رسند و صحبت های دوپهلوی آقایان موسوی و کروبی و متولیان خود خوانده جنبش سبز ، نیروهای مبارز را متفرق وبلاتکلیف می کند
جنبش های کارگری هم که متفرق ونا همگون عمل می کنند که به نوبت سرکوبش می کنند. اینطور که پیداست هنوز کارد فشار اقتصادی به استخوان نرسیده تا باعث حرکت سراسری بشود .هر کس یک رهبر و هرکس یک رسانه شعار زیبایی است و لازم اماشرط کافی نیست
شورای رهبری یا رهنمود فکری لازم است تا نیروهای منفرد مستقل را متشکل کند و راهکار عملی و هماهنگ نشان بدهد
این شورا باید به این نتیجه عملی رسیده باشد که هیچ تغییر بنیادی که راه را برای آزادی انتخابات و رسیدن به دمکراسی باز کند در چهار چوب این رژیم و قانون اساسی اش امکان پذیر نیست و برابر است با متلاشی شدن کل رژیم
اصل ولایت فقیه و شخص خامنه ای مانع اصلی این تغییر است
تجمع و تظاهرات خیابانی باید هدف دار باشد. صرف کتک خوردن و به خانه برگشتن تا ماه آینده ما را به نتیجه ای که می خواهیم یعنی تن دادن حکومت و در رأس آن شخص خامنه ای به خواست مردم نمی رساند. ادامه این روش و جنگ فرسایشی نا برابر مردم را بیشتر فرسوده و ترسیده می کند تا مزدوران حکومت که برای زدن وکشتن دستمزد می گیرند و این شغل اصلیشان است وهر روز سرحال و قبراق برای زدن به قصد کشت می آیند
باید مزدوران حکومت اسلامی مطمئن شوند که آینده ای ندارند و کارفرمایشان بزودی سرنگون می شوند ،در آنصورت در ادامه سرکوب و زدن مردم تردید می کنند و در آخرین فرصت، فرصت طلبانه به مردم می پیوندند
هر تظاهرات و تجمع و تحصنی باید هدف اشغال یک یا چند مرکز قدرت رژیم را دنبال کند و تا به نتیجه نرسد خیانها را ترک نکنند قیمتش ممکن است زیاد باشد ولی باید از خود بپرسیم در این سی ویک سال اشغال ایران توسط آخوندها و دارودسته قداره بندشان چه قیمت هایی داده ایم؟ قیمت اشغال ایران توسط نیروهای خارجی خیلی بیشتر خواهد بود افغانستان و عراق دارند می پردازند آلمان هیتلری هم بسیار سنگین پرداخت
هر بار شاهد جنبش و حرکت های مردمی گسترده در کشورهای مختلف هستیم که بدون جانبازی و مقاومت روزانه موفق نمی شدند به هدفشان که پایین کشیدن دولت فاسد بود برسند قرقیزستان جدید ترین آنها و تایلند از آن جمله است
ممکن است در رد این نظر هزار و یک دلیل بیاورید و گفتگوی علمی و فلسفی و جامعه شناختی پیش بکشید می توانید سی سال دیگر اگر زنده باشید صبر کنید
خامنه ای وقیحانه در نماز مردم فریب جمعه گفت که با جسم علیل تا پای جان بی ارزشش برای کشتن آزادی وحفظ حکومت غاصبانه آخوندها بر ایران اسلام زده ایستاده است . چنین ضحاک خونریزی با مردم بر سر حق مسلم مردم ایران سر میز مذاکره نمی نشیند ایران را مانند هر دیکتاتور دیگری ملک شخصی خود و مردم را رعیت ثنا گو میداند
جام زهر را نه گریه و شیون مادران فرزند از دست داده وبدبختی و نکبت حاصل از جنگ فر سایشی بی ثمربدست خمینی جنگ طلب ،که ادامه جنگ را نعمت می دانست داد ، بلکه زور پر زور صدام . مستبدان و دیکتاتورها فقط زبان زور را خوب می فهمند و در مقابل زور تسلیم می شوند و عملا سرنگون
به بهانه ی صلح می توان جنگید اما نمی توان به صلح رسید. به بهانه ی عدالت نمی توان ظلم کرد و برای نابودی خشونت نمی توان خشونت کرد.آتش را با نفت خاموش می کنید؟ عجبا !
عجیب است که با این نگرش عمیق و دقیق چرخه ی مجتبی را می بینی و چرخه ی پیشنهادی خودت را نمی بینی!
به دشمنت شبیه شده ای . وای!
نوشته ات و خیل عظیم تایید کنندگان از دور لنگش کن ترسویی که حتی شهامت گذاشتن نامشان را هم ندارند و فریاد مرگ بر فلان و بهمان سر می دهند مرا به گریه می اندازد. قلمی که انقدر تواناست کاش بیشتر مراقب کاغذ باشد. در دستت شمشیر داری!سبز باشی.
عزیز تکلیف ما رو روشن کن ؛ بلاخره کارمون درسته یا نه ؟ !!!!!!
شانس آوردی الان یه کم گرفتارم ، وگرنه یه حالی ازت میگرفتم که حظ کنی!
چاکر آقا
احسنت کلام زیبا یی دارید!
بسیار ممنونم از متن بی نهایت زیبایتان. بجای اینکه مثل بقیه فقط تعریف و تمجید کنم که البته این مطلب جای ستایش هم داره. دلم میخواد به سوالی که پرسیدید در آخر جواب بدم. چرا صاحب نظرهای ما از اعلامیه و شبنامه غافل ماندند. مگه زمان شاه مردم با تلویزیون و رادیو می آمدندتظاهرات. پخش واقعیتهااز طریق اعلامیه خیلی هم موثر. چطور گروههای رپ زیرزمینی یا پارتیهای زیرزمینی میگیرند وهیچکس هم خبردار نمی شه.فکر کنم قایم کردن یک دستگاه چاپ از اون سخت تر نباشه. من برعکس شما فکرنمی کنم مشکل ما رسانه است من فکر میکنم مشکل ما نبودن سازماندهی است.
به امید روزی که همه با هم متحد شویم وتا نابودی تمام بدخواهان ایران و ایرانی از پای ننشینیم.
لیلا جان ، مرسی از نکته سنجی و دقتت. آدمی که بقول شما ها خوب مینویسه ، حتما یه دلیلی داشته که آخر نوشته اش یه همچین سوالی پرسیده. فرق ما با بیژن جزنی اینه که اون در عصر خاموشی میجنگید و ما در صبح فریاد و ارتباطات. اگر در اوین تا حالا فقط به صورت و سینه ده هزار نفر شلیک شده ، در جام جم یک ملت به رگبار بسته شده و به خاک فریب افتاده
سلام , مطلب زیبا و در عین حال سراست و درستی بود , من اگر بخوام خودم رو تو تقسیم بندی تو قرار بدم به احتمال زیاد جزء گروه ترسو ها قرار خواهم کرفت , ترس چیز خواستنی نیست وهمه ی ما علاقه داریم خودمونو شجاع بدونیم ولی خوب واقعیت من با این خواسته فاصله داره , ولی آقا سیروس همیشه فکر می کنم که بالاخره یه روزی نوبت منم میشه که این وابستگی ها رو کنا بذارم و کاری که احساس می کنم درسته رو انجام بدم , احساس می کنم اونروز دور نیست شاید بعد از اون روز پسرم بتونه به داشتن همچین بابایی افتخار کنه .
به هر حال اگه آدم ترسو باشه ولی از ترسش آگاهی داشته باشه بالاخره یه روز و به هر قیمتی بر اون پیروز میشه , من احساس می کنم اون روز خیلی نزدیکه .
از متن خوبت خیلی لذت بردم .
واقعا نبوغی در کلامته
خیلی عالی بود
سینا جون ، من این یارو که این متن رو نوشته میشناسم ، کلا نابغه است – مامانش هم دقیقا همین نظر شما رو داره ! الان باهاش صحبت کردم ، گفت : ننه من نگرانتم ! یه وقت حرفای سیاسی نزنی بیان بگیرنت !
ایول نگاه جامه شناسیتو عشقه
من که به 400 نفر لینک دادم.
داداش تو خودت یه نفری ۴۰۰ نفری ! من نوکرتم
ظاهرا کلا جالب مینویسید! بوکمارک کردمتون.
یعنی حالا ما ظاهرا کلا بوک مارک شدیم یا داری دست میندازی ما رو !!
خیلی جالب نوشتید.
قربون آقا
شکل نگارش متن بسیار زیبا و شیواست. از آشنایی با وبلاگ شما خوشحالم.
با ادبی که در تنظیم این متن به خرج دادی میشه فهمید که سرتا پا عقده ای هستی
شماها بودین میگفتین: ادب مرد به از دولت اوست!!!!
خندیدیم
مرسی مینو جان ، میفهمم چی میگی بانو ، حق با توست ؛ پر از عقده ام ؛ به تو بانوی خوب و هموطن با وقار و ادیبم رشک میبرم که در این روزگار تباهی وطن ، جان عزیزت را از عقده مصون داشته ایی ؛ من رو بخاطر بی ادبی ها و عقده هام ببخش ؛ ساعتی پیش تصمیم گرفته بودم که از این عقده آزاد بشم اما باز یک دست خطی از فرزاد کمانگر خوندم و دوباره پر شدم از عقده و درد و تک تک این واژه ها رو که میبینی با اشک برات نوشتم
جناب سیروس خان عزیز، من اسمم خشایار نیست و این ایمیل هم ایمیل حقیقی من نیست. در حال حاضر هم دربدر غربتم و این نوشته بسیار بسیار گرانبهای شما رو از توی بالاترین پیدا کردم. از بس که گفتند هک میشید و لو میرید و از این قبیل حرفها، جرات نکردم اسمم حقیقی خودم رو خدمتتون بگم. امیدوارم خرده نگیرید.. نوشته شما رو بیش از چندین بار خواندم. اگر بگویم که تک تک کلمات نوشته شما اعماق روح و جان خسته ام را لمس کردند سخنی به گزاف نگفته ام. سیروس عزیز، نوشته ای که باید مجتبی را کشت: آری چنین است باید او را کشت و بر جنازه سوخته او جشن و پایکوبی نمود. نوشته هایی را میخوانم در وبسایت های مختلف و تفسیر آقایان را میبنم در تلویزیون های امریکا و بی بی سی و…که باید از خشونت دوری جست و چه میدانم در سالگرد فلان واقعه بادبادک هوا کنید و قاشق ها را بهم بزنید و… آقا جان، کسی نیست بگوید، آخر پدر جان کدامین گرگ درنده را دیده اید که با چاکرتم و مخلصتم و لبخند، دست از خونخواری و دریدن دیگران بکشد؟ اینگونه میگویید که متهم میشوید به مواجب بگیران وزارت اطلاعات و چه اتهام بجایی… بساط علی خامنه ای و دین جعلی اسلام او و محمد زنباره و علی جلاد و خمینی هندوزاده جز به ضربت گرز رستم سانی جمع شدنی نیست که از قدیم گفته اند، کلوخ انداز را پاداش سنگ است… از کشورهای غربی هیچ امیدی نباید داشت چه اینکه آنان نیز در طول همیشه تاریخ این سرزمین مذهب زده اسلام زده، دنبال منافع خود بوده اند و چه کسی بهتر از علی گدا و ارذال بیشرف بسیج و سپاه برای برآوردن خواسته های آنان.. مرگ بر اسلام.. مرگ بر مذهب.. مرگ بر جمهوری اسلامی.. نابود باد خامنه ای بیشرف پست و جیره خوران پست تر از پست او.. زنده باد ایرانم، وطنم، سرزمینم، عشقم، عمرم، نفسم، خانه ام، ایرانم، ایرانم، ایرانم،… فقط نبرد مسلحانه راه نجات است و بس….. دستان هنرمندت را میبوسم سیروس بزرگ.
با سلام
خیلی زیبا و جالب بود.هزاران پررو از جان خود می گذرند تا این گروه کاسب و محافظه کار میلیمتری تکان بخورند.
خیلی عالی بود واقعا بعد از مدتها دو کلمه حرف حساب شنیدم ، متاسفانه خیلی ها از جماعت پرور هنوز این مطلب را درک نکرده اند که اکثریت جامعه یا کاسب کارند یا ترسو بدون همراهی این حداقل بخشهایی از این دودسته هم نمیشه کاری کرد در همین تهران ببینید تهران چقدر جمعیت داره چند درصد این جمعیت از 25 خرداد تا 22 بهمن مقابل سید علی ایستادند به جایش ، چند نفر رفته اند از نماشگاه کذایی کتابی که مدام در بلندگوهایش به زنان مردم توهین می شود و دسته های اراذل بسیجی در سالنهای آن عربده کشی می کنند ملت هم مثل گوسفند ( با عرض معذرت ) در حال خرید کتابهای ازدواج جن و پری و اجنه و ظهور امام زمان و… هستند ملت ما به جای مبارزه با دشمن اصلی در ترافیکهای وحشتناک ساخته همین حکومت یا در صفهای آب و نان به جان هم افتاده اند و دارند همدیگر را لت و پار می کنند ، سید علی خوب میداند به چه کسانی حکومت می کند به تعبیر زیبای جنابعالی بوسیله آلت احمقها ، ترسوها را ترسوتر کرد و حتی عده ای را از پروریی به تروسیی رساند که نتیجه را در روز کارگر دیدیم حالا اسلحه دست گرفتن هم حداقل خوبی اش اینه که دل آدم خنک میشه ولی خب در همانطور که شما هم گفتی بدون رسانه فقط ترسوها ترسوتر و کاسب کاران شاکرتر می شوند حالا باید دید دلقک خامنه ای با بی لیاقتی اش و حرص بی اندازه اش در بالا کشیدن سهم مردم و حذف حداقل کمکهایی که دولت به ملت می کرد می تواند چنان پایش را بر خرخره کاسبکاران و ترسوها بفشارد که حداقل حرکتی کنند در آن زمان لازم است که پرروهایی باشند که ترسوها و کاسبکاران بریده جذبشان شوند تا ان موقع من فکر می کنم استراتژی میرحسین بهتر است یعنی صبر و اطلاع رسانی و شبکه سازی برای روز مبادا .
خیلی قشنگ بود.درست وقتی که مطمئن میشم هیچ مردی تو دنیا وجود نداره یهو یه ادم بامرام می خوره به تورم گند می کشه به مبانی فلسفی ام!!!!درست وقتی که فکر می کنم {البته با مغز ناقصم} قلم شرفشو از دست داده و دیگه هیچ مطلب قابل خوندنی پیدا نمیشه ناگهانی اتفاقی این سایت جلوم باز میشه!اینم از پارادوکس های زندگی منه.شما قلم بسیار زیبایی دارید.به خاطر این مطلب جالبی که نوشتید از شما سپاسگذارم
salam
man hamin tor daram in matno copy paste mikonam vaseh dostham..
besyar ali bood….besyar ali..
damet garm
Nice one.sad but true.
سلام . این ها را کی مینویسد؟ جقدر با نمک و قشنگ نوشته ای . درعین غمگینی آدم را به خندیدن تشویق میکنی . موفق باشی
http://khabarnegaresabz.blogspot.com
خبر مهم و فوری
خنثی سازی دو بمب قوی در نزدیکی محل برگزاری اجلاس گروه 15
داداش این دو تا بمب که اینجا منفجر کردی مسولیتش با خودته ها ؛ اگه منو بگیرن میگم این پسره خودش توی ذهنش بمب منفجر میکنه ولی آدرس انفجار رو میذاره تو وبلاگ ما !
من چند بار رفتم و آمدم . دوبار هم خوندم ولی واقعآ موندم چی بگم. خیلی متن زیباییه. کاش اینو جایی میذاشتی که افراد بیشتری بخونن. خسته نباشی.
رباب جان دیگه خجالتمون نده عزیز
جانا سخن از زبان ما میگویی
بنویس سیروس جان، بنویس . من مخلص تو و مشتری نوشته هاتم. گرچه ممکنه بعضی از اجناست باب سلیقه من نباشه.
یکی مثلا این » مجتبی را مجاب نمیشود کرد – ولی میتوان او را کشت.» من با خشونت در مقابل خشونت
هیچ مشکلی ندارم. اما نگرانی من از اینه که اعمال خشونت در ما نهادینه بشه و به صورت زنجیره ای از انتقام کشی دربیاد. چکنم ، من از دیدن رنگ خون بیزارم. من با اعدام مخالفم حتا ار نوع انفلابیش….
خیلی با صفایی . دمت گرم. قلمت پایدار. راستی از شیخ شجا…. چه خبر؟
بامداد عزیز ، آدمیزاد به این زنده ست که کسی حرفش رو بشنوه و درکش کنه ؛ پس با این حساب ما به ادراک و فهم شما زنده ایم.
گفتی که از نهادینه شدن خشونت نگرانی. من هم همدرد تو ام ؛ ولی حرف من قانون علیت و سرنوشت محتوم خشونت ورزی و گرگ صفتیه ظالمانه و توجیه ناپذیره . من از معدوم کردن مجتبی و سگهای هارش هیچ ابایی ندارم و ناراحت نمیشم چون نابودی ظالم به دست مظلوم گرگ صفتی محسوب نمیشه و ظالمانه نیست . این چرخه و زنجیره انتقام کشی الزاما با کشتن مجتبی باز تولید نمیشه – یعنی نفس کوبیدن و به درک واصل کردن ظالم موجب تولید دوباره خشونت نمیشه ؛ بلکه فقط جایگزین کردن یک نظام استبدادی جدید به جای مستبد قبلی هست که میتونه باعث تداوم زنجیره خشونت بشه
سیروس عزیز، من هم مثل فرامرز زبانم از تعریف و تمجید قاصر است. خیلی حال کردم با مطلبت. من نمیدونم چرا اینقدر این پر روها رو دوست دارم. خواب رو از چشم علی قاتل و مجی قاطرمی پرونن و عیششون رو منقص میکنن. با این تیکه خیلی حال کردم :؛
«نگاه مجتبی و پدرش به اجتماع و تاریخ و سیاست، بطن شعور مردم را با نطفه خشونت حامله میکند و میلاد این طفل خواهی نخواهی در یکی از همین روزها جشن گرفته میشود.» ؛
و این یکی که خدا بود!!! » تماشای پروانه ها و ستایش لطف پرواز دل انگیزشان قشنگ و خواستنی ست ، اما سمفونی پاستورال بتهوون را اگر به دقت گوش کنی در مییابی که پروانه ها بعد از رعد و برق زیباترند و شعاع نور آفتاب از لابلای شاخه های توفان زده روشنتر میشود. حالا اصلا وجه شاعری اش به کنار، همین معده خودمان هم بعد از استفراغ یک جور آسایش و آرامش پایدارتری دارد.» ؛
هیچ کی مثل تو نمیتونه آدمو از اوج زیباییها ولطافت ها تالاپی بندازه تو گود «امراض طبیعی» که زیاد هم خوشایند نیستن. چشمت روز بد نبینه، گلاب به روت !
آنا جون ، عزیز دلم ، توی مملکت ما بعضی ها از دانشگاه آزاد ممسنی مدرک پزشکی میگیرن و سر سال نشده بساز بفروش میشن و اگه همین الان بهشون زنگ بزنی میبینی تو دفتر معاون فنی شهرداری تهران نشستن و دارن سر خرید تراکم ساخت واسه اون ملک میرداماد ، رسالت پزشکیشون رو ادا میکنن و اگه بهشون بگی :» دکتر جان ! فرزاد و شیرین رو کشتن» بهت میگن : «عجب ! همونا که پریروز تو دبی کنسرت داشتن ؟ حیوونیا ! حالا واسه چی کشتن ؟ موضوع ناموسی بوده لابد» !
اونوقت تو با دو تا مدرک پزشکی و یه پی اچ دی از دانشگاهی که پوست آدم رو میکنه تا بذاره یه واحد رو پاس کنی ، اینجوری در مرگ مظلومانه جوونهای بیگناه ما آتیش میگیری و در آرزوی آزادی وطنت میسوزی. آخه من چه جوری تو رو دوست نداشته باشم خانم دکتر ؟
آقا من تسليمم به همين حضرت حق كه حقا خودت هستى و بس.
بابا تو ديگه آخرشى ، جان مولا يه گوش بكن به اين حرف:
«شما نمیتوانید سر سگ در دیگ جامعه بجوشانید و از میعان بخاراتش گلاب بگیرید.»
آخه آدم چه جورى ميتونه بازم رو حرفش بمونه و مث بز بگه » من ديگه تا چند صباحى چيزى نمينويسم «.
آخه شما بگو كه تحصيل كرده هم هستى ، هيچ كر و لالى قادر هست در مقابل اين همه » اعجاز كلام » ساكت بشينه؟
داداشى واقعا كه زبان از تشويق قاصره، به همون كلامت قسم كه نه كم بود نه زياد- دست مريزاد.
الهی من فدای تو بشم داداشی ، از بس حالم گرفته بود ترسیدم جواب مبسوط بدم به کامنت قبلیت و در حال عصبانیت یه چیزی بگم که بعدش پشیمون بشم ؛ تو آخه چرا دل ما رو میشکنی ؟ چرا اذیت میکنی ؛ بخدا همینجوریش داریم خفه میشیم ، حالا تو هم میگی میخواهی بری ؟
واسه این حرفای خوبی هم گفتی من خیلی ممنوم ؛ خیلی خوشحال شدم که تو فکر میکنی خوب نوشتم ؛ من از بس تو رو دوست دارم که هر چی میگی برام مهمه ؛ خیلی مهم
فرامرز عزیز چقدر خوش حالم که زود برگشتی