
تقریباً از اواخر دورهی قاجار و آغاز آشنایی ِ محصلین ِ ایرانی با دنیای فرنگ این شبههی غمانگیز در ذهن و زبان ما شکل گرفت که لابد سواد ِ خواندن و نوشتن (و احیاناً اظهار لحیه در نشریات) مترادف ِ روشنفکریست. با ظهور ِ رضا شاه و ساخت ِ مدارس در ایران ، تعداد ِ انتلکتوئلهای این مرز پرگهر به طرز چشمگیری افزایش یافت و سرانجام با اهتمام ِ شیخ رفسنجان و شرکا در برپایی ِ دانشگاه در هر کوه و بیابان (حتی در مسیر تردد ایلات و عشایر) جمعیت ِ روشنفکری ایران به مرز انفجار رسید.
لذا در حال حاضر ما با یک وضعیت ِ بغرنجی روبرو هستیم که از یک طرف انبوهی از هیئتها و دستههای چند صد نفره از «روشنفکران» ایرانی (به شیوهی هیئتهای متوسلین به ائمهی اطهار) چپ و راست بیانهی مشترک صادر می کنند و میهن عزیزمان از فرط ِ وفور روشنفکر دچار تورّم ِ علمی و فکری شده است، و از طرف دیگر در پایتخت ِ همین سرزمین ِ آماسیده از انتلکتوئل برای رزرو کردن روضهخوان و فالگیر جهت ِ نورافشانی ِ معنوی در مجالس زنانه و مردانه (از خیابان فرشته گرفته تا میدان شوش) باید مدتها در نوبت باشی و منت بکشی و هزینههای کلان بپردازی.
درست است که ما از نظر ِ تولید روشنفکر رتبهی نخست دنیا را داریم، و از همین حیث در اقصی نقاط ِ عالم به «ملت ِ رشید و آگاه» مشهوریم، اما از قدیم گفته اند که تورّم ِ افسارگسیخته در هیچ زمینهایی مطلوب نیست. بنابراین پیشنهاد میشود که به منظور خواباندن ِ وَرم ِ فکر در ایران ِ اسلامی از این پس به جای صدور نفت خام ، مازاد ِ روشنفکر ِ پخته و بیانیهنویس ِ ایرانی را جهت ِ اعتلای فرهنگی ِ ممالک ِ بیفرهنگ دنیا به این نواحی صادر کنیم تا هم اهالی ِ قلدر و بیشعور و نظامیچی و امپریالیست و بیسوادشان از مواهب ِ روشنفکری ما برخوردار شوند و هم مملکت خودمان یک نفسی بکشد و پس از کمی استراحت مجدداً تولید ِ روشنفکر پخته را با شور حسینی و همت ِ ملی از سر بگیرد.
البته باید توجه داشت که همهی «روشنفکران» پخته و دلسوز و بیانیهنویس ِ ایرانی جمیعاً به خوشی و میمنت در پناه ِ همان ممالک ِ قلدر ِ بیشعور ِ نظامیچی ِ امپریالیست و بمب-افکن-ساز به گذران زندگی و تولید انبوه فکر مشغولند و ممکن است این شبهه ایجاد شود که ما صادرات ِ روشنفکر را از سالها پیش شروع کردهایم. اما مقصود ما از این پیشنهاد مشعشع و خداپسند بیشتر متوجه بومی کردن ِ روشنفکری توسط این عزیزان در آن ممالک است – یعنی با عنایت به انفجار فکر در ایران و فرهنگ فارسی ، لازم است تا روشنفکران ِ چیره دست و دلسوز ما زاویهی دلسوزیشان را قدری تغییر دهند و به جای تزریق ِ شبانه روزی ِ فکر ِ روشن به فرهنگ ایرانی ، کمی هم به مشکلات ِ مبتلابه ِ میزبانان ِ خود بپردازند و مبادی ِ انتلکتولیسم و دموکراسی و حقوق بشر را به آنها بیاموزند که الحمدلله مدتیست این شیوه ی حسنه آغاز شده و قفل ِ گنجینههای فکر و تجربهی این عزیزان در زمینهی دموکراسی و حقوق بشر دارد کم کم گشوده میشود و اذهان ِ تشنه و مضطرب و پوک ِ میزبانان را سیراب میکند.
می گویند در زمانهای قدیم بچهی رذل و شروری هر روز در محله آتش میسوزاند و شرارت می کرد. روزی بزرگ ِ محله به او گفت : بچه جان ، دست از این شرارت بردار وگرنه چنان دو بامبی توی سرت میکوبم که دیگر از جایت برنخیزی.» عدهایی از روشنفکران ِ محل (زیرا ما از دوران ِ ننه قمر هم محلههامان مملو از روشنفکر بود) از این سخن سخت برآشفتند و به صورت ِ گروهی یک بیانیهی بسیار مرتبط با موضوع و بینهایت سوزناک صادر کردند مبنی براینکه «کمکهای بشر دوستانه» از طریق کوبیدن ِ دوبامبی حاصل نمیگردد! ضمناً روشنفکران ِ مزبور به بچهی رذل توصیه نمودند که به منظور حفظ مصلحت ِ محله از این پس رذالتهایش را با مراجع ذیربط هماهنگ کند.
و اینگونه بود که خلقی از شدت ِ آشفتگی ِ روشنفکری در آن محله انگشت حیرت به دندان گزیدند و یکصدا گفتند: آقا جان، لااقل متن ِ بیانیه را طوری تنظیم می کردید که اولاً کمی به موضوع ربط داشته باشد و ثانیاً با صحبتهای وزرای خارجه روسیه و چین و ماچین اشتباه نشود. و من الله التوفیق!
سیروس جان، میدونستم که در این مورد حتما مطلبی مینویسی….. همون طور که حدس زده بودم نوشتی .. عالی، مرسی.
فدای تو بشم ، مرسی از لطفت
ببین سیروس جان
داری سر به سرمون میزاریها و هی با کلمات بازی میکنی.ما هم که سوات موات نداریم با شما محاجه ! کنیم .
خب مساله از این روشنتر ؟ احتمال حمله نظامی.یک مساله . اگر به نظر شما این که الان همه دنیا دارند در موردش صحبت میکنن توهمه که هیچی .اصلان بی خیال .
اگر نیست .خوب خوش حال میشیم که شما هم راست و حسینی وروشن که ما هم در حد اکابر بفهمیم نظر و راه حل شما چی هست . البته نه مثل مقاله امرار معاش از راه دلسوزی !
در ضمن قبول دارم که گوینده تلویزیون و خبر نگار لزوما روشنفکر نمیشند ولی خوب در آن بیانه هم تعدادی از روشنفکران ایرانی امضاء کرده بودند و به هر حال نظرشان بود.
با تشکر
بابک جان، معذرت میخوام که دیر جواب دادم. راستش من منظورم مسائل فکری و بغرنجهای فرهنگی بود. جنگ مسئلهی فکری نیست.
من احتمال حملهی نظامی به ایران (و اصولاً حملهی نظامی هر کشوری به کشور دیگه) رو به هیچ عنوان توهم نمیدونم. از طرفی واضح است که هر کدام از ما میتونیم به دلایل و روحیات شخصی با جنگ (در این مورد بخصوص، با حملهی نظامی به ایران) مخالف یا موافق باشیم. اما نکته اینجاست که مخالفت یا موافقت ما هیچ تاثیر عینی در تصمیم ِ حمله کننده نداره. به نظرم ما یه مقداری زیادی مدرن و مترقی شدیم (پدر این غربیها بسوزه که این چیزا رو به ما یاد دادن) و یادمون رفته که اصولاً وقتی کشوری به یک کشور دیگه حمله میکنه با دلایل و انگیزههای خودش دست به این اقدام میزنه و اینکه ما (به عنوان شهروندان کشوری که بهش حمله شده) از این کارش خوشمون میاد یا بدمون میاد تقریباً هم فاقد موضوعیت هست و هم تا حدود زیادی خندهدار.
فکر میکنم بهتر باشه یه مطلب مستقل در این مورد نوشته بشه (هر چند میدونم که موافقتی با نوشتههای من نداری ولی به جان عزیزت جز نوشتن کار دیگهایی از دستم برنمیاد)
همه چیمون به هم میاد!!! عافیت طلبی عمومیه.فقط نوعش فرق میکنه؟؟خودتو اذیت نکن
اخه لامصبا ،همش این بده، اون هم بده، اون یکی هم بد تره .خوب راه حل هم بدید نه .
بابک جان، مفهوم ِ «راه حل» زمانی موضوعیت پیدا میکند که اصولاً «مسئله»ایی در کار باشد (یعنی به امری اندیشیده باشند و «پرسشی» ناب از دل ِ آن اندیشندگی برخاسته باشد). ما اصولاً مسئله ایی نداریم که بخواهیم راه حل ارائه کنیم زیرا هرگز فکر نکردهایم و نپرسیدهایم. ولی در عوض تا دلت بخواهد کارخانههای «راه حل سازی» داریم که به صورت ِ شبانه روزی راه حل تولید میکنند – و به همین خاطر است که پیشرفتهای محیرالعقولمان چشم دنیا را کور کرده است.
البته از حق نباید گذشت که مسئله و پرسش های بینهایت عمیق و اساسی هم کم نداشتهایم ، مثلاً یک پرسش بنیادی که نزدیک نیم قرن ذهن ِ «روشنفکران» این مرز و بوم را سخت به خود مشغول کرده بود (و هنوز میکند) این بود که «فاطمه کیست» ؟ و سپس از قلهی روشنفکری ندا آمد که : «فاطمه فاطمه است».
عزیز جان!
تو مو می بینی و … روشنفکران چرخش مو…
پس خیلی سریع قضاوت نکن.
چشم ! ولی به گمانم قدیما میگفتن «پیچش مو» ؛ البته حتماً حق با شماست و نگاه روشنفکران در این مرز پرگهر به چنان درجهایی از تیزبینی رسیده که مویی را که ما نمیبینم ایشان در حال «چرخش» میبینند
چیزی که واضحه و بدون فال گوش وایسادن میشه فهمید استفاده میلیاردی ملل غیر پیغمبر پرست دنیا و تروریستهای علی پرست از منابع و پول ملتهای بدبخت و دربند ماست که این بوق و بلندگوهای جنگ -چه اونهایی که از نشانه های بی کرانش میگن و چه اونهایی که از بیانیه صادر کردن بر علیهش حرف می زنن- همه آب به آسیاب…. نه ببخشید اب به جوی انتقال اعتبارو پول ایرانیهای فلک زده میریزن – یادم رفت که آسیاب هم گاهی استراحتی میکنه اما این روند انتقال پول و سرمایه ما تا بوده بی وقفه برقرار بوده و از عمر من با تلاش مستمر و پیگیرانه برادران همیشه در صحنه بسیجی تا حالا ادامه داشته و انگار این شیوه نون خوردن خودشون و سایر ملل دنیا – بجز اونهایی که بویی از آدمیزاد بردن و اسم ایرانی و مارکش تو هویتشون خورده- حالا حالاها باید ادامه داشته باشه.
به نظر من هم هیچکی حاضر نیست پولی صرف حمله به ایران کنه که از همین راه -بدون صرف هزینه و بدون اینکه مجبور بشه بخاطر صادر کردن بیانیه همین روشنفکرها به ملت خودش جوابی پس بده- درآمد بهتر و بی دردسرتری از فروش اسلحه گرفته تا باجگیری مستقیم از پول و ثروت ما داره
کامران جان، من درست متوجه منظورت نشدم. اما چون به پول و ثروتی اشاره کردی (که به هر حال از جیب مردم ایران هزینه میشه) فکر میکنم گاهی اوقات بد نباشه که در مورد حجم این پول و ثروت نگاه محض اقتصادی به موضوع داشته باشیم. ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که یکی دو تا شرکت خصوصی در آمریکا میتونن کل کشور ما رو یکجا بخرن.
منابع نفتی و ثروتهای ملی همیشه الزاماً انگیزهی اصلی برای حمله به یک کشور نیستن. نمونهی روشنش عراق. هزینهی لشگرکشی به عراق (فارغ از درست یا غلط بودنش) به مراتب بیشتر از کل تولید ناخالص داخلی اون کشور بود. در ثانی، اگر انگیزههای آمریکا و متحدانش از حمله به عراق صرفاً اقتصادی و نفتی میبود، فکر نمیکنی برای اونها سادهتر میبود که با صدام معامله کنن و بی سروصدا تا پایان عمر صدام و پسرانش به «چپاول» منابع نفتی عراق ادامه بدن؟
کامران جان، من درست متوجه منظورت نشدم. اما چون به پول و ثروتی اشاره کردی (که به هر حال از جیب مردم ایران هزینه میشه) فکر میکنم گاهی اوقات بد نباشه که در مورد حجم این پول و ثروت نگاه محض اقتصادی به موضوع داشته باشیم. ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که یکی دو تا شرکت خصوصی در آمریکا میتونن کل کشور ما رو یکجا بخرن.
منابع نفتی و ثروتهای ملی همیشه الزاماً انگیزهی اصلی برای حمله به یک کشور نیستن. نمونهی روشنش عراق. هزینهی لشگرکشی به عراق (فارغ از درست یا غلط بودنش) به مراتب بیشتر از کل تولید ناخالص داخلی اون کشور بود. در ثانی، اگر انگیزههای آمریکا و متحدانش از حمله به عراق صرفاً اقتصادی و نفتی میبود، فکر نمیکنی برای اونها سادهتر میبود که با صدام معامله کنن و بی سروصدا تا پایان عمر صدام و پسرانش به «چپاول» منابع نفتی عراق ادامه بدن؟
همه را گفتی الی اینکه: بیشتر این روشن فکرها با تحریم هم مخالف بودند، با کتک زدن بسیجی مخالف بودند، با شعارهای تند مخالف بودند، با پاره کردن امام (ببخشید عکس امام) مخالف بودند !!!!!!!!! خامنهای اینقدر به فکر نظام اسلامی اگه بود، اینطور نمیذاشت بخاطر محمود نظام به گه کشیده بشه.
لیبرته جان، این ناز و عشوهها بیشتر علل اقتصادی دارند. سامانهایی برپاست به نام جمهوری اسلامی. مخالفتهای موسمی با این سامانه (به شیوهی کوبیدن ملایم و ملوس بر میخ و نعل با هم) برای تعداد کثیری از هموطنان مهربان و دلسوز (و شدیداً روشنفکر) هم رزق و روزی فراهم میکند و هم شخصیت و اعتبار.
جمهوری اسلامی برای موافقین و مخالفین تبدیل به ناندانی شده و طبیعتاً همه دلشان میخواهد که باشد و بماند.
داش سيروس سلام،
به جون سيبيلاى مردونت قسم كه منم وقتى ديروز اين بيانيه «عده اى از روشنفكران» رو ميخوندم، به همين مسئله فكر ميكردم، كه خب ميگين حالا چيكار كنيم؟ پس با اين حساب در بايد روى همون پاشنه بگرده كه تا حالا ميگشت، خب چراكه نه؟ دور هم خيلى هم مزه ميده، همه باهم ميريم بعضى وختا صحنه اعدام تماشا ميكنيم، بعضى وختا عيادت دوستامون تو اوين ميريم، گاهى اوقات اگه كارى گيرمون بياد ميريم كار ميكنيم كه تا چند روز از گشنگى نميريم، بعضا براى حض بصر به تماشاى روسپيهاى همشهريمون كه تا ديروز دختر عفيفه و محجبه همسايمون بودن ميريم، هر از چندى هم از بقال سر كوچه مخدرى تهيه كرده و با دوستان دقايقى رو به خوشى و هجو ميگذرونيم، بخاطر همه بدبختيامون اصن حرفى از سياست نميزنيم چون بى پدر و مادره و اعصابمونم خط خطيه، فقط بعضى وختا يه فحش زير كمرى نثار تك تك بزرگان نظام ميكنيم و ميگذريم و البته از اس ام اس هاى «جالبى» كه هرلحظه بدستمون ميرسه هم كه كمال شعف و شادمانى را داريم، بله «دموكراسى از شكم هواپيماى بمب افكن بر سر مردم نميريزد»، اما شما بگو، شمايى كه «روشنفكرى» (منظور همان روشنفكراى امضا كننده) و سوات خوندى، شمايى كه از «نخبگانى» شما بگو با اين نظام چكار كنيم؟ آيا راه حل بهترى از جنگ و بمب افكن دارى؟ ديگه چقد بايد نشست و نيگا كرد؟ شمايى كه ميفهمى بگو چه بايد كرد؟ ماكه بهرحال جاهل بدنيا اومديم، شما كه خيلى ميفهمى بگو، كدام دشمن خارجى چنين بلايى سر دشمنان خود مياره كه اينا نياوردن؟
چقد ممكنه ضرر مالى بخوريم؟ يك ميليون؟ صدميليون؟ يك ميليارد؟ هزار ميليارد؟ صد هزار ميليارد؟….
ضرر جانى چطور؟ صد نفر؟ ده هزار نفر؟ ….
ضرر فرهنگى؟ بى هويتى؟ سر سپردگى؟ باج خواهى بيگانگان؟ تاراج سرمايه ها؟ كاپيتولاسيون؟ بى آبرويى بين المللى؟ تماميت ارضى؟…..
كدام يك از اينها را خطر ميدانيد؟ كدامشان را بى نسيب مانديم؟
داش سيروس بمولا نميدونم چى بگم، خودمم قاط زدم، نه طالب جنگم و نه راه ديگه اى ميشناسم، فكر ميكنم مث خودت و اكثر ايرانيا فقط داريم نظاره ميكنيم و در عين حال منتظر جرقه اى هستيم، تا چه پيش آيد و ….
خيلى مخلصم-همين
فرامرز عزیز، دیگه از این واضحتر و واقعبینانهتر نمیشد پرسید. هر چند اونهایی که به خاله بازی و اتل متل توتوله با جمهوری اسلامی خو گرفتن هرگز حاضر نمیشن پاسخ روشنی به پرسشهای تو بدن (این «حقوق بشر» هم لامصب عجب بهانهی ملوسی شده برای مشتاقان خاله بازی). پدر این بمب-افکن-سازها بسوزه که این عبارت حقوق بشر رو به این پهلوانان ِ روشنفکر ما یاد دادن!
طرف سی ساله که بشریت رو به گند کشیده و ما رو از گوسفند هم بیارزشتر کرده ، اونوقت یه عده نشستن واسهی ضایع شدن حقوق ِ بشری که دیگه به جز راه رفتن روی دو پا اصلاً موضوعیتی به عنوان انسان براش باقی نمونده ، بیانیه صادر میکنن