
وقتی دلسوزی بشود شغل ِ ثابت، و مدعای مبارزه با یک حکومت ِ خاص بشود حرفهی دائمی، عقل ِ معاش ِ شاغلین در این حرفه حکم میکند که در حفظ ِ مناسبات ِ بازار ِ کارشان کوشا باشند و نسبت به عوامل ِ تهدید کنندهی این مناسبات واکنش نشان دهند. واضح است که اشتغال به یک حرفهی خاص صرفاً در درآمدزایی خلاصه نمیشود بلکه متضمن ِ ایجاد تشخص و اعتبار نیز هست. بنابراین یک دلسوز ِ حرفهایی به طور طبیعی تلاش میکند که منابع تامین ِ درآمد و تشخص و اعتبارش را تا حد ممکن از گزند ِ تحولات مصون بدارد.
در حوزهی مشاغل ِ مرتبط با دلسوزی برای مردم ایران (که ماهیتاً یک مفهوم ِ گل و گشاد و انتزاعی ست و همین نامتعیین بودنش یک جور سپردهی ثابت یا سرمایه گذاری ِ مطمئن، سودآور، و جاودانی برای کلیهی شاغلین در این حرفه محسوب میگردد) اصل بر آن است که دلسوزاننده در سوزاندن ِ دلها پایور بماند تا بدین ترتیب تداوم ِ حرفهی مزبور و آیندهی شغلی ِ کارکنان تضمین گردد.
البته حرفهی دلسوزی، مانند هر پیشهی دیگری در بازار، یک حالت ِ منجمد و ایستا ندارد؛ ترفیع و ارتقای ِ درجه، امید به کسب درآمد و اعتبار ِ بیشتر، و سرانجام «دستیابی به پاداش ِ بزرگ» ، از جمله انگیزه های ضروری و غیرقابل انکار در این حرفه است. بنابراین، دلسوز ِ حرفهایی همیشه الزاماً در تکاپوی حفظ ِ وضع ِ موجود نیست. او در حد بضاعتش اوضاع را میپاید و منتظر گشودن ِ روزنهایی ست به سوی ِ امکان ِ «دستیابی به پاداش ِ بزرگ» که همانا نشستن برجای دلسوزاننده باشد (حالا چه در هیأت ِ یک روزنامه نگار رسمی، یک استاد دانشگاه، یا یک مدیر ِ میانی در وزارتخانه، و چه در قد و قامت ِ وکیل مجلس و وزیر و غیره). اما چنانچه شرایط ِ این جابجایی فراهم نباشد و ناگهان عناصر مزاحمی خارج از مناسبات بازار کار، موجودیت ِ دلسوزاننده را با تهدید مواجه کنند، دلسوز ِ حرفهایی برآشفته می شود و ضمن ِ تشدید ِ مراتب ِ دلسوزی، ناخودآگاه (و با بهره گیری از ظرافتهای پیچیده و ابهام آمیز ِ بیانی) به دفاع از حفظ موجودیت ِ دلسوزاننده برمیآید تا سامانهی شغلیاش برقرار بماند.
به منظور رفع هرگونه شبههایی در همین جا میبایست اکیداً متذکر شد که حرفهی دلسوزی هیچ سنخیتی با فعالیت ِ سیاسی (در معنای عام و مدرنی که در دنیای آزاد مرسوم است) ندارد. فعال مدرن ِ سیاسی اهل ِ عشوه و غمزه و نوحه سرایی نیست؛ صراحتاً میگوید که در پی ِ کسب ِ قدرت سیاسی هستم، از حاکمین فعلی باهوشتر و باکفایتترم، برای همهی امورات کشور برنامهی مشخص و مدون دارم و… و بگذریم که این جور مسائل اصلاً ربطی به میهن اسلامی ما ندارد و حرف زدن در موردشان بیهوده است.
حرفهی دلسوزی در ایران ِ اسلامی ، حداقل از دوران ِ قاجار به این سو، در زمرهی مشاغل ِ کاملاً تخصصی و در انحصار مطلق ِ روحانیت ِ معظم شیعه قرار داشت که با لباس ِ فرم و ادبیات و اطوار ِ خاصشان، گوی ِ دلسوزی را از دیگر مشتاقان ِ مستعد ِ این حرفه ربوده بودند. با استقرار سلطنت پهلوی نوعی تمرکززدایی ِ صوری در شغل شریف ِ دلسوزی پدید آمد. تاکید و فشار رضا شاه در تغییر ِ شکل و شمایل ِ مملکت، ضمن ایجاد زیرساختهای اولیه برای تبدیل ایران از روستا به چیزی شبیه شهر، موجب ِ بروز دگرگونی در نحوهی پوشش و گویش ِ عامهی مردم شد. (تبدیل تنبان به شلوار چنان ناگهانی بود که ما را بکلی شوکه کرد و شاید در اثر همین شوک بود که بعدها امر بر ما مشتبه گردید که لابد شریعتی جامعه شناس و روشنفکر بود یا خیلی ها هنوز خیال میکنند که مثلاً حسین نصر آخوند نیست و احتمالاً فیلسوف الهیات و روشنفکر پیشرفتهاییست در قد و قوارهی رودلف اُتو !)
همین پوشش و گویش و اطوار ِ تازه، حرفهی دلسوزی را در ظاهر از انحصار روحانیت ِ معظم خارج ساخت و به فرزندان و خوکردگان به مکتب ِ ایشان اجازه داد تا با سر و وضعی متفاوت و گویشی تازه (از لهجهی روسی گرفته تا فرانسوی و غیره) بخت خویش را در فن ِ دلسوزی بیآزمایند. طبیعتاً قدمت دلسوزی نزد روحانیت و ابرام این طایفه در ریختن ِ اشکهای درشت و استادی ِ بیمانندشان در فنون شیون و زاری، «پاداش ِ بزرگ» را پیشتر از بقیهی نوآموختگان نصیبشان ساخت. پس از استقرار نظام مقدس، روحانیت ِ معزز ِ شیعه فصل ِ باشکوه و بینظیری را در این حرفه رقم زد، بطوریکه به مدد ِ شعبدهایی کاملاً الهی، هردو نقش ِ دلسوزاننده و دلسوز را همزمان ایفا کرده و جهانی را در بهت و حیرت فروبرد (و هنوز هم دارد فرو میبرد!)
طبعاً با اشباع بازار کار ِ دلسوزی در داخل کشور، و حضور متخصصان ِ چیره دست و با تجربهایی مانند روحانیت، فضای فعالیت برای دیگر مشتاقان تنگ میشود. لذا هیئتهای دلسوز جهت ِ کار در این زمینه گروه گروه به خارج از میهن کوچ کرده (یا کوچانده شدند).
اکنون تصور کنید اتحادیه اروپا به شما ماهانه مبلغی پول بدهد (حالا کم و زیادش مهم نیست) تا یک وبسایت بسازید و از بام تا شام به صورت حرفهایی برای مردم ایران دلسوزی کنید. شما با این مبلغ در فرنگ روزگار میگذرانید و کم کم برای خودتان اسم و رسمی بهم میزنید – و حتی به صورت معجزهآسایی با تیتر ِ «روشنفکر» معرفی میشوید. شبکههای خبری ِ فارسی (که اکثراً به صرف ِ نسکافه وشیرینی به صورت فامیلی و دور ِ همی اداره میشوند و خاله بازی ِ سیاسی را خیلی جدی و آراسته در بی بی سی ترین شکلش نمایش میدهند) با شما مصاحبه میکنند و شب که به منزل میروید احساس میکنید متفکر بزرگی هستید و حرفهی شریفی دارید. خب اگر قرار باشد بزنند دلسوزاننده را چپه کنند (و با شما هم هماهنگ نکرده باشند که لااقل دلتان خوش باشد که در سیستم بعدی جایتان محفوظ و اتیکت و درآمدتان تضمین است) تکلیف شغل و زندگی ِ شما چه میشود؟
بینندگان ِ بینوای ِ خاله بازیهای بی بی سیاسی ممکن است روشنفکری شما را پذیرفته باشند، ولی انصافاً اگر شغل دلسوزی را از شما بگیرند، در دنیای فرنگ شما چقدر توان دارید که به زبان خودشان (انگلیسی، آلمانی، فرانسوی) در حد ِ کارمندی یک اداره حرف برای گفتن داشته باشید؟ نگفتم در حد «روشنفکری» چون از این شوخیها که با هم نداریم.
«اکنون تصور کنید اتحادیه اروپا به شما ماهانه مبلغی پول بدهد (حالا کم و زیادش مهم نیست) تا یک وبسایت بسازید و از بام تا شام به صورت حرفهایی برای مردم ایران دلسوزی کنید. شما با این مبلغ در فرنگ روزگار میگذرانید و کم کم برای خودتان اسم و رسمی بهم میزنید – و حتی به صورت معجزهآسایی با تیتر ِ “روشنفکر” معرفی میشوید.»
سلام سیروس عزیز، به حقیقت تلخی اشاره کردی …
مثل همیشه نکته سنج و ریزبین … خوش حالم که کسانی مثل تو هستند که مسائل ناگفته اینچنین رو مطرح میکنند و در درجه اول این «مشکل» و «مانع» رو که معمولا نادیده است، می بینند.
حالا فکر میکنی این دلسوزان حرفه ای که به قول خودت یا از ایران کوچ کردند یا کوچانده شدند تا چه حد از «بیت رهبری» به عنوان لابی چی های جمهوری اسلامی تغذیه میشوند ؟ آیا فقط از اتحادیه اروپا حقوق ماهیانه می گیرند یا این که پشت پرده چیز دیگری هست ؟
آناهیتا جان، طبیعتاً هیچکدوم از ما نمیتونیم از چنین نقل و انتقالات ِ مالی اطلاع داشته باشیم. اما به هر حال در یک چیز میشه یقین داشت: دستگاه حاکمهی ایران مقادیر انبوهی پول در اختیار داره و هیچ ابایی در خرج این پول برای جذب ایرانیهایی که در غرب ویلان و سرگردان هستن نداره. بسیار طبیعی هست که سیستم امنیتی ایران برای رواج ِ خاله بازی سیاسی در بین ایرانیان فرنگ نشین هزینههای کلانی متقبل بشه.
به نظرم مقدار این پولها و اینکه چه اشخاصی اون رو دریافت میکنن در درجهی دوم اهمیت قرار داره. مهم اینه که این امر یک واقعیت هست و این واقعیت رو نمیشه با ادا و اصول و ژستهای روشنفکری و دلسوزی کتمان کرد.
بسیار بیمزه بود باعرض معذرت
معذرت شما مورد قبول واقع گردید