Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2010

حالا مگه چی شده ؟!
روزی که احمدی نژاد نخبگان پیرمغز را در کابین مشایی چیدمان میکرد خاطرتان هست؟ دل همه مان آشوب شده بود که : » ایییش ! این ایکبیریهای کودن چه جوری میخوان مملکتو اداره کنن»؟ بیجهت هول برمان داشته بود که نکند مصداق آیه ۱۳۳ اپیزود «اعراف» در داستانهای مجید قرار گرفته ایم.

اصلا گل ملت ما را با علق پسی میسم سرشته اند ؛ به زمین و زمان بدبینم. در ظل توجهات خاصه امام زمان زندگی میکنیم و باز هم بی دلیل کک افتاده به تنبان ایمانمان به ولایت.

یکی نیست به ما بگوید : ای رفوزه های فتنه گر، ای یونجه های سبز، ای خاساک مغتشش (!) ، گمان برده اید که مقام رهبری (ارواح عمه نا فدا) از میان اینهمه دام و طیور در مراتع بیت و لاریجان، آن غزال گرمسار را همینجوری الکی انتخابات کرده و داغ پرزیدنتی زده به کپلش؟ که مثلا لابلای گله گمش نکند؟ نه جانم. کشور امام زمان دیگر اونقدرها هم خر تو خر نیست. فکر کردید ایشان چون دست ندارد عقل هم ندارد؟ نخیر آقا. مملکت چوپان دارد و چوپانش، هزاری هم که ناقص یا دروغگو، شدیدا تدابیر دارد و ، به کوری نرگس چشم دشمن ، به دکتر غزالی نژاد هم اعتماد کامل دارد — حالا این اعتماد بواسطه تدابیر شدید خودشان است یا بخاطر تاکیدات مدید ولی عصر، این را دیگر»ولی نصر» باید جوابگو باشد که مدام به اوباما سیخ میزند که بیا با غزال گریزپای گرمسار و تفنگدارانش دیل کنیم.

در هر حال ، اگر از محسنین میبودید و کمی صبر میکردید و دندان روی گردن سحرخیز میگذاشتید (و مرتب مواضعتان را لای تدابیر رهبری علم نمیکردید)، شما نیز مانند معظم اله متوجه میشدید که آقای دکتر حواسش جمع است ؛ نمیگذارد پیر مغزی وزرا خدای نخواسته موجب عقب ماندگی نظام شود و بالاخره در یکی از تورهای تفریحی به بلاد و قصبات کشور از زیر گل هم که شده علی اکبر خوش اندامی را پیدا میکند که فدا کار باشد و جوانی فکرش را بزند به زخم کابین مشایی.

و آخرالامر نیز همینطور شد. پیاز جستجوهای محمود کونه کرد. دست چپ اعتماد رهبری از آستین ، و پای (به دلیل معذوراتی) تدبیر رهبری از پاچه احمدی نژاد بیرون آمد و سرانجام دب علی اکبر در آسمان ایرنا و مشاوران مطبوع ریاست جمهور درخشید و کل نگرانیهای ما از خریت هیئت دولت یکجا برطرف شد.

علی اکبر نوجوان و خوش اندیشه اصول اسلام ولایی را در محضر دون آلکاپون در اندلس و دوره های فشرده المکاسب فی بیزینس والمناقب الشاارلاتانیه را نزد مرشد اعظم، لارحیم مشایعت القاتلون – معروف به رحیم مارگیر – و حجج حقه بازی، جوادنا شمقدرون و کلهربن گیس گلابتون ، در کوتاه زمانی تلمذ کرده و برای تاباندن نور حقیقت در سوراخ انواع فتنه ها و ایفای نقش در فیلمهای یونی کالر خود را با نام مستعار جوانفکر به کانون پرورش فکری حفاظت اطلاعات سپاه معرفی کرد. وی در قسمت اول سریال «بیرنگی در سوراخ» با موفقیت در دو نقش ظاهر شد و با یک تیر دو نشان زد بطوریکه هم در نزد در و همسایه از دختر مشایی شفاعت کرد و هم همه جوانی فکر و لطافت اندامش را در صحرای کربلای سینمای اسلامی یکسره فدای یکی از اقوام ابوالفضل العباس نمود.

بگزارش کلمه، علی اکبر جوانفکر ، مدیرکل مرکز آلودگیهای چند منظوره ایرنا، در مصاحبه با لاشگاه خبرنگاران جوانفروش، تعداد کثیری بادمجان گندیده را به حالت سرگرمی در اطراف یک بشقاب طلایی چیده و در حالیکه دنب مسؤلین نظام را با وسواس در وسط بشقاب قرار میداد با لحنی هنری (به سبک کوبیسم) اظهار داشت : «با شکوه، حضور، یوم الله، بی نظیر، ۲۲ ، فتنه، مصاحبه، محمود، جریان، اذهان، پراکنی، تشویش».

نامبرده در ادامه ضمن سوءاستفاده از نقص عضو رهبری ( گفته حالا که ایشان همه جوره ناقص است لابد کور رنگی هم دارد) دخل کلیه «شایعات پیرامون تغییر رنگ پرچم» را آورد و گفت: «پرچمی که پشت حنا دختری در مزرعه بود همون پرچم ایران شدیدا اسلامی و جنتی بود و یه ذره فقط رنگا قر و قاتی شده بودن ، وگرنه به همین سوی چراغ ، اون رنگ بالا سبز سبز بود، خودم دیدم. در ثانی، حالا مگه آبی و سبز چقدر توفیر میکنن که اینهمه فکر جوان منو تشویش میکنی تو؟ اصلا برای چی من باید توضیح بدم؟ آقای دکتر که اون شب مریض داشتن و مطب بودن و این موسوی خائن بود که اونجا فتنه خوانی راه انداخته بود و واسه تاج زاده و ممد خاتمی خاطره تعریف میکرد. عکسش هم در یه وبلاگی موجوده. جمع کنید این بساطو».

راستی فکر نمیکنید که اگر ما به اندازه دانه خردلی شعور میداشتیم باید درک میکردیم «تدبیر و حکمت دقیق رهبری» را ؟

Read Full Post »

پلیس زبلامروز شوهر خواهر زن احمدی نژاد در مراسم تودیع و معارفه معاونت «مادر» نیروی انتظامی حرفهای عجیب و با مزه ایی زد که میدانم همین الان ده هزار نفر مثل من نشسته اند و دارند در موردش مطلب مینویسند. بدبختانه امکانش نیست که به تک تک جملات باجناق بپردازم — بقول یکی از دوستان ، مردم این روزها اعصاب ندارند و حوصله نمیکنند مطلب طولانی بخوانند. اما من میدانم که این مطلب به درازا میکشد. من کمی از آن را برایتان میگویم و سفارش میکنم که اصل صحبتهای ایشان را حتما در فارس مطالعه کنید ؛ هنگامه ایی ست این آدم.

احمدی مقدم درست عین باجناقش آدم فنی و زبلی ست ؛ با اورانیوم بزرگ شده و دوره خارج فقه و ام.آی.سیکس و پروکسی را در زمان معاونتش در حوزه علمیه بسیج گذرانده است. به همین دلیل، و شاید هم از سر حسودی، در امور کارشناسی بطرز زننده ایی با باجناقش چشم و همچشمی دارد. البته خودش قسم میخورد که با رئیس الوزراء فامیل نیست و حتی ریخت زن احمدی نژاد و خواهرش را نمیتواند تحمل کند.اصرار دارد که هرگز نکاحی در کار نبوده و فقط درنوجوانی، برای پرهیز از فعل حرام ، همینجور سردستی یک صیغه محرمیتی بینشان جاری شده بوده که الان مدتهاست تاریخش اکسپایر شده است.

باری ، احمدی در این مجلس خودمانی وداع با معاون «مادر» پلیس ، چادرشب تجارب و آموخته های فنی اش را روی زمین پهن کرد و با جملاتی کوتاه و تلگرافی به نبرد با فتنه گران پرداخت و یک تنه کت و کول همه دشمنان را شکاند. وی در آغاز جلسه با ذکر خاطره شیرینی از ام.آی.سیکس به مظلومیت نیروهای امنیتی نظام اشاره میکند (که با لپ های قرمز در ردیف جلوی سالن ساکت نشسته بودند و بر و بر زمین را نگاه میکردند). احمدی در حالیکه بغض گلویش را میفشرد با صدای لرزانی گفت: فکر کردید آمارتان را نداریم؟ آن دختره قرتی که یه من رژ مالیده بود و با بی بی سی تماس گرفت و نیروهای امنیتی و خجالتی ما را مورد شدید ترین تجاوزات قرار داد ، آنتی پروکسیش توی کشوی میز منه … ( سکوت در سالن حاکم بود و لپ سربازان واجا عین انار سرخ شده بود). سپس احمدی چشمهایش را گرد کرد و ادامه داد: حالا اینا همه به درک ! اون کامبیز سوسول رو بگو که به صدای آمریکا ایمیل زده و قبح تجاوزات مزبور را ریخته ، که این خودش مظلومیت پلیس و امام زمان را دو چندان کرده است. به گزارش فارس، این بخش از سخنان فرمانده ناجا موجب تاثر شدید حاضران شده و یک حالت روحانی در فضای مجلس ایجاد کرده بود.

در این لحظه احمدی مقدم با سوء استفاده از حال و هوای حزن انگیز مجلس ، ضمن ستایش از آزادی و تشریح مواضع سازمان مراتع و جنگلها (که با تشویق ممتد حضارهمراه بود) پرده از راز جنایتی امنیتی برداشت و بصورت سر بسته که حاضرین نفهمند گفت : آقای ش.م.ک در پروکسی جی میل کفار و بیسیم موج کوتاه دشمن «کد میدهد» که من در فلان ساعت و فلان نقطه مرزی قصد وراندازی و پشتک وارو دارم (مرتیکه با آن سن رو سالش)، آنوقت وقتی در همان نقطه سنگ قلابش میکنیم خودش را به موش مردگی میزند و میگوید من داشتم پنچری ماشین میگرفتم .

شوهر آهو خانوم در ادامه سر دلش باز شد و از «بسته شدن فضای انتقادی در جامعه» و «امنیتی کردن فضای جامعه» توسط موسوی و کروبی (خصوصا پسر کوچیکش، علی که بتازگی با مسجد امیرالمومنین روابط مشکوکی برقرار کرده) گله و گزارش کرد. ناگهان همین ذکر خاطره مسجد احمدی مقدم را بدون هیچ دلیل مشخصی به یاد پر کردن سوراخ انداخت و به حاضرین اطمینان داد که «خلاء های امنیتی» بکلی با بطری و باتوم مسدود شده اند و جای نگرانی نیست. وی همچنین برای کنفت کردن احمدی نژاد ، که فکر کرده فقط خودش بلده خبر خوش بده ، به امت مظلومی که مقابلش چرت میزدند مژده داد که به فضل الهی (و کمی فضولات متفرقه) فتنه های اخیر موجب شد تا «همکاری بین سازمانهای امنیتی و انتظامی» بویژه در محدوده پل کالج به «اوج» برسد. در همین راسته قرار شد طی مراسم باشکوهی سردار طائب با همکاری شهرداری منطقه ۲۰:۳۰ میزان بلندی «اوج» را از خانواده محترم افرادی که روز عاشورا روی پل کالج هفت سنگ و گرگم بهوا بازی میکردند یواشکی بپرسند و از طریق ایرنا به اطلاع هم میهنانی که بیرون سالن بودند برسانند.

فرمانروای ناجا ضمن تقدیر بیکران از خودش برای هزارمین بار در طی هفت روز گذشته به ذکر مصیبت ۲۲ بهمن پرداخت و تشکیل «مرکز فرماندهی واحد» (به یک جور شرکت واحد نظامی گفته میشود که از بالای میدان آزادی آغاز و تا شهریار امتداد یافته باشد – لغتنامه دهخدا، صفحه ۱۱ فوریه، نسخه سنگی گوگل) و «هماهنگی مطلوب» بین خودش و طائب و عزیز جعفری و مصلحی و گروهبان فیروز آبادی را بدون هیچگونه رودربایستی علت اصلی شکل گیریری رزمایش ۵۰ میلیونی یوم الله ۲۲ بهمن دانست. نامبرده در طول سخنرانی ، به تأسی از رهبر با هوش انقلاب ، علاقه ویژه ایی به عدد ۵۰ میلیون ابراز میداشت و نظر به خودمانی بودن جمع ، لزومی به رعایت حیا و قرتی بازیهای آماری احساس نمیکرد. البته خوشحالی باجناق رئیس دولت بیشتر به این خاطر بود که انقلاب اسلامی برخلاف جاهای دیگر دنیا به «دیکتاتوری» منجر نشده است که به گفته وی این معجزه بطور طبیعی ، مثل بقیه معجزات کشور، مرهون «تدبیر و حکمت دقیق رهبر» است — که بنظرم این صحبت احمدی مقدم خیلی جلف بود و اصلا نیازی به یاد آوری مجدد نداشت چون کور که نیستیم ، خودمان چشم داریم میبینیم.

در انتها ، رئیس پلیس ایران که به علت استفاده مکرر از اعداد و ارقام فضایی حوصله حاضرین را سر برده بود لباسش را درآورد و برای کم کردن روی پیغمبر اسلام و زدن زیرآب خدا و صانعی با هم، لخت و عور رفت بالای سکو (به نیت منبر) و بدون مقدمه اعلام کرد که در حوالی منزل باجناقش و در مرکز فرماندهی پلیس : «اسلام بر ۵ پايه حج، نماز، روزه، زكات و ولايت پذيرفته شده است»و بس! حاضرین که از دیدن عورتین (!) و پر و پاچه پشمالوی پلیس مذکر مذکور احساس وجد میکردند با صلوات بلندی به تشویق احمدی پرداخته و شیرش کردند که موضع اش را شفاف تر نشان دهد. احمدی نیز از روی سادگی موضع خود را به طرف علمای نجف گرفته و افزود: و تازه اگر ولایت همین رهبر چولاقمان نباشد آن چهار تا پایه دیگر هم بکلی پشم است. فکر کردید «نماز به تنهایی نجات دهنده است» ؟ ، نچ ، نیست. پلیس زبل که در این لحظه فقه و کلام اسلامی را عین یک تکه گوشت نرمی توی مشتش گرفته بود و بدون توجه به حضور زنان چادری در مجلس آن را ورز میداد و میخاراند، در مقابل دوربین خبرنگار فارس رسول اکرم را خیط کرد و گفت: «راه انبياء از ولايت مي‌گذرد و در اين زمينه جاي ترديد وجود ندارد»! ….

البته ایشان حرفهایش بیش از اینهاست ولی خب من خسته شدم خوابم گرفت. بقیه مراسم رو خودتان در سینما فارس تماشا کنید و حظ ببرید.

Read Full Post »

اینروزها مدام صحبت از این میکنیم که سطح شعور و آگاهی مردم ایران خیلی بالا رفته ، جوانهایمان بینش عمیق سیاسی پیدا کرده اند ، و ملت ایران در دموکراسی خواهی سرمشق منطقه که هیچ ، اصلا الگوی همه ملتهاست. برای اثبات این مدعا نیز مدام از پرهیز مردم ایران از خشونت طلبی حرف میزنیم و خوشحالیم که مثل سی سال پیش از جزم اندیشی بدوریم و دنبال انتقام جویی نیستیم. ولی آیا براستی آزادیخواهی و تمنای دموکراسی در کشور ما به یک سطح ملی رسیده است؟

من قبول دارم که برخلاف سالهای دهه پنجاه ، مردم ما عموما دیگر حوصله آرمانگرایی ندارند و بازار ایدئولوژی بکلی در ایران کساد است (که جا دارد دستان مبارک فقیهان را به جهت این خدمت تاریخی شان به سرزمین ایران ببوسیم). از بی تابی های سراسری برای اعدامهای دسته جمعی و جشنهای جوخه تیر هم (که اوایل انقلاب مد شده بود) دیگر خبری نیست — اینرا نیز وامدار فقهای اسلام هستیم که از بس ملت را سینه دیوار گذاشتند و گلوله به سرو صورتشان زدند و سر هر کوچه چوبه دار علم کردند ، که لطف اعدام از بین رفت و شد یک کار تکراری و بی مزه! بنابرین باید پذیرفت که خشونت طلبی هم در این ملک از سکه افتاده است.
اما خدمات اسلام یقینا خیلی بیشتر از موارد فوق بوده است. مثلا به موازات کسادی دکان ایدئولوژی و خشونت طلبی ، بازار منفعت طلبی و صنایع پشت هم اندازی و ریاکاری از رشد چشمگیری برخوردار شده است. هر آدم منصفی میتواند با نیم ساعت قدم زدن در خیابان جمهوری اسلامی از غنای فرهنگ دروغ و کلاهبرداری در ایران سبزو سرافراز به حیرت بیفتد. به نظرم با همه زرنگی ملی و فرهنگیمان سر خودمان را که نمیتوانیم شیره بمالیم. باید قبول کنیم که نمیشود ما سی سال در کربلای علمای شیعه سینه زده باشیم و با مراکزی مانند هیئت مؤتلفه و «کمپانی لاری-جانی برادرز» معامله کرده باشیم و باز هم همچنان از سلامت نفس و بیگناهی یک زوج بازنشسته نروژی برخوردار باشیم. به هر حال ما بیشتر از سی سال است که مثل ماهی مریض داریم در آب آلوده روضه و ریا شنا میکنیم ، هوای مسموم تقیه و دروغ را تنفس میکنیم. صبح ها در بانک و اداره، پشت میز کار و زیر تمثال فرزند زهرا ، با یقه بسته و ریش آراسته ، مشتری را حیران میکنیم از ایمانمان ، و ظهرها بدون غسل وضو میگیریم و در نمازخانه مدام نگرانیم نکند حاج آقا ما را در صف دوم ندیده باشد و لذا ظلمی میکنیم به حنجره مان از بس که «ع و غ و ل» را کش میدهم ، و شبها هم البته در منزل ودکای قاچاق بسیج میخوریم و در پی ام سی سپاه مدل زیر ابرو برداشتن کامران و هومن را رصد میکنیم و با یاد نانسی عجرم میخوابیم.

خب اینها همه در فرهنگمان تاثیر میگذارد. پس فکر میکنید روز ۲۲ بهمن جاده چالوس از غلغله دام و طیور مسدود شده بود؟ باور کنید سنگر تونل کندوان و ساحل دریا کنار را همین روحیه دموکراسی خواهی حفظ کرده بود. لااقل سی سال پیش آنقدر غیرت و وجدان ملی داشتیم که حتی شده یک هفته دست از کار بکشیم. امروز شکر خدا یا امیدمان به تحریم اقتصادی ست که فلج کند این هیولای اسلامی را ، یا چشممان به آسمان است که اسراییل کی چهارتا بمب میاندازد توی پالایشگاهها و قلک نفت را میشکند تا این خامنه ای مافنگی دیگر پول نداشته باشد که تیر و چماق بخرد بزند توی سرمان.

Read Full Post »

در روز ۲۲ بهمن در حضور عده زیادی از مردم علی کروبی را با مشت و لگد دستگیر میکنند. دو روز بعد مادرش شکایتنامه سرگشاده به رهبر کشور مینویسد و شکوه میکند که پسرش را بشدت کتک زده اند، به یک مسجد و چند پایگاه برده اند و شکنجه و تهدید به تجاوز کرده اند. تصاویر تن کبود و مجروح علی کروبی هم از طریق اینترنت به سراسر جهان مخابره میشود. اما دیروز دادستان تهران با خبرگزاریها مصاحبه میکند و با خونسردی درخشانی به همه دنیا اطمینان میدهد که: «‌در استعلام‌هاى به عمل آمده از نیروى انتظامى، سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات مطلع شدیم که چنین شخصى اصلاً بازداشت نشده است.»

ماه ها پیش وقتی که نیروهای بسیج با کلاشنیکف و چماق و چاقو در خیابانهای تهران و شهرهای دیگر به جان شهروندان افتادند و با خشونتی باور نکردنی صدها جوان و نوجوان مردم را بقتل رساندند، در یک وبلاگ انگلیسی مطلبی نوشتم و استدلال کردم که بسیج آینده ایران است. حرف آنروز من این بود که بسیج یک حزب نظامی فراگیر و سیال است ؛ مثل لکه جوهر در کاغذ کاهی جامعه ایران پخش میشود ، مثل ویروس بیماری همه جا هست. واقعیت حضورش را میشود در زخمها و کبودیهای تن مردم دید. رد پای فعالیت بسیج در وحشت کوچه ها و در نفرت و اندوهی که هوای ایران را آلوده کرده موج میزند ، اما در عین حال هیچ جا نیست و هیچ نام و نشانی ندارد. بسیج را به ارتش اشباح تشبیه کرده بودم – ارواحی که میتوانند استخوانهای یک جنبش ملی را در کمتر از ۲۴ ساعت جلوی چشم هزاران دوربین فیلمبرداری خرد کنند بدون آنکه وجود داشته باشند!
بدیهی ست که ارتشی با این ویژگی منحصر بفرد نهایت آرزوی رهبران مستبد در همه جای دنیاست. باید اعتراف کرد که جمهوری اسلامی در طراحی و ساخت این ماشین نامرئی سرکوب بسیار موفق و بی نظیر عمل کرده است بطوریکه هر دیکتاتور کافر یا مؤمنی، فارغ از مرام و اندیشه سیاسی یا توان مالی اش، حاضر است بابت چنین دستگاهی وجوه کلان بپردازد. رهبر ایران اما دیکتاتوری سالخورده و شدیدا دمدمی مزاج و ترسوست و لذا آنچنان در پرداخت وجوه افراط کرد که کارش به باج دادن کشید. باجگیری بسیج ازعلی خامنه ای با نحوه به قدرت رسیدن او ارتباطی مستقیم دارد. وی برای احراز مقام ولایت نه کاریزمای شخصی داشت ، نه مقبولیت اجتماعی و نه حتی تحصیلات مربوطه مذهبی. او صرفا با نیرنگ و در اثر یک دسیسه سیاسی به رهبری رسید. اما همان دسیسه هم ابتکار خودش نبود. عده ایی از روحانیون با نفوذ و نیرنگباز بدون حضور خامنه ای جلسه گذاشتند و شور کردند و در خفا پیمانی بستند و سپس تصمیم خود را به اطلاع او رساندند. طراحان آن خدعه (از جمله هاشمی و مشکینی) همگی در سیاست و تدبیر از خامنه ای چیره دست تر بودند و خوب میدانستند که قبای ولایت فقیه به تن موجود ضعیفی مثل او زار میزند. اصلا به همین خاطر او را انتخاب کردند. در واقع مجلس خبرگان با هدایت امثال مشکینی و رفسنجانی ، خصوصیات بارزی مانند ضعف و ترس را در شخصیت علی خامنه ای «کشف» کردند و او را برای اجرای طرحی که مد نظر داشتند «اصلح ترین» تشخیص دادند. قرار بر این بود که او رهبر بی خطری باشد که ضمن اجرای مناسک ظاهری ولایت فقیه (و حفظ ساختار سیاسی جمهوری اسلامی) همواره دین خود را به برگزینندگانش ادا نموده و منافع روحانیون ارتدوکس و پیشینی را در الویت قرار دهد.

البته محاسبات روحانیون محافظه کار غلط از آب در آمد و نتیجه معکوس داد. عجز و ترس ذاتی خامنه ای باعث شد که او از حامیان قدرتمندش بیشتر بترسد و رفته رفته از آنان فاصله بگیرد. حالا پناه بردن خامنه ای به دامن ملاهای بی ریشه و تند خویی مانند محمد یزدی و جنتی یا مصباح (که از قضا با رهبری او و اصلا حکومت روحانیون در عصر غیبت از ابتدا مخالف بودند) خود به لحاظ «روانشناسی ترس در سیاست» داستان عبرت آموزیست که باید در مجالی دیگر در موردش نوشت. به هر حال، رهبر ایران برای در امان ماندن از گزند رقیبان سیاستمدار و اختفای کاستیها و ترسهای ذاتی اش بیست سال آزگار، مثل بچه های اسکیزوفر و بریده از واقعیت ، انواع و اقسام اسباب بازیهای خطرناک، سازمانهای مختلف نظامی/امنیتی/نظارتی و ماشینهای رنگارنگ سرکوب را در اطراف اتاق اوهامش پخش و پلا کرد ؛ آنها را روی هم چید ؛ مثل بازی لگو ، بعضی شان را به شکلهای عجیب و غریب در آورد و شاخ و برگ داد، برخی را منحل و تعدادی را در هم ادغام کرد. ] اینروزها همه سرگیجه گرفته اند از کثرت و گوناگونی دسته های مختلفی که با لباسها و عناوین و تجهیزات نو ظهورمردم را در خیابان به قتل میرسانند یا تا سر حد مرگ کتک میزنند و دستگیر میکنند . هیچ یک از شهروندان، حتی کارگزاران حکومتی، تا پیش از درگیریهای اخیر نمیدانستند که مقام رهبری اینهمه اسباب جورواجور سرکوب را در زیر قبایش پنهان دارد[ . خلاصه تفریحش شد شنود و جاسوسی و پلیس مخفی ، و تکیه کلامش شد دشمن و توطئه. او در نهایت «بسیج» را محبوبترین وسیله بازی خود تشخیص داد ، آنها را «کبوتران ولایت» خواند و زیر بال و پر خود گرفت . بدیهی ست که پیرمرد ترسویی با چنین رفتار و افکار مالیخولیایی برای جلب حمایت و خریدن محبت و وفاداری کبوتران ولایتش از صرف هیچ هزینه ایی ابا نخواهد داشت.

اکنون همه عالم میدانند که خامنه ای بخش اعظم سرمایه ها و ذخایر طبیعی و انسانی یک مملکت را خرج اسباب خونریزی و بویژه ماشین ایده آل و نامرئی سرکوب یعنی «بسیج» کرد . ازصنعت قیر و پنیر گرفته تا معادن مرمر و مس ، از بنادر و اسکله ها و فرودگاه های اختصاصی و شبکه های قاچاق تلویزیون و تریاک تا صندوق ها ، تعاونی ها و شرکتهای عظیم سرمایه گذاری (با عناوینی مثل امید و مبین و مهر …) باجی بود که برای مهر و احتیاج دیکتاتوربه سپاه و بسیج هزینه شد. بسیجیان نه تنها مالک هفتاد هزار مسجد در داخل کشور هستند بلکه بسیاری از برجهای ونکوور و دوبی و فاحشه خانه ها و کازینوهای شرق آسیا نیز با سرمایه بسیج ساخته و اداره میشوند.

اما رهبر جمهوری اسلامی در این گشاده دستی جنون آمیز نیز (مثل بقیه کارهای بیمارگونه اش) از مسیر اعتدال و واقعیت خارج شد و از آفات ناز پروردگی و باج بی حساب دادن به عمله ظلم غافل ماند. اینرا دیگر هر آدم بیسوادی هم میداند که وقتی والدین فرزند خود را لوس میکنند و زشتکاریها و شراراتهایش را نادیده میگیرند و حتی پاداش میدهند، ناخواسته راه و رسم پررویی و زیاده خواهی را به او میآموزند. بسیج دردانه خامنه ای ست . گرچه بدنه اصلی این لشگر نامرئی از عناصری با بضاعت عقلی بسیار اندک تشکیل شده است (که اغلب برای فرار از ناتوانی های تحصیلی و جبران عقب ماندگیهای اجتماعی و اقتصادی و یا کمبودهای اخلاقی و جنسی جذب این «نیروی مقاومت» شده اند) اما فرماندهان بسیج بدون شک از حداقل شعور لازم برای درک قدر و قیمت لشگر تحت امر خود برخوردارند.

روحانیون نسبتا جوانتری که هدایت نیروی مقاومت بسیج را بر عهده دارند آشکارا از نیاز ولی فقیه به بسیج سوءاستفاده میکنند. آنها میدانند که ماموریتهای محوله به این لشگر اشباح به لحاظ سازمانی از عهده نیروهای کلاسیک نظامی، انتظامی و امنیتی برنمی آید . ژنرانهای بسیج دستی فراخ در تجارتهای خرد و کلان دارند ، در چرتکه انداختن استادند و با مقایسه کارآیی نیروهای خود با دیگر ارگانهای سرکوب و محاسبه سود و زیانی که از بکارگیری هر ارگان متوجه نظام خواهد شد، به نتایج وسوسه انگیزی میرسند. آنها دریافته اند که اعمال قوه قضائیه یا سپاه و نیروی انتظامی و حتی وزارت اطلاعات در عرصه داخلی و بین المللی هزینه هایی گزاف بر دستگاه حاکمه تحمیل میکند اما خدمات ارزشمند و سرنوشت ساز کبوتران ولایت دردسر چندانی برای نظام ایجاد نمیکند چونکه بسادگی قابل انکار است و علی خامنه ای اغلب به جز چند قطره اشک مفت و مصنوعی هزینه دیگری برای عملیات بی نظیر بسیج نمیپردازد . (و این حکایت اشک ریختن خامنه ای که بطور مثال هر بار بعد از کشتار و سرکوب دانشجویان توسط بسیج تکرار میشود و او در حضور ضاربین و قاتلین گریه میکند و آنها نیز همراه او زار میزنند ، شاید یکی از معدود جلوه های هوشمندی رهبر ایران باشد که نشانگر آشنایی عمیق اوست با سلوک و شیوه زمامداران صدر اسلام بویژه فرزندان و نوادگان ابوسفیان و باالخص معاویه). به همین دلیل مدام او را در تنگنا و رودربایستی قرار میدهند و طلب تخصیص بودجه های کلان تر و امتیازات اقتصادی و سیاسی بیشتری میکنند. گرچه اکثریت نمایندگان مجلس و وزرا و استانداران از سازمان بسیج هستند اما آنها همه کرسیهای مجلس و وزارتخانه ها را یکجا میخواهند.

به میزانی که فرماندهان رده های میانی بسیج نسبت به پتانسیلهای واقعی سازمان تحت امرشان آگاهی و اشراف بیشتری پیدا میکنند کفه ترازوی تعادل قوا در جمهوری اسلامی به نفع بسیج و به ضرر دیگر قوای لشگری و کشوری سنگینتر میشود. مالکیت همه مساجد مملکت و استفاده اختصاصی صدها هزار نیروی گستاخ و غیر منظم از پایگاه ها، دفاتر، دپوهای سلاح و مهمات و بازداشتگاههای بیشمار در کلیه ادارات دولتی و مکانهای عمومی و کارخانه ها و … در اقصی نقاط ایران ، هیولای ترسناکی از ماشین بسیج ساخته است که با کمی دستکاری در موتورش میتوان سمت و سوی ویرانگری آن را به جهات مختلف تغییر داد. بنابرین چندان دور از انتظار نیست که بزودی شاهد سروری و سیطره مطلق بسیج بر بیت رهبری و همه ارکان کشور باشیم. یادمان باشد که در جریان حمله به «مجتمع سبحان» در خرداد ماه ، بسیج چشمه ایی از قابلیتهای خارق العاده خود را به نمایش گذاشت و همگان دریافتند که به روز واقعه و در صورت لزوم حتی سرداران سپاه نیز از گزند چاقوکشان چالاک و بی نام و نشان بسیج در امان نخواهند بود. بسیجیان آموزش دیده اند که به اشارتی سر دوست یا دشمن را ببرند ، و سپس درحالیکه حضورشان در صحنه جنایت از اساس انکار شده است ، مقابل دوربین تلویزیون در مجلس سوگواری مقتول ، صاحب عزا شوند و بر بالای سر بریده اش اشک بریزند و شیون کنند. کدام ملا و رئیس و سرداری میتواند از این رسم خطرناک در امان باشد؟
بیهوده نیست که مجتبی ، جاه طلب ترین فرزند خامنه ایی ، که طمع و تمنای جنون آمیزش به قدرت زبانزد عام و خاص شده است ، بعد از معاملات نفتی به هیچ چیز بیشتر از بسیج توجه و علاقه ندارد. مجتبی اهمیت حیاتی و ارزش جوهری بسیج را بیش از دیگران درک میکند و به همین خاطر پیش از اجرای خیمه شب بازیهای انتخاباتی ریاست جمهوری دوره نهم و دهم ، شرایطی را فراهم آورد تا محرمترین یارانش بر فرماندهی عالی و ارکان اصلی بسیج مسلط شوند. او میدانست که فقط به امداد غیبی این لشگر اشباح میتوان تا سر حد جنون و جنگ داخلی جنایت کرد، استخوان رقیبان کهنه کار و مدعیان استخواندار را شکست ، بر همه شئونات کشور حاکم شد و دست آخر نیز با کمترین هزینه از مهلکه جست.

برخی بر این باورند که ادغام رسمی بسیج در نیروی زمینی سپاه پاسداران و برکناری حسین طائب از فرماندهی آن ممکن است نشانه ایی باشد از هشیاری سرداران سپاه (و حتی شخص رهبری) و نگرانی و ترسشان از اینکه مبادا مهار هیولای بسیج یکسره از دستشان خارج شود. اما انتقال طائب به حفاظت اطلاعات سپاه (که در حال حاضر مغز نظام ومرکز هدایت همه اعضاء و جوارح جمهوری اسلامی محسوب میشود) فرضیه فوق را تا حدود زیادی از اعتبار ساقط میکند. ادغام بسیج در سپاه و برخورداری از امکانات لجستیک و تجهیزات نظامی و منابع سرشار مالی کارتل سپاه تنها به فربه تر شدن بسیج می انجامد زیرا نظر به ذات سیال بسیج ، و ساختار «سر کوچه ایی» و هیئتی اش، اصولا تنزل این نیرو به چند گردان یونیفرم پوش و پادگان نشین نه ممکن است و نه مطلوب این حکومت. رهبر نظام مذهبی ایران چه علی باشد چه مجتبی (یا هر بیمار روانی دیگری مانند این دو) بسیج را علیرغم شمشیر دو لبه بودنش در همین شکلی میپسندد که هست. در غیر اینصورت اگر قرار بر نام و نشان داشتن و مسئولیت پذیری میبود که فقیهان راه به کاخ ریاست و رهبری نمی یافتند. لشگر اشباحی که آدم میکشد ولی هیچ جا نیست ، لازمه وجودی جمهوری اسلامی ست. بسیج اگر نباشد ، رسم ناهنجار و شرمآور ولایت فقیهان از این سرزمین ور خواهد افتاد. اما اگر در بر همین پاشنه بچرخد و اسلام توفیق اجباری جمهوری سومش را در شمایل مجتبی به ما ارزانی کند ، شک ندارم که «بسیج» آینده ایران خواهد بود.

Read Full Post »