Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2010

Photo by Roshan Norouzi/Zuma Press


آقای میر حسین ، ای مهندس خوش تیپ ، ای جیگر طلا ، ای نقاش بلا ، ای نخست وزیر امام ، ای گوینده خاطرات روح الله ، ای کاشف جن در کله پوک حزب الله ، آخه من قربون اون چشمای تو برم که وقتی اون روز ، توی خونه خواهر زاده پرپر شده و مظلومت ، با بهت و ناباوری به گل قالی خیره شده بودی و اشک میریختی چهره ات یک جوری بود که من دیگه نمیتونم دوستت نداشته باشم حتی اگه سر هر موضوع بی ربطی یه خاطره از اون امام جیگرخراشت تعریف کنی و کفر ما رو در بیاری – تو چرا باتری ساعتت رو عوض نمیکنی آخه مهندس ؟

الهی من فدای اون پیرهن راه راهت بشم که بیست و پنج خرداد پوشیده بودی و بین دریای ستاره ها یه تیکه ماه شده بودی که اگه بخاطر نجابت تو و خوابیدن ساعت تو و امیدواری تو به آدم شدن مجتبی نبود همونروز زده بودیم خواهر و مادر مجتبی و بابای آدمکشش و اون مرشد بی ناموسش در قم رو یکی کرده بودیم و الان اینهمه ستاره زیر خاک نبود. به همان پیراهن راه راه تو قسم که ما با راه و چاه سیاست چندان بیگانه نیستیم.

مهندس من بنا ندارم بهت بگم که چرا نگفتی اگر مردم جمهوری اسلامی نخواهند ما میرویم پی کارمان. کور که نیستم ، حواسم هست که این سنگ سیاه و خون آلود بیت معظم تو دلش پر از دلار و گلوله ست ، خیلی سنگینه ، و برای از جا کندنش تقسیم کار باید کرد. گفتن اینکه «اگر مردم نخواهند میرویم» کار تو نبود ، این جور پهلوونی ها فقط از شیخ رفسنجان ساخته ست ؛ همونطور که ستر عورت پلید سپاه و روایت قصه پر آب چشم تجاوز کار هر کس نیست ، رستم دستان میخواهد و دلاور لرستان ؛ همونطور که پرده حقه بازی فیلسوف مآبانه مصباح و رمالان مارگیر رو کسی جز فرزند فاضل ، دانایی و سواد دریدن نداشت.

مهندس جان، تو فکر کردی چون ما هر روز به تو گیر میدیم و به اون امام راحل گور در گور شده ناسزا میگیم ، شعور این رو نداریم که بدونیم تو چی کشیدی اون شب که شیخ رفسنجان از دیدار ضحاک ماردوش برگشت و انگار یکشبه ده سال پیرتر شده بود و بهت پیغام داد که : «آقا ، شبانه صدها هزار نفر رو مسلح کردن و حمام خون راه میندازن و رهبر چلاق هم گفته من دیگه جلو دار اینا نیستم و اگه ادامه بدید خونتون گردن خودتونه» ؛ و تو وحشت کردی ، نه از مرگ خودت ، بلکه از تصور تلنبار شدن نیم میلیون سهراب و ندای غرقه به خون در کف خیابونای تهران و شیراز و اصفهان و تبریز …. و نشستی و زار گریه کردی و با بغض بیانیه هفدهم رو نوشتی – که من خودم دونه دونه اشکهای تورو شمردم روی اون بیانیه – خیلی از هفده و هفتاد هم بیشتر بود تازه. من در اون نهرها و چشمه های آب شیرین که گفتی باید به بستر رودخانه کثیف این نظام جنون اسلامی سرازیر بشه ، شوری اشک تو رو حس کردم. تو چرا ما رو خر فرض میکنی مهندس ؟

خلاصه مهندس ، به چشمت قسم خیلی چیزای دیگه هم میدونیم که گفتنشون فعلا صلاح نیست. اما من فقط یه سوالی ازت داشتم خوش تیپ ؛ راستی قبلش بذار بپرسم، مرد حسابی، آخه این دیگه چه مدل خاطره بود که دیروز تعریف کردی از «بشاگرد» ؟ حالا اون کپر نشین بینوای بزغاله چرون (که من خودم بیشتر از تو ازش خاطره دارم) پا شده از بشاگرد اومده جبهه ، با اون بساطی که این مرتیکه آهنگران راه مینداخت و مخ مردم رو تیلت میکرد ، جو گیر شده بوده و اصلا حواسش نبوده کعبه از کدوم طرفه ، و تو ازش پرسیدی چی کم دارین تو زندگی و اون طفلی از روی ناچاری و رودربایستی به تو گفته «فقط یه حسینیه» ! حالا تو باس بیایی و اینو واسه ما خاطره بگی؟ و لابد مام باس بگیم گور بابای سکولاریسم ؟ بابا تو چه رویی داری بخدا !

حالا سوال من میدونی چی بود ؟ دیروزگفته بودی » ما متأسفانه با گذشت زمان ارتباط خودمان را با این مردم از دست دادیم و فکر کردیم که بیشتر از آنها می دانیم و می توانیم به آنها هر چه خواستیم بگوییم و مردم هم باید اطاعت کنند«. من فقط میخواستم دقیقا بدونم تو چه جوری متوجه این گذشت زمان شدی! و اصولا این «ارتباط خودمان با این مردم» را از چه زمانی از دست دادیم؟ قربون دستت ، ببین اگه باتری ساعتت خالی نشده این زمان دقیقش رو به من بگو چون کار دارم ، گشنمه ، باید برم یه چیزی کوفت کنم.

Advertisements

Read Full Post »


این روزها نفس زندان رفتن و هزینه دادن سبب صدور انواع گواهینامه پایه یک آزادیخواهی میشود برای افراد و احزاب کلهم اجمعین. اگر دقت کنید پایین گواهینامه ها , هم امضاء زندانبان هست هم امضاء طرفداران و اقوام زندانیان. خب جمهوری اسلامی ست دیگر، همه چیزش باید با هم ست باشد! اینکه شما در زندگی پنجاه سال اخیرتان چقدر به آزادی بیان و اندیشه و مذهب همنوعان خود پایبند بوده اید فرع قضیه است و نکته انحرافی محسوب میشود ؛ همین که با رحیم مارگیر مشایی اختلاف نظر دارید یعنی اینکه قبلا دوره رنسانس و عصر روشنگری را فوت و آبید و جان لاک باید برایتان صبح به صبح چایی دم کند!

ما البته قصد نداریم اجر کسی را ضایع کنیم ؛ از قرار مسموع به نقل از منابع و بستگان درجه اول، دوستان همگی اجرشان با سید الشهدا ست ، قرض حسنه ایی به ذوالجلال داده اند و چند برابرش را قرار است پس بگیرند ؛ ما این وسط نخودی هستیم. اما در این بهاران سبز که آزادی بیان غنچه کرده و عطر دلنوشته های سادات یک حالت روحانی به فضای کشور داده ، ما هم به جهت اینکه لال از دنیا نرویم در این گوشه با خودمان کلنجار میرویم و سهممان را از سبزی مملکت میستانیم.

راستش همانگونه که مستحضرید افسانه سرزمین عجایب جمهوری اسلامی از سی سال پیش شروع شد – همان موقع که آلیس از نجف تا پاریس دنبال یک خرگوشی میدوید که نهایتا این خرگوش رفت داخل یک سوراخی در تهران. آلیس قصه ما (که کمی سنش بالا میزد و اسمش در داستان اشتباهی روح الله تایپ شده بود) برخلاف آلیس لوئیس کرول ابدا خجالتی نبود و از هیچ پدیده ایی متعجب نمیشد. لذا از همان ابتدا کلیه موجودات مزاحم را چکی از متن قصه قیچی کرد انداخت دور و سپس موجودات نا مزاحم را به صف کرده فرمود: » از کربلا یکراست میریم قدس و از همون طرف مستقیم نیویورک ؛ فقط به جماعت باشید ؛ اگه پایه اید بسم الله » ! طبیعی ست که ایشان همه پایه بودند شدید. و این شد که داستان کش پیدا کرد تا امروز که خدا وکیلی حوصله مار را هم سر برده شدید.

حالا ممکن است برای خوانندگان سوال پیش بیاید که شما پس چه جوری زنده هستید هنوز. سربسته عرض میکنم آن اوایل که آلیس قیچی دست گرفته بود ما هنوز کودکی بیش نبودیم وگرنه ما را هم بلا شک کشته بود آن انفجار نور (ارواحنا فدا). باری ، ما خودمان در فصول عدیده قصه به چشم میدیدیم که مثلا همین آقای نوری زاد وزیر راهسازی و آفتاب مهتاب بود! و چه جاده های شاعرانه که صاف نکرد برای آلیس و هیئت متوسلین – بویژه «پدر مهربان» (یعنی همین پدر ژپتوی خودمان که گویا تن ناقصی هم دارند). مجاهدتهای مجاهدین انقلابات اسلامی و مشارکتهای مشترکین نظام مقدس هم که دیگر شرح و تفصیل لازم ندارد. بطور کلی همه نقش های قصه مدام بین همان عده که از ابتدا پایه بودند جابجا میشد و زدودن حشو و زوائد هم (حالا با کمی بالا و پایین که به تم قصه بیاید) در کمال مسرت و احساس وظیفه ادامه داشت.

این داستان شمع و گل و پروانه همینطور بود و بود تا اینکه در فصل سوم کتاب ، خاتمی آمد و قرار شد مدینه آلیس را بکنیم جامعه مدنی. اینجا یک اتفاق مهمی در سرزمین عجایب افتاد به اسم «شرکت جامعه روز» که بنایش را همین محسن جان سازگارا گذاشت و آقا ماشالله شمس ؛ و برای نخستین بار در تاریخ تشیع روزنامه به بازار آمد و ناگهان برخی از آن دوستان که از قدیم پایه بودند (همراه اهل و عیال) متوجه شدند که در این دنیای دون به غیر از حضرت علی اصغر یک آقای دیگری هم بوده به اسم کارل پوپر. فلذا مقرر گردید که دوستان جهت کسب ثواب مضاعف از آن پس دو شیفته کار کنند – یعنی شبها روضه خانم رقیه را تمرین کنند و روزها روضه خانم «هنا ارنت» را. این شد که مقداری دعوا و دلخوری پیش آمد و یک عسگر بزمچه ایی با گلوله زد به لپ سنگتراش اصلاحات (که البته هردو سعید بودند و توکل داشتند به فاطمه زهرا و نهایتا اجر یکی با حسین است و آن دیگری با زین العابدین و آخرش هم روسیاهی میماند برای من و دختر خاله ام که دسترسی نداریم به حبل متینی جهت آویزان شدن و استقراض شفاعت در صحرای محشر).

اما نکته ایی که شما خوانندگان گرام از سر بازیگوشی توجه نمیکنید دقیقا در همین حوالی نهفته است. دعوا و گلوله و طناب و زندان و شیاف پتاسیم که الی ماشالله از زمان رفتن آلیس در سوراخ مملکت ما به راه بوده و شکر پروردگار از این جهت قصه ما هرگز کم و کاستی نداشته که هیچ به دیگر بلاد افسانه ایی از جمله فلسطین و شامات و بغداد و بیروت و بنگال هم صادرات داشته ایم . ولی قضایا درایران که ام القری عجایب باشد ، قدری پیچیده و شاعرانه است. مثلا اگر چند هزار دختر و پسر پانزده تا هفده ساله ، به قصد خوش و بش و چشم چرانی و شیطنت ، سر چهارراه انقلاب و میدان ولیعصر روزنامه آدم حقه بازی مانند رجوی را پخش کنند (بدون اینکه بدانند آن مردک دلقک کیست و چه میگوید) هیچ مشکلی نیست که ایشان را گله گله دستگیر و تعزیر و منهدم کنند ؛ به بهانه ورم نکردن بیضه اسلام ، دختر نو رسیده و ترگل ورگل مردم را در اوین بخوابانند، وضو بگیرند و ، به نیت قربت ، بیست و پنج نفر به نوبت ثواب اکبر ببرند و آخرالامر نیز (به سفارش نورچشمی آلیس) آفتاب نزده در گوشه حیاط دلگیر زندان دوازده عدد گلوله نثار صورت زخمی و کودکانه اش کنند – که لابد خودتان میدانید حاج آقا لاجوردی، به فتوای آلیس راحل ، اصرار داشتند که سعی کنید گلوله ها حتما در صورت شلیک شود تا این منافقین کوردل در صحرای قیامت در پیشگاه پیامبر و دخت گرامی اش صدیقه کبری با چهره ایی کریه ظاهر شوند و خجل باشند.

تا اینجای کار همه چیز طبق روال است البته و در راستای حفظ نظام مقدس. اما درست وقتی دعوا و زندان و کتکاری به جای باریک میکشد و صابون مقدس به تن مثلا مصطفی تاجزاده هم میخورد ، دیگر سکوت جایز نیست و آقای نوری زاد مجبور میشود به همکاران سابق در تحریریه کیهان بپرد و حتی به سر «پدر مهربان» هم غر بزند. طبیعتا در چنین حال و هوایی همه به زندان میروند و قهرمان میشوند و گواهینامه آزادیخواهی برایشان صادر میشود. ما غصه میخوریم که «پدر مهربان» چرا ناگهان چموش شده جفتک پرانی میکند و به فرزندان سخت میگیرد ؛ دلمان نمیخواهد مصطفی و محمد در زندان باشند ؛ اما نه از آن رو که این عزیزان پرچمدار آزادی و دموکراسی هستند ( سر جدتان شوخی نفرمایید) بلکه چون انسان هستند و روا نیست که هیچ انسانی به خاطر حرف زدن زندانی و جکوزی شود.

حالا آن عده از اهل و عیال پایوران ، که چند سال پیش برای نخستین بار در حاشیه دعای ندبه به رویت روزنامه هم مشرف شدند امروز چوب بر داشته اند دنبال ما میگویند که اصلا رنسانس توی جیب همین ممد آقای ما بود ، گالیله خر کیه ؟! اگه یک کلمه به ما چیزی بگید تخم دموکراسی لق میشه و آب به آسیاب جنتی ریخته میشه …!

و خلاصه بارانی از پروانه و دموکراسی و دلنوشته در فضا موج میزند که بیا و ببین!

Read Full Post »


جناب حجت الاسلام سید محمد خاتمی سپس فرمودند :

«حکومت‌ها موجودات فراقانونی و دارای اختیارات تام نیستند، بلکه تابع مردم هستند، توسط مردم روی کار می‌آیند و مردم کنارشان می‌گذارند«. ممد جان ، متوجه هستم چی میگی برادر ؛ هرچند آدم مسلمان معتقد به قیادت و سروری چهارده معصوم بر کل جهان هستی در همه ابعاد دنیوی و اخروی اش …. بازم بگم ؟ وقتی چنین مسلمانی تعدادی جمله منقول از چهار تا از این غربیهای ناصبی و کاپیتالیست رو (از تئودور روزولت گرفته تا الباقی ابواب جمعی لیبرال دمکراسی) با هم مخلوط میکنه و یه جمله قشنگ میسازه ، بد نیست یه ذکری هم از منابع داشته باشه. آخوند بودن که همش ذکر مصیبت نیست ، منابع هم ذکر میخوان. ولی از این حرفا گذشته، ازت دلخورم که چرا نگفتی «کدوم حکومت ها» موجودات فراقانونی و ال و بل و اینا … نیستن ؛ البته میدونم منظورت «حکومت اسلامی» نبوده و همینجوری یه جمله ایی گفتی که قشنگ باشه. چون حکومت اگه دارای اختیارات تام و فراقانونی نباشه که دیگه الهی و اسلامی نمیشه ، بلکه یه چیز لوث و بیخود و گهی از آب در میاد مثل حکومت فرانسه یا کانادا.

خاتمی افزود:»در انقلاب اسلامی آنچه بسیار مهم بود این بود که دین و مردم‌سالاری نه تنها می توانند سازگار با هم باشند بلکه دین می‌تواند پشتوانه استوار مردم سالاری باشد«. ببین همین حرفاته که ما رو خون به جیگر کرده. یعنی انگاری واقعا و با قصد و غرض قبلی (!) میخوای آدمو زجر بدی.

آقای خاتمی، بنده زهره ندارم که بخوانم این جمله جنابعالی را حتی دوبار از اول تا به آخر! همون صفت موکد «بسیار مهم» و ترکیب غلاظ و شداد و شدیدا ناگوار «پشتوانه استوار» خودشون به تنهایی و دو تایی برای دق مرگ کردن یه ملت کفایت میکنن و از بس آزار دهنده هستن که منو بی اختیار یاد خاطراتی از خسی در میقات آل احمد میندازن ( یاد روز عید قربان در منا ، که توی اون صحرای خون و تعفن و لاش گوسفند و شتر ، بعضی از مسلمین ماجراجو ، لابد به قصد تفریح و بررسی عملکرد مغز و اعصاب نزد پستانداران ، هر کدوم یه تیزیی ، لاشه چوبی ، چیزی برداشتن فرو میکنن توی خرخره حیوونی که داره جون میده و به مشاهده لرزه و رعشه ایجاد شده در گوشت گرم قربونی میپردازن). حالا شده حکایت مردمسالاری دینی در ایران شدیدا اسلامی ما ، که ماشالله هر سیصد و شصت و پنج روزش عید قربانه ؛ اول احمد خاتمی با چاقو سرمون رو میبره ، بعدش ممد خاتمی هی چند تا لاشه چوب سوفسطایی فرو میکنه توی مغز و سلسله اعصابمون ).

آقای محمد خان ، من از این میسوزم که تو نه تنها به فهم و شعور نظری ما دهن کجی میکنی بلکه با لگد میزنی توی شکم تجربه سی سال زندگی عینی ما در بطن این «پشتوانه استوار» .

آخ ،،،، گفتی استوار … یهو چهره امام راحل (و تعزیرگر دلبندش، لاجوردی) و ژست امام زنده جائر و قطر کمر پاسداران دین فیروز خدا جلوی چشمم اومد و قلبم فرو ریخت. امان از این پشتوانه استوار که سهمگین و خوفناک ، همچین مردمسلاخانه ، پشت ما رو شکسته و خون ما رو پاشونده به در و دیوار زندان و اماکن و زیرزمین های وصال و نارمک و فاطمی و هزار خراب شده دیگه (که حتما لیست بلند بالاش رو علی آقای ربیعی خدمتتون ارائه کرده قبلا و بهتون گفته که این قصابخونه های بی پنجره از چه زمانی ساخته شدن و مشخصا چند ساله که به فعالیتهای دینی تربیتی مشغولن) .

این سازگاری دین و دموکراسی (که امام راحل حقه بازت هم دقیقا با همین شعبده پرید روی خر مراد ۵۷ و قتل عامی کرد که مغول نکرد و اذنابش تا همین امروز از ما هم سواری میگرن و هم خون) باید کف چندتا معبر و منزل و اداره و حتی مسجد رو قرمز و قهوه ای کنه تا تو رضایت بدی که با دفترچه نتی (که نود درصدش رو غربی های بی دین نوشتن و الباقیش رو عبدالکریم سروش) ساز دین در گار ایران نزنی تا بلکم وزنه سنگین مردمسالاری دینی شما دمی از روی قفسه سینه ما وربیافته و فرصت کنیم ، گوش شیطون کر ، فقط دو جرعه نفس بکشیم (زندگی پیشکشت ممد جان ، فقط تنفس).

برادر جان ، ظاهرا تو حواست نیست که همین مقام عظیم و هولناک رهبری هم دم به ساعت دم از مردمسالاری دینی میزنه. بله ، میدونم ، قبلا فرمودین که «تفاسیر» تومنی صنار با هم فرق دارن. ما رو ذله کردی با این چهار تا خط که هر شش ماه یه بار از روی ورقه هرمنوتیکس ، در صفحه کوفتمان سیاسی ایران کپی/پیست میکنی. من که سوادم قد نمیده پای گادامر رو وسط بکشم و اصولا «آمیزش افقها» توی این وبلاگ فسقلی جا نمیشه. بابا ما اصلا کاری نداریم که آیا سید خندان (که تو باشی) و سید خر (که خامنه ای باشه) روزی به تفاهم میرسن یا نه ، و آیا بلاخره دو برداشت متفاوت از متن واحد ، در هیچ افقی با هم آمیزش میکنن بدون اینکه خون هم رو بریزن یا نه. اساسا مشکل ما هرمنوتیکس نیست. راستشو بخوای ، ما عزا گرفتیم که اگه یه روزی مصباح و نوچه اش در خیابان پاستور از دنده چپ برنخاستن و یهو مرتد و ملوس و خل شدن و هایدگر رو روی سرشون حلوا حلوا کردن و پذیرفتن که امکان تعابیر صواب (و نه الزاما شیطانی) از نص صریح متن قدسی وجود داره (که عمرا پشت گوشت رو دیدی، اون روز رو هم دیدی) و تفسیر تورو از متن بر برداشت خودشون ارجح دونستن ، اونوقت ما چه خاکی بر سرمون بریزیم ؟ خدایا ، یعنی بعد از اینهمه شیون و کشتار تازه باید برگردیم به سی سال پیش و بگیم بیخیال اینا ، تفسیر امام راحل رو عشق است ؟

اصلا تو تا حالا اون جزوه قراضه رو که بهش میگن کتاب و رو جلدش نوشتن «حکومت اسلامی» اثر امام خمینی ، یه بار تا آخر خوندی ؟ من واسه یه کاری مجبور بودم که چند بار هم نسخه فارسیش رو بخونم و هم ترجمه انگلیسی حامد الگار بی غیرت رو. تازه متن عربی رو هم خیلی جاها اجبارا باید نگاه میکردم. (حالا بین خودمون بمونه که چند ماهی مریض شدم و از گنجشکای رو درخت کنار خونمون هم خجالت میکشیدم که بگم من انسان هستم و اینم رهبرم بوده). اما میخوام ببینم تو جدی این فاجعه رو برای زنت و دخترت هم تعریف کردی – یعنی هیچوقت شده بشینی سر فرصت این هذیون های امام راحل رو خط به خط واسه دخترت بخونی و از خجالت آب نشی بری تو زمین ؟ ببخشید ، کفری شدم ، اعصاب نمیزاری واسه آدم بخدا.

خاتمی سپس فرمود : » آزادی و دین وقتی در مقابل هم قرار بگیرند هر دو زیان می‌بینند . این دو اگر با هم باشند، هم آزادی تلطیف می‌شود و هم دین از تصلب نجات پیدا می‌کند«. عزیز من ، گرچه ما دومی رو به وفور داشتیم و هزار ساله که داریم حالشو میبریم ، ولی قبول کن که اولی رو منو تو هرگز به عمرمون از نزدیک ندیدیم و اصلا نمیدونیم که این آزادی که این روزا هی حرفشو میزنن ، در عمل و در متن حیات روزمره اجتماعی کیلو چنده و چه ریخت و قیافه ایی داره – فقط یه چیزی از دور شنیدیم (و حالا میگیم مثلا شما هم چند دفعه با طیاره کفر و پول دین رفتی یه چرخی دور آزادی زدی و برگشتی ; همین). پس نتیجه میگیریم که جنابعالی نشستی توی دامن پر عصمت دین و داری واسه چیزی که به لحاظ تاریخی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و روانی و فیزیکی و اخلاقی هیچ تجربه عینی و سابقه شخصی و جمعی ازش نداری نسخه میپیچی که این کارت اصلا درست نیست !

در ثانی ، حاج آقا ، هر کی ندونه ، ما بچه مسلمونا که خوب میدونیم که هر موقع یکی از حجج اسلام خطبه «تلطیف آزادی و دموکراسی توسط دین» رو میخونه یا مرثیه «زیان دیدن آزادی در نبود دین» رو دم میگیره ، بعدش چه تیپ روضه ایی رو باید گوش کنیم ، همشو از حفظیم ؛ خودمون یه پا آخوند شدیم و حواسمون هست که زیانهایی که قراره در روضه مزبور بهمون تفهیم اتهام بشه عبارتتند از:

۱. بی بند و باری (اعم از عیان شدن کل گیسوی زن و نواحی دیگری از ران و سینه اش ، شرب خمر و دود کردن علف ، پریدن همجنسان رو سر و کول همدیگه – مدل قوم لوط – و شأن نزول نفرین حق تعالی در هیات یک ویروس ، یا سهولت رسیدن به وصال ماده ها توسط نرها در کمتر از جیک ثانیه – بدون رعایت موازین شریعت محمدی – و در نتیجه لق شدن کانون داغ خانواده و ایضا تولید مقادیر انبوه و متنابهی تخم حرام)

۲. ظهور بانکداری حریص و تجارت بی اخلاق و صنایع بی پدر مادر گلوبال و رشد امپریالیسم بیشرف جهانخوار و در نتیجه ، کاهش مرگ و میر بلایای طبیعی و بیماری به میزان یک هزارم سه قرن پیش ، و افزایش زشت و دهشتناک تولید غذا و بهداشت در سطح جهان به اندازه هزار برابر چهار قرن پیش ، و رشد شرمآور میانگین طول عمر بشر (جهت استمرار بیشتر در گناه !) به اندازه سه برابر پنج قرن پیش ، و کوتاه شدن زمان سفر زوار امام رضا از تهران به مشهد یا مسافرت منکران عصمت حضرت رقیه (ع) از زمین به کره ماه (که اولی ، به روایت صادق هدایت در علویه خانم، چند ماه طول میکشید تا با الاغ طی شود و الان با طیاره کفار میشود در کمتر از یک ساعت به پا بوس آقا رفت ، و دومی هم که اصولا بوسیله الاغ یا هر جانور چهار پای دیگری طی کردنی نیست – هزاری هم که وان یکاد بخوانی).

۳ . کمبود عاطفه و احساس (احتمالا بدلیل عدم آشنایی با روحیات حضرت علی اصغر و نحوه شیر خوردن ایشان) ، فقدان معنای متعالی در زندگی و ایجاد سرخوردگی و نداشتن انگیزه (به دلیل نداشتن شور حسینی) و در نتیجه پرت شدن سالانه ده پونزده نفر از بالای یک پلی در سوئیس – بازم شانس آوردن خودشون تصمیم به قتل خودشون میگیرن – وضعیت ما رو که اطلاع داری آقای دکتر

۴. ظهور فاشیسم و شاخ شدن هیتلر برای دنیا و جنگ بین الملل و بمب اتم و … (که باز هم اگر نبود همین امپریالیسم ذلیل مرده جهانخوار , و نمیزد شاخ فاشیسم رو در رم و برلین بشکنه و فک ژاپن رو در ناکازاکی بیاره پایین ، چه بسا من و ممد آقای خاتمی یا امروز از گشنگی و کار اجباری مرده بودیم یا اگر هم در قید حیات بودیم منو ولفگانگ صدا میزدن و ایشون رو گرهارد ؛ و هرکدوم هم دو تا بچه ریغو و تراخمی داشتیم ، یکیشون اسمش مارچلو بود و اون یکی هیروتاکا ، و از صبح تا شب به جای وبلاگ نوشتن یا نشستن در دفتر گفتگوی تمدنها و لغز خوندن برای لیبرلیسم ، میبایست واسه یه تیکه نون خشک ، کف هفت تا آسایشگاه رو چهار دست و پا تی میکشیدیم و یه آقای درجه دار نره خری – که فکر کنم اسمش کارل بود یا شاید هم یوشیتو – بدون هیچ دلیل خاصی هر پنج دقیقه یه بار یکی محکم با لگد میزد به نشیمنگاهمون)

ممد آقا ، دورت بگردم ، این زیان ها که تو میگی خیلی هاش در واقع سود و برکت محسوب میشن و اساسا فلسفه وجودی این برکات در عدم تمایل ذاتی آزادی و دموکراسی به مقاربت با دین امام راحل (یا دین هر کشیش و امام پدر سوخته دیگه ایی) نهفته ست. البته از اونجایی که اهالی سرزمین لیبرال دمکراسی همشون آدمای زمینی و بی کس و کاری هستن (و بر خلاف من و شما ، جدشون فاطمه نیست و در عرش کبریا پارتی ندارن و دستشون به حبل المتینی ، دمب گاوی ، چیزی بند نیست) طبیعییه که اشتباه هم میکنن و در راه و رسمشون خطا و زیان هم فراوونه. اما استاد گرامی ، این زیان ها و مضرات ، حکم دی اکسید کربن رو داره واسه اون بنزی که شما سوار میشی. همه ما میدونیم که دی اکسید کربن ضرر داره ، اما چرا بازم سوار ماشینمون میشیم؟ چون دیگه نمیتونیم با الاغ تردد کنیم. ضمنا میزان ایجاد آلودگی یه فقره ماشین از چهل سال پیش تا امروز هزار بار کمتر شده. بهت قول میدم در آینده این آلودگی به صفر برسه. میدونی چرا ؟ چون این جماعت نقص و ایراد کار خودشون رو میدونن و برای رفع و تغییرش سر خری به اسم شرع و عرش و حکم الهی ندارن. به این میگن «انعطاف» ، یعنی همون کلید اسرار بقا و پیشرفت که باعث شده اونا بالای ماه بپرن و ما پایین جمکران و حوالی حسینیه جماران.

بقیه حرفامون باشه واسه بعد.

Read Full Post »

آقای خاتمی ، میبینیم که خیلی طرفدار بحث و نظر هستی. ماشالله در دیدار اخیرت با بچه های معصوم دانشگاه تهران آنقدر گوزنها را به شقایق ربط داده ای و منبری آنچنان آشفته رفته ای که به همان جدت قسم نمیدانم از کجا شروع کنم و چگونه دعوتت را لبیک بگویم و با تو بحث کنم ؛ مجبورم میکنی طولانی از تو انتقاد کنم و این یعنی خیلی ها این نوشته را تا به آخر نمیخوانند و من باید در دو قسمت بنویسم که گناه آن همه اش به گردن توست !

مرد مؤمن ، تو گمان کردی که اگر دو کلمه حرف حساب در مطلع یک شعر نشاندی مجازی که تا پایان غزل هر مهملی ببافی و ما به احترام همان دو کلمه آغازین برای الباقی پریشانگوییهایت فشفشه هوا کنیم و هورا بکشیم ؟ من ترسیدم حرفهایت را در جراید کشور یا سایتهای مرتبط با سادات بخوانم – میدانی که اینها حواس درست و درمانی ندارند ، از بس که هولند غالبا فریدون را صغری مینویسند – نطقت را از سایت رسمی خودت خواندم تا خیالم راحت باشد و فردا نگویی جراید صحبتهای مرا تحریف کرده بودند.

پیش از پرداختن به اصل حرفهایت بگذار من این میکروفون را خاموش کنم (که راحت باشیم) یک مطلبی را اینجا بگویم و تکلیف خودم را با تو و موسوی و امام راحل روشن کنم.

ببین ممد آقا ، ما که بچه نیستیم ، هردومون ماشالله پیر شدیم (تو به سن طبیعی ما هم از دست تو و جمهوری اسلامی) ؛ پس میتونیم عین دو تا عاقله مرد با هم گفتمان کنیم و از دست هم دلخور نشیم. خودت شاهدی که تو و موسوی این امام راحل رو مدام عین گوشکوب میکوبید تو سر مقام معظم رهبری (اونم با معلولیتی که ایشون دارن ، که به لحاظ اخلاقی و حتی فیزیکی این کار شما و مهندس اصلا درست نیست). ما هردومون میدونیم که – نقص عضو به کنار – تفاوت بین مقام رهبری و امام راحل اونقدر ها هم که شما شورش رو درآوردید و دم به دقیقه میزنید تو ذوق این بدبخت ، نیست بخدا.

البته من قبول دارم که امام یه چیز دیگه بود ! (وقتی حرف میزد یادته ؟ جون من یادته که محض رضای خدا حتی یک جمله صحیح فارسی در کل زندگی پر برکتش نتونست بسازه؟ چه دورانی داشتیم ممد، یادش بخیر). آره ، داشتم از تفاوتها میگفتم. خب ، ما که کور نبودیم ، میدیدیم که امام راحل کاریزما داشت ، گردن کلفت بود (مثل این بابا تریاکی نبود) و برای ایستادن در گندابی از خون و تجاوز نیازی نداشت که به دمب یه گاو تنومندی مثل فیروزآبادی آویزون بشه. خلاصه امام راحل همیشه مرضی الطرفین عمل میکرد و به همین خاطر، از همون اولش گفت: بچه ها ، شما باید دو دسته باشید ، یه دسته چپ باشید ، یه دسته راست. هر خاکی توی سرخودتون و مردم میریزید بریزید ، هر رقم جنایتی هم که برای رضایت اهل بیت (ع) لازمه انجام بدید ، ولی تورو سر جدمون فاطمه ، تکخوری نکنید که اگر روزی بیفتید به جون همدیگه ، باید این بساط قشنگ خون و جنون و مال امام رو که من با گردن کلفتی واسه شما الدنگا به یادگار گذاشتم جمع کنید و برید پی همون گدایی و خفتی که تا پیش از من نصیبتون بود. انصافا این تعادلی که امام راحل بین شما و اونا ایجاد کرده بود لنگه نداشت ، این یکی رو دیگه از حق نمیشه گذشت ممد جان ، و من میدونم الان شما چه زجری میکشی.

بنابرین قبول دارم که این یارو خامنه ای ازگل بی کاریزما ، در دیداری که سالها پیش از منزل آیت الله مصباح یزدی (ص) داشت (که فیلمش هم در یوتیوب الان موجوده)، موقع قضای حاجت، همینطور تصادفی، سند زرین سفارش امام راحل رو انداخته توی چاله مستراح منزل ایشون ، و متاسفانه اون اصل و قاعده قشنگی رو که امام راحل همیشه روش تاکید داشت (و هی میگفت «همه با هم») بهم زده و رفته تو کار تکخوری. خب اینو ما هم میدونیم ممد جان ولی چیکار کنیم. بخدا کاری از دست ما بر نمیاد (!) هر وقت اومدیم حرف بزنیم بگیم : بابا ، خب به اینا هم یه چیزی بدین ، زدن چشم و چالمون رو کور کردن – بیشرفا تو مسجد هم میگیرن با ما از اون کارا میکنن (خودت که میدونی چی میگم).

این مطلبه چه طولانی شد! اما ایراد نداره چون همه صحبتهای شما به همین مطلبه برمیگرده و اتفاقا چه خوب شد که قبلش اینو گفتم. حالا بریم سر صحبتهای شما.

– در همون اوایل منبر فرمودی : «…. و همچنین تفکر غلطی به دنبال قطب بندی جامعه است، تفکری که یک طرف را یکسره خوب و طرف دیگر را برانداز جلوه می‌دهد«. ممد جان، قطب بندی رو که توضیح دادم ، شاهکار امام بود و از اول هم بنای جمهوری اسلامی رو مرحوم امام بر همین اساس گذاشت ؛ منتها اینو میپذیرم که دیگه قرار نبود یکی از قطب ها خوب جلوه داده بشه و اون یکی قطب پدر سوخته و برانداز. قبلا هر دو تا قطب جیگرطلا محسوب میشدن. لطفا منو در غم خودت شریک بدون.

– بعدش گفتی «متاسفیم که شاهد غلبه این ادبیات و زدن انواع تهمت‌ها در فضای تبلیغاتی رسمی جامعه هستیم» – خب معلومه که متاسفی ؛ شما متاسف نباشی ، کی باشه ؟

– «ما در ایران زندگی می‌کنیم، ایران را دوست داریم وایران برایمان ارزشمند است.در ایران حادثه‌ای به نام انقلاب رخ داده که به نظرم از حوادث و وقایع مهم تاریخ بشری است«. ممد آقا ، کاملا طبیعی هست که ایران برای شما ارزشمند باشه ؛ این تن بمیره ، به غیر از این ایران ارزشمند اسلامی ، جای دیگه ای رو در دنیای آدم حسابی ها سراغ داری که به عطاالله مهاجرانی شغل وزارت بدن یا ابطحی رو بزارن معاون رییس جمهور ؟ حالا جانوارن نژاد احمدی که جای خود. اما این جریان «وقایع مهم تاریخ بشر» رو دقیقا نگرفتم چی میگی ; مثل اینکه دیروز خیلی شنگول بودی، شیطون.

– «بر اثر این اشتباهات و رفتارها، برخی که سوءنیت هم ندارند، دین‌دارهم هستند، می‌گویند دین نمی‌تواند و نباید در عرصه حیات اجتماعی بیاید و رفتارهای اجتماعی را تعیین کند«. میبینی تو رو خدا ؟ کار به جایی رسیده که یه عده ، حالا گیرم حتی «بدون سوء نیت» (!) میگن دین نباید چنین و چنان ….. ؛؛؛؛ خدا مرگم بده. استغفرالله !!

– «برداشت ما این است که دین در عرصه حیات اجتماعی هم نظر دارد و هم دخالت «. دکتر جان، من این پهلوهام ، کف پاهام، ناخن دستام، صورتم ، قفسه سینه م ، این بالای جمجمه سرم ، حتی (با عرض شرمندگی) این بیضه ها و وسط لنگم ، از اون «نظر» و مخصوصا «دخالت» که شما فرمودی دین در عرصه حیات اجتماعی دارد ، بشدت درد میکنه. همشیره منم همین وضعیت رو داره که من صحیح نیست اینجا بگم. بنابرین دقیقا میدونم چی میگی. جون بچت دیگه بیشتر توضیح نده.

– «بشر پس از پرداخت هزینه های گزاف و جنگ ها و ویرانی ها و دربه‌دری‌ها، به این جمع‌بندی رسیده است که انسانها صاحب حق هستند و باید آزاد باشند و حکومت‌ها هم باید از متن جامعه برخیزند » . خب؟! حالا میگی من چیکار کنم برات؟ ببین داداش ، اینقدر ما رو خر فرض نکن. اینا که گفتی به منو تو چه ربطی داره آخه؟ اگه منظورت تامس جفرسون و ولتر و جان لاک و منتسکیو و … اینا بود که لابد میدونی اولی با اینکه پنجاه سال در قدرت بود و هشت سال رئیس جمهور آمریکا بود وصیت کرد روی سنگ قبرش فقط بنویسن: «نویسنده بیانیه استقلال آمریکا و قانون آزادی مذهب در ایالت ویرجینیا و پدر دانشگاه ویرجینیا» ، و اونای دیگه هم که اساسا نمیخواستن سر به تن هیچ کدوم از دلالان مذهب و رمالان آسمان در زمین باشه و هر چه آزادی و حرمت انسانی در دنیای امروزی هست یکسره مرهون تلاش و مبارزه امثال تامس جفرسون و ولتر بوده. امیدورم منظورت سید جمال الدین اسد آبادی و سید قطب و امام راحل نباشه چون اونوقت مطمئن میشم که پاک خل شدی.

چون این قصه به درازا کشید و منم دارم از خواب میمیرم ، قسمت دوم بیانات شما باشه واسه فردا.

Read Full Post »

» اطلاعیه «

«»» قابل توجه بانوان محترمه و مکرمه که بر ما منت نهاده (و علیرغم کلیه گرفتاریهای مرسوم و مبتلا به نسوان – از قبیل درس و مشق ؛ آشپزی ؛ خانه/بچه داری ؛ جلب رضایت همسر یا بوی فرند ؛ غیبت دختر خاله و جاری و زن همسایه ؛ ور رفتن بی پایان با اختراع مرحوم گراهام بل ؛ مداحی در باب فمینیسم ؛ خرید منزل و گیر دادن به مدل پرده سالن پذیرایی ؛ یاهو و اسمایلی و هات میل ؛ تورق در متون طالع بینی چینی و مطالعه کتب اختر شناسی و مردان مریخی و قزوینی و زنان ونوسی ؛ رقص جلو آینه ؛ جیم و استخر؛ فال حافظ ؛ دغدغه های ابدی در مورد وزن و پوست و سایز کمر و تحقیق پیرامون علل پیدایش جوش و اکنه نزد اناس از دوران مادها تا اوایل حکومت سلطان محمود غزنوی بی پدر تا همین نیم ساعت پیش ؛ تهیه بلیت کنسرت گوگوش و لیلا فروهر و کامران و هومن ؛ تردیدهای اساسی برای انتخاب هایلایت یا دلشوره بنیادین جهت ست کردن اون دامن قرمزه با اون بلوز مشکیه ، شرکت در سالگرد مراسم سیاهپوشی و عزاداری برای برادر مایکل نئاندرتال جکسون و …غیره) گاهی مطالب حقیر را نیز دنبال میکنند«»»

اخیرا گزارش و مشاهده گردیده که تعداد کثیری (حدود دو نفر!) از این بانوان و نوباوگان دوستداشتنی و جیگرطلای ساکن حومه اروپا ضمن مطالعه این وبلاگ و مبارزه نفس گیر با استبداد دینی هنوز فرق اون میثم (توله مقام رهبری) با این میثم (حاج طائب خانم باز) را نمیدانند که هیچ ، حتی از محل دقیق تولد هاشمی شاهرودی نیز اطلاعی درست و درمانی در دست یا حافظه معصوم و بیگناهشان ندارند.

بنده ضمن تسلیت این مولمه جانگداز به خودم و آندسته از عزیزانی که به کثافتکاری های خجسته خانم و شوهر تریاکیش و طویله بیت رهبری وقوف کامل دارند ، مجبورم یک نکته خیلی حیاتی را بطور سر بسته حضور این بانوان گرامی متذکر شوم:

احتراما در این مکان مطالب کم و بیش عقیدتی-ناموسی-اقتصادی-سیاسی (با گرایش و عنایت ویژه به نوامیس سلطان سید علی خامنه ای چاچولباز و سپاه پاسداران بیزینس های کلان و خون آلود) نوشته میشود. فلذا مستدعیست بانوان و دوشیزگان محترم قبل از ورود به این مکان ، یک دوره آموزشی فشرده در مورد جنایتکاران مسلمان در خاورمیانه و ایران و شاخ آفریقا و دمب آمریکا و شرق آسیا گذرانده و از آمادگی نسبی (حداقل برای شناخت الیاس محمودی و سردار نقدی) برخودار باشند.

بدیهی ست که اگر از این چیزها که گفتم برخوردار نباشند، میبایست تا قبل ازآپ شدن این وبلاگ ، به جهت تنبیه و مشق شب ، یکصد مرتبه ، با خط خوش و بدون غلط املایی و میترایی، روی دیوار منزلشان بنویسند : مجتبی ثمره هاشمی ، مجتبی هاشمی ثمره ، مجتبی ثمره هاشمی ، مجتبی هاشمی ثمره ……

ارادتمند – خادم وبلاگ حرف امروز
امضاء محفوظ

Read Full Post »


این الیاس نادران هم گاهی اوقات حرفهایی میزند که حقیقتا بلال روی سر آدم سبز میشود. حالا یک شبکه کوچولو در خیابان فاطمی و چند تا مسلمان زبل که سر جمع خیلی خیلی هنر کرده باشند فوقش یکی دو میلیارد دلار از مال امام خورده باشند (یعنی اندازه فقط یکی از حسابهای آقا مجتبی در لندن) اینهمه داد و قال نیاز دارد؟ اصلا تو بگو به قیافه این معاون اول رئیس جمهورما میاید که دزد باشد؟ شما اگر کل وجود این زبان بسته را تجزیه کنید حتی نیم سیر ناخالصی و حشو و زوائد پیدا نمیکنید – از فرق سر تا نوک پا ذوب در مدح ائمه معصومین است این آدم. پروفسور رحیمی از همان زمان که استاندار کردستان بود علاقه وافری به لیسیدن نعلین هر سیزده امام شیعه داشت و به خاطر همین خضوع و استمرار در دمب تکان دادن برای اسلام عزیز بود که شد معاون اول و رفیق فابریک رحیم مشایی و مجتبی خامنه ای و سردار جعفری.

حرفهای الیاس نادران حتی در مورد الیاس محمودی هم صدق نمیکند چه برسد به محمد رضا رحیمی که همنام پیامبر اکرم است و اسوه تقوا. بی جهت تشویش اذهان عمومی راه انداخته و تهمت میزند به مافیای امام زمان.

الیاس محمودی (که دکتر نوری زاده عزیز از قدیم عنایت خاصی به وی داشته و دارد و انشالله بزودی یک دائرالمعارف از کرامات ایشان چاپ خواهد کرد) خودش یک تنه مصداق انفجار نور و غلبه اسلام بر کفر است. اصلا به نظر من همه زیبایی های قانون اساسی جمهوری اسلامی (چه با تنازل چه بی تنازل) و تمام آن نیکی ها و پاکی ها که مرحوم امام خمینی (ع) برای ما و کل بشریت به یادگار گذاشتند (که مهندس میر حسین موسوی هم ماشالله از ذکرشان خسته نمیشود) یکجا در وجود مقدس همین الیاس محمودی خلاصه شده است. اصلا قوه قضاییه جمهوری اسلامی ، این نگین عدالت و الماس به جا مانده از شهید بهشتی مظلوم ، شرافت و اعتبارش را مدیون الیاس محمودی ست. به همان خدایی که امام خمینی و جمهوری اسلامی را توی دامن ما گذاشت قسم که الیاس محمودی اگر مظلوم تر از خود شهید بهشتی نباشد پدر سوخته تر از او نبوده است. سرگذشت مظلومیت این الیاس جگر هر مسلمان و مومنی را کباب میکند. میگید نه، خودتان قضاوت کنید :

– الیاس بالغ بر بیست سال رئیس قوه قضاییه بوده – این که میگویم رئیس ، گزاف نیست ها ! (نمیدانم چرا این عبارت منو یاد ملاقات احمدی نژاد با جوادی آملی میاندازد ؟). باری ، هم در زمان شیخ یزدی و هم در دوران شاهرودی ، توسن عدالتخانه ما افسارش کلا دست الیاس بوده ؛ البته ایشان از همان ابتدای خدمت در رکاب رهبر مسلمین جهان ، با حفظ سمت ، وزیر اقتصاد و رئیس گمرکات و صدر اعظم قاچاق و فساد هم بوده است – حداقل کارکنان گمنام واجا میدانند من چه میگویم. در این دو دهه طلایی شما کمتر زنی را میتوانید پیدا کنید که شوهرش سرمایه دار حسابی بوده باشد و اسم الیاس محمودی را نشنیده باشد.

– افراد حسود پشت سر الیاس پاکدامن حرف و حدیث زیاد گفته اند اما این نمونه مسلمانی و درستکاری (که مهرش شدیدا در قلب مقام رهبری میجوشد) همیشه از آزمایشهای الهی سربلند بیرون آمده. مثلا شما توجه کنید که یکی از آبدارچیان بی شخصیت قوه قضاییه (که علیرغم عراقی بودنش ادعا میکرد بچه شاهرود است) تحت فشار وزارت اطلاعات ، در تاریخ ۱۲/۱۲/۱۳۸۵ در کمال وقاحت به یکی از دوستان الیاس محمودی (تورو خدا میبینی بعضیها چه بی حیا هستند و رعایت دوستی و مودت افراد را هم نمیکنند) دستور کتبی میدهد که این الیاس ذلیل مرده را از کار برکنار کنید و در صورت امکان یک چوبی چیزی در آستینش کنید.

– خوشبختانه هنوز ۳ ماه از این بی حرمتی وقیحانه به ساحت قدسی الیاس نگذشته بود که سخنگوی عدالتخانه جمهوری اسلامی در مورخه ۲۵/۲/۱۳۸۶ با شهامت در حضور خبرنگاران اعلام کرد که شاهرودی و وزارت اطلاعات هر دو به گور پدرشان خندیدند که پشت سر جناب محمودی لغز خواندند ؛ الیاس ما حالش خوب است و به کوری چشم دشمنان اسلام با حفظ همه سمتهای گذشته مستشار دیوان عالی کشور نیز هست.

– اما دشمنان دین خدا از رو نرفتند و باز هم غیبت الیاس را کردند و حتی مدعی شدند که اسوه تقوا فرار کرده ، تا اینکه فرمانده حفاظت از الیاس در ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ به روزنامه جام جم گفت: آقا ، فرار کدومه؟ چرا حرف مفت میزنید؟ مگر صاحبخانه از ملک و املاک اجدادی خودش فرار میکند؟ الیاس همین الان در دفتر ریاست قوه قضاییه پشت میزش نشسته و دارد به ریش همه شما میخندد.

حالا دارند دقیقا همان مطالب بی پایه و اساس را در مورد محمد رضا رحیمی میزنند و چهره رحمانی اسلام را مشوه جلوه میدهند. از همین حرفهای لغو و بیهوده پشت سر مقام معظم رهبری و میثم و مجتبی و هدی و بشری و خجسته هم میزنند که خدا ازشان نگذرد. اما دشمنان دریده و بی چشم و رو بدانند که نه خجسته ، نه شوهرش و نه هیچیک از توله هایشان هرگز باکی از این یاوه گویی ها ندارند و انشالله ، به حول و قوه الهی ، تا روزی که این مملکت در سایه توجهات ولی عصر اداره میشود قضیه چریدن خر در چمن بیت المال مدام و مستدام خواهد ماند.

Read Full Post »


شاید بعضی ها مثل ما کارشناس اقتصاد نباشند و ندانند که یارانه چیست و سید علی و محمود چگونه جانورانی هستند. لذا ما امشب تصمیم گرفتیم مردم باحال و بی خیال کشورمان را ولو به زور هم که شده از اسرار یارانه آگاه سازیم و اجری ببریم که حتی سیدالشهدا در کربلا نبرد – زیرا مسئله امام حسین اصلا یارانه نبود و آن زمانها مجلس و شورای نگهبان و این جور قرتی بازیها وجود نداشت وعلوفه و آذوقه به نرخ توافقی در همه خیمه ها عرضه میشد و یزید برخلاف خلیفه امروز به پشتگرمی پول یارانه دستور تجاوز به بچه های مردم را نمیداد.

باری ، حضور امت دله و خوش خیال اسلام که کک به تنبانش افتاده تا بلکم محمود سر ماه یک چندر غازی به حسابش واریز کند عارضم که یارانه یعنی پولی که جنابعالی و بنده تا امروز به واسطه ایرانی بودنمان (و بست نشستنمان روی اقیانوسی از نفت و ویرانه ایی از صنعت) به دولت پرداخت نمیکردیم. ولی نظر به اینکه الان چند سالی از آنگولایی شدنمان میگذرد و رویمان هم خیلی زیاد شده ، دولت اسلام تصمیم گرفته تا تکلیف ما را با امام زمان یکسره کرده و این پول را از خودمان بگیرد و بعد بصورت خشکه در اختیار آندسته از ما مردم که با کمال میل آمادگی تجاوز به آندسته دیگر از ما مردم را دارند قرار داده و عدالت و انصاف را به شکل ولایی در کشور نهادینه کند.

بدین ترتیب ، محمود ( البته با اجازه بزرگتر ها) سهم هر ایرانی از نفت و ویرانی را نزد خودش و افراد کاملا سالم و چشم و دل سیری مثل مجتبی و رحیم و ممدشون نگه میدارد و آنوقت به شما سروران گرام و با مرام پیغام میدهد که : آقا جان، حساب حسابه ، کاکا برادر. یارانه میخوای باید یاری بدی. یاری ندی کوفت هم بهت نمیدم.

ناگفته پیداست که هرکس یاری بیشتری به محمود و شرکای امام زمان برساند از یارانه بیشتری برخوردار خواهد بود. لذا با سیستم نوین یارانه به سبک محمود و دوستان، پیشبینی میشود که نرخ اشتیاق به در آوردن چشم فتنه و تمایل به تجاوز توسط عده ایی از عزیزان تنومند بسیج و سپاه به عده کثیری از اغتشاش گران عینکی و لاغر مردنی بطور سرسام آوری رشد کند – که این خود ضمن ایجاد کار آفرینی و اشتغال مضاعف (مورد نظر رهبری) نوعی شور و هیجان جنسی و ایمانی در کشور بوجود میآورد. بنابرین از نظر اقتصادی هم ، طبق معمول، حق با محمود است که میگوید حساب همه جایش را کرده و عقلش میرسد که دارد چکار میکند.

خلاصه ما به خوشه های آس و پاس کشور هشدار میدهم که بی جهت به دلشان صابون نزنند زیرا مزد آن گرفت جان برادر که کار مضاعف کرد ؛ و چنانچه این خوشه های محترم تا امروز حواسشان پی یارانه نقدی سر ماه رفته و منظور رهبری از «کارمضاعف» را درک نکرده اند و سیستم محمود را نشناخته اند ، بهتر است یک نگاهی به قیافه ترسناک این سردار نقدی بیاندازند تا بفهمند که باید چه شکلی باشند و چگونه حرامزاده ایی بشوند تا عزیز دل رهبر محسوب گردیده و یارانه چرب و چیل دریافت کنند. از ما گفتن بود ، فردا نگید نگفتی.

Read Full Post »

Older Posts »