Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2010

این همه لشگر آمده به عشق چه چیزی آمده ؟!


خیر سرم قرار بود مطلبی بنویسم پیرامون اصلاح طلبی دینی ، اما گاهی اوقات مشکلات زندگی چنان آدم را غافلگیر می کند که مطلب نوشتن که سهل است یک شانه به موهایت و حتی مسواک هم وقت نمی کنی بزنی. اصولاً یکی از مشکلات اساسی ماها که می خواهیم با استبداد و مجتبی بجنگیم در آنست که ما دائم در سراشیب تندی از مسکنت و مشکلات سر میخوریم اما مجتبی در اقیانوسی از پول غلت میزند ! باور کنید اگر تعدادمان زیاد نبود تا حالا شکست خورده بودیم. درست زمانی که وسط اتوبان مانده ام و عزای خرج تعمیر موتور مرکبم را گرفته ام ، یکی زنگ میزند که : «فلانی بالاخره هزینه مداوای بچه اش جور شد و دیشب که کمی فراغت داشت مطلبی نوشته بود آس (!) که حیثیت آقا و سپاه را دست کم به مدت نیم قرن لکه دار میکند» ! ما ماشالله تعداد استبدادستیزان کشورمان از دو برابر جمعیت ونزوئلا زده بالا و اگر نیمی از ما زمین خورده باشند ، نیمه دیگر سر پا هستند و آنچنان تیپایی میزنند به لگن خاصره مصباح و فرزند خوانده اش که از دردش امامان جمعه تمام فصل بهار را عرعر می کنند.

در این چند روزه که عجوزه مصائب روزمره مرا سخت در برگرفته بود و فرصت نوشتن را از برم به سرقت برده بود فقط چند نوبت مجالی دست داد که اخبار میهن خراب شده را مرور کنم و عمده ترین خبری که توجه ام را جلب می کرد همانا هشدار سردار جیب بر سپاه محمد رسول الله ، حسین همدانی (متخصص دزدیهای چمدانی) بود که حتماً خودتان تا به حال هزار مرتبه شنیده اید که در قزوین رودربایستی را به کناری نهاده و فرموده بود پنج میلیون بسیجی لباس شخصی با انگیزه های کاملاً خصوصی ، به صورت خودکار ، بدون هیچ دلیل مشخصی ، دچار شور حسینی شده اند و ما نمی دانیم با این لشگر لندهور چکار کنیم چون قصد دارند تمام قد بلند شوند، تهران را تصرف کنند و يكي از باشكوه‌ ترين نماز جمعه‌هاي كره زمين را در کف خیابانهای پایتخت مونتاژ کنند ولی ما جا نداریم تمام این اراذل را اسکان دهیم (و تازه پولش را هم نداریم) بنابراین تصمیم گرفته ایم که علی الحساب حجاب خیلی چیز مهمی باشد بطوریکه از عینک آفتابی بانوان و تعداد انگشتان لاک زده دست و پا و میزان عطری که این ذلیل شده ها به خوشان میزنند مالیات فاطمیه دریافت کنیم تا مگر امکان ثبت نام، تغذیه ، اسکان و تامین شیتیله لااقل دو میلیون نفر از عزیزان بسیجی (که با قلبهایی مالامال جهالت از راههای دور و نزدیک برای سرکوب شهروندان عزیز تهرانی عازم پایتخت می باشند) فراهم آمده و بدین ترتیب تا حدودی از نگرانی های رهبر معظم و فرزند ضعیف النفس ایشان از تکرار فتنه های موسمی خرداد ماه بکاهیم.

حالا جای شکرش باقیست که هیچیک از آیات عظام تا کنون در رساله عملیه اش نحوه وضو گرفتن تانک و نفربرهای اسلام را به دقت توضیح نداده است و گرنه سپاه محمد رسول الله خبر از اقامه یکی از باشکوه ترین نماز جمعه های کره زمین توسط تانکهای و توپخانه زرهی آقا امام زمان می داد و آنوقت خارجی ها شک برشان می داشت که نکند اینها می خواهند کودتا کنند. یکی از خوبی های جمهوری اسلامی همین نو ظهور بودنش است – تقلب می کند ، می گوید هدیه الهی بود ؛ تجاوز را فتح المبین می نامد ؛ کشتار راه می اندازد ، می گوید حماسه بود ؛ کودتا می کند ، می گوید داشتیم نماز باشکوه می خواندیم. جامعه جهانی نیز که به شدت سرگرم مسائل کلان و کیهانی ست و دارد تصمیم می گیرد که آیا آخرش فلان آقای وزیر مجاز هست که با دوست پسرش به صورت رسمی و محضری پیمان عقد ازدواج ببندد یا همین طور «پارتنر» باقی بمانند تا ببینیم اوضاع چه میشود. لذا موضوعات بی اهمیت مثل شکنجه و کشتار دانشجویان ایرانی را این جامعه خوشگل جهانی کمی با تاخیر می گیرد و بعد از گرفتن نیز باید هشت ماه با نمایندگان جمهوری اسلامی مذاکره و گفتگوی انتقادی ولی سازنده کند و از ایشان بپرسد که اصل جریان چه بوده (که آقای جلیلی و شرکا هم همیشه توضیحات مبسوط می دهند و سوء تفاهمات بر طرف می شود).

به هر حال ، نظر به اینکه در این دنیای دون هیچ کس حواسش به بدبختی های ملت ما نیست ، بنده به عنوان یک شهروند ایرانی از خواهران عزیز تهرانی تقاضا دارم حداقل برای دو هفته هم که شده کمتر مالیات فاطمیه به سپاهیان اسلام بپردازند – منظورم این نیست که اصلا لاک نزنید و آرایش نکنید ، اما سعی کنید زبل باشید و به سادگی گرفتار این مومنین نشوید چون پول شما و پدر زحمتکش شما را (بابت عطر و عینک و لاکی که می زنید) با شارلاتان بازی اخذ میکنند و سپس از این باج و خراج برای تامین غذا و دستمزد جانورانی که قرار است ما را کتک بزنند استفاده میکنند. لذا تقاضا دارد آرایش خیلی غلیظ بماند برای پاییز که هوا هم خنک تر شده باشد . مرسی.

Advertisements

Read Full Post »

حقه بازی دینی

این جمله معروف خامنه ای را نزدیکان او بارها شنیده اند – جمله ای که برآیند شوخ طبعی و رذالت آقاست ، و لطیفه ایست که در عین ناباوری ، استراتژی اصلی و اساس کلیه امورات کشور پهناور ایران طی دو دهه اخیر بوده است. ثروت بی حساب یک مملکت همراه همه ذخائر طبیعی و منابع انسانی اش خرج همین جمله معروف آقا شده.

خامنه ای اهمیت استراتژیک مرید پروری را از خمینی آموخت و خیلی زود به این حقیقت شگرف پی برد که در یک نظام الهی ، «مریدان احمق» در زمره نیکوترین هدایای حق تعالی به حاکم اسلامی محسوب میشوند. وی در تمام سیرک های بامزه ایی که بنام «دیدارهای مردمی با حضرت امام» در حسینیه جماران روی پرده میرفت یا خودش شخصاً حضور داشت یا پخش مستقیم و بازپخشهای بی پایان آنها را به دقت از تلویزیون تماشا میکرد. سید علی قبل از انقلاب تعدادی کتاب و چند صفحه شعر خوانده بود و میدانست که روح الله سواد درست و درمانی ندارد ، به همین خاطر وقتی خمینی سخنرانی میکرد او همیشه در دلش (معمولاً در حال نشئه تریاک) یک شکم سیر به خزعبلات امام امت میخندید اما خیلی مراقب بود مبادا بلند بلند بخندد چون میدانست که در آنصورت از دنبلان آویزانش میکنند و آینده سیاسی اش تباه میشود.

چیزی که خامنه ای را خیلی شگفت زده میکرد جملات بی سر و ته و خنده دار خمینی نبود (که همیشه پنج تا جمله را به انحاء مختلف چهل و پنج دقیقه تکرار میکرد و وقتی فراموش میکرد که اصلاً موضوع سخنرانی چه بوده ، چند بار میگفت «خداوند تبارک و تعالی» و سید احمد از خجالت آب میشد، لب ورمیچید و چشم غره میرفت و حرص میخورد و بساطی میشد که فیلمهایش موجود است!). اصل حیرت خامنه ای از این بود که آخر چطور امکان دارد که این پیرمرد پریشان مغز هنوز بعضی جملات مسخره اش را (مثلاً ، من ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست دارم) به نیمه نرسانده کل جمعیت با یک شور و حال قدسی محکم میزنند توی سر و صورت خودشان و چنان اشک میریزند کانهو مادر بیمارشان را در مقابل چشمشان با کارد پلاستیکی و یکبار مصرف سر بریده اند. من حاضرم به همه مقدسات عالم قسم بخورم که خامنه ای دقیقاً در یکی از همین مجالس شورانگیز عرفانی-حماری -جمارانی بوده که به اسرار حکومت اسلامی وقوف کامل یافته و در دلش ندای جبرئیل را شنیده که : یک مرید خر به از هفت پارچه آبادیست.

البته وقتی پای اشراق و الهام آسمانی از نوع جمارانی اش در میان باشد تفاوت روحیه آدمها را نمیشود نادیده گرفت. بطور مثال، هاشمی رفسنجانی در اینگونه موارد خواهر زاده تنی جبرئیل است و تا وقتی هاشمی هست خداوند تبارک و تعالی بیکار نیست که بخواهد اسرار اسلام عزیز را همینجور مفت و مجانی به قلب آدم جلف و ریقویی مانند سید علی گدا الهام کند. آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا هاشمی رفسنجانی مرید ندارد؟ شما گمان میکنید که خواهر زاده جبرئیل بلد نیست تفاله چای خود را بدهد به یک الاغ حزب اللهی سر بکشد و حالش را ببرد؟ نه ، پدر جان ، این شامورتی بازیها را حاج اکبر خیلی بهتر از سید علی فوت و آب است. اما قضیه اینجاست که شیخ بی ریش ، برعکس آقا ، روحیه مرید پروری ندارد. هاشمی به جای لیسیدن چفیه اش به قصد تبرک و بخشیدن آن به چند تا دراز گوش در نمایشگاه کتاب ، بیشتر تلاش داشته اپیزود امیرکبیر را در کتاب تاریخ معاصر تمرین کند و لابد پیش خودش گفته حالا که ما اینهمه خون ریخته ایم و خواهر و مادر این مملکت را به هم پیوند داده ایم و رسماً گند زده ایم به ایران و ایرانی ، لااقل بگذار چهار تا مدیر تربیت کنیم و ده تا سد خاکی و کارخانه مونتاژ و کارگاه تولید کاسه توالت بسازیم که آیندگان بچه شان را برای ادرار نیاورند سر قبر ما و بهش بگویند جیش کن اینجا بابایی! بهر حال این مملکت خراب شده با هشتاد میلیون جمعیت روی هوا که اداره نمیشود – همین که بسیاری از ما آب و برق و گازو پل و جاده داریم و محتویات آبریزگاهمان از لوله سینک آشپزخانه مان بیرون نمی آید مرهون تلاش هاشمی ست و تفاوت روحیه ایی که او با خامنه ای دارد. (و من از این جهت از هاشمی تشکر میکنم و بار دیگر از ایشان تقاضامندم که : بابا ، بزن این مرتیکه دغلباز رو چپه کن دیگه ، اه).

خمینی مجانی مرید خر تولید میکرد و هر مزخرفی که میگفت عده زیادی بطور طبیعی شیهه میکشیدند و کفن میپوشیدند و خودشان را و بچه های ما را لت و پار میکردند. درست است که خمینی حقه بازی اش کم از «هامبرت» ناباکوف نبود ؛ راحت گولمان زد و به لولیتای نوباوه و تازه بالغ میهن تجاوز کرد ؛ با اینحال باید انصاف داد که لولیتا نیز خودش کم کرمکی نبود. فلذا هزینه تولید و تکثیر مرید ، به نرخ دلار هفت تومان هم که حساب کنیم ، به مراتب ارزانتر از اینی بود که الان هست. اما کارخانه مرید سازی خامنه ای (دفتر مرکزی واقع در کیلومتر ۱۵ شرق قم ، دست چپ در دوم ، ته چاه جمکران) تا الان صدها میلیارد دلار خرج روی دست ما و نسلهای آینده کشور گذاشته است.

دفاتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری ، از دانشگاه تهران گرفته تا جابلقای گرجستان، شبانه روز باید پول خرج کنند و به بیت حساب پس بدهند که این ماه چند تا مرید خر به سپاه سلم و تور آقا اضافه کرده اند. مثلاً نماینده آقا در استان مرکزی میرود بیت شرفیاب میشود و گزارش بلند بالا میدهد که نیمه اول امسال چنین و چنان کردیم ، بیست و پنج تا مسجد و حسینیه ساختیم ، نمازخانه چهار تا دانشگاه را چهارصد متر گشاد کردیم ، به نیت چهارده معصوم چهارده تا پروژه ظهور را کلید زدیم و موسسه فرج …. و ناگهان آقا که مطلقاً حوصله ندارد به اراجیفی گوش کند که خودش و مصباح سر بساط منقل محض دست انداختن نوری همدانی سر هم کرده اند ، از کوره در میرود و سر آن بیچاره فریاد میکشد که : مرتیکه جعلق ! این چرندیات چیه که میبافی ؟ برو سر اصل مطلب ؛ تو بگو تو این مدت چند تا مرید خر ، حاضر به یراق و دست به قمه ، واسه ما جور کردی که همین الان که مجتبی گوشی رو برداره یه تک زنگ بزنه ، کفن بپوشن پیاده از اراک برن در خونه صانعی ، ماشین پسرش رو آتیش بزنن؟ اگر تا سر ماه اسم و شماره کارت ملی دویست تا مرید دبش رو به آقای وحید تحویل دادی که هیچ ، وگرنه اون نشون «بصیرت» رو که به سفارش امام جمعه دزد و خانومباز شهرتون دادم بزنن به سینه بی لیاقتت میگم پس بگیرن و عین یه موش مریض از بلم نظام پرتت کنن بیرون تو دریای بی بصیرتی. حالا پاشو برو ، اون دمپایی های میثم رو هم دم در بردار با خودت ببر ، به بچه ها بگو تبرکی از بیت آوردم که لیس بزنید.

آقای خامنه ای ، تو خیال کردی اگر قبل از برگزاری آن نمایشگاه مضحک کتاب یک جوجه قمه کش جیره خوار را از خبرگزاری فارس ببری داخل بیت روی پایت بنشانی ، بروی از تالار یک دو بادام بیاوری در دهانش بگذاری و رسم سائیدن بیضه جنایت و وقاحت را به او بیآموزی تا روز بعد برایت بلبل زبانی کند و از دیدار تهوع آورت از آن نمایشگاه گزارش مجتبی پسند بنویسد ، ما ناگهان به قلبمان الهام میشود که تو ، قاتل فرزندان ما ، «برکت» هستی برای این مملکت و رعیت همه دربدر عشق تو اند ؟ ما آمار همه حقه بازی ها و کثافتکاری های تو را داریم، ریاکار.

Read Full Post »

خامنه ایی عین سگ ترسیده ؛ سگ البته حیوان نجیبی ست – برعکس آقا.

من به زوزه های اتمی ایشان کاری ندارم ؛ حضور لولا و طیب در تهران را که نوجوانان بورکینافاسو هم میدانند برای چیست ؛ لزومی به واکاوی وحشت در باب اتم نیست یا اگر هست من الان حوصله اش را ندارم . ترس اصلی را باید در جمله های چند روز گذشته آقا جست. شما زوزه را خوب دقت کن ببین با چه هول و هراسی و چه سوزناک سر داده شده :

سپاه اگر کودتا کند خوب است !

یا مثلاً :

بسياری از مواضعی که وی (موسوی) و کانديدای شکست‌خورده ديگر انتخابات اخير (کروبی) گرفته‌اند، جرم است؛ اما چون نظام اسلامی برای تعقيب آن‌ها براساس مصالحی عمل می‌کند، آن را موکول به زمان مناسب کرده‌ايم…. بنابراين اگر امروز به درخواست مردم برای تعقيب سران فتنه عمل نمی‌شود، نه از سر ناتوانی يا بی‌توجهی، غفلت و يا هماهنگی با آن‌ها و يا بی‌دغدغگی، بلکه از اين بابت است که زمان آن فرا نرسيده است !

ای تو روح آدم دروغگو !

بله ، ممنونم از یادآوری شما که همین الان فرمودید این حرفها را آقا نگفته ، عنترهایش گفته اند. حواس ما را ببین ترا بخدا. اما بقول رضا مارمولک ، بله ولی نخیر !

برنامه «دیدنی ها» را یادتان هست از شبکه دو پخش میشد که صحنه های بامزه و دوربین مخفی و این جور چیزهای ینگه دنیا را نشان میداد ؟ آن دخترها که میدیدی جلوی دوربین می آمدند ، سایز دامن و میزان عمق یقه هفتشان را آقا شخصاً خودشان تعیین میکردند که چقدر باشد که با اسلام خجسته بی هنر سر جنگ نداشته باشد – در یک پوشه «محرمانه» به مسؤلین مربوطه در شبکه دو، هر هفته یک پوشه جدا.

آنوقت شما گمان میکنی جانی لاری یا جعفر قوز تپه (قوز پیشانی این مرتیکه گانگول ما را کشته !) جنمش را دارند که از خودشان و سر خود گه زیادی بخورند و اظهار نظر کنند؟ آنهم در مورد کودتا یا مصالح نظام ؟

حالا اگر ستون نویس روزنامه نیویورک تایمز از سر خامی و بیخبری (و از آنرو که روحانیت معزز رابرت موگابه را رنگ میکند جای فردریک باستیات میفروشد) گاهی وقتها از تعدد نهادهای ظاهراً دموکراتیک (و باطناً قاسم روانبخشماتیک) در جمهوری اسلامی ناگهان احساس روشنفکری چپگرایانه اش عود کند و از کثرت اینهمه انتخابات پی در پی و شورا و مجلس و محفل انتخابی گیج شود و شکر بخورد که جمهوری اسلامی بعد از اسراییل دموکراتترین کشور منطقه است، شما به حساب جهالتش بگذارید.؛ بچه است ، مسلمان نیست و نمیفهمد. ولی ما که مسلمانیم ناسلامتی ؛ قرار نیست خودمان را بزنیم به خریت و اسباب خنده همدیگر را فراهم بیاوریم که بله ما نیز دستگاه قضا و تقنین و اجرا داریم ، قشنگ و مجزا و مستقل از هم ، درحالیکه حتی عمه بنده هم میداند که کل مملکت را با ریزترین جزییاتش در طویله بیت اداره میکنند ؛ از دکترینال حسن عباسی قالتاق گرفته تا متن استشهاد محلی دهداری روستایی در پنج فرسخی سلفچگان تمام خطوط را با ماشین تحریر آقا تایپ میکنند ؛ از توپچی های سپاه و قمه کشان بسیج گرفته تا زاکانی و تجری در کمیسیونهای بطری و تیزی مجلس دردناک اسلامی، از نماینده ویژه عقب ماندگان ذهنی مستقر در دفتر حوزه ریاستی قضا گرفته تا رییس رؤسای اصلی کشور (یعنی عکاسان و خبرنگاران خبرگزاری فارس) در کلیه موارد ، در مقیاس نانو، جمله های آقا را دانه دانه در بیت میجوند و میگذارند در دهان این جانیان. پس سر جدتان به من نگویید که فلان جمله را فلان جانی گفته و بهمان حرف را فلان لاری. از شما بعید است ؛ مگرمسلمان نیستید شما ؟! تمام مسؤلین در کشور امام زمان یک دهان هستند که از طریق روده مجتبی وصل میشوند به آنجای آقا.

اینکه خامنه ای مثل سگ ترسیده چیز جدیدی نیست البته و شما خودتان ماشالله از اسرار امور آگاهید. اما سوای نجابت سگ (که جا دارد بنده همین جا بار دیگر از سگ و کلیه درندگان محترم چهار پا طلب بخشش کنم) یکی دوتا مطلب راجع به ترس آقا هست که ذکرشان جهت اطلاع کافران گرامی خالی از لطف نیست.

اصولاً سید علی خامنه ای بیست سال پیش عین یک جوجه ریقو و پژمرده از تخم گندیده ترس بیرون آمد. شما یک نگاهی به قیافه اش در آن سالها بیاندازید و مقایسه اش کنید با آنها که قبای ولایت فقیه به تنشان زار نمیزد ، مثل مثلاً خمینی یا منتظری یا گلپایگانی (و از جمع رفتگان ، امثال طالقانی). همین یک نگاه کافی ست تا دلایل شکل گیری امپراطوری جدید وحشت را دریابید (ماشین وحشتی که خمینی ساخت ، هم مدلش با این یکی فرق میکرد و هم شرایط حدوث و قوامش). این جوجه ریقو به واسطه حقارت ذاتی که داشت برای سایه خودش هم بپا گذاشته بود و هر کس سوره الرحمن را کمی غلیظ میخواند خیال میکرد لابد طرف دارد بیسوادی فقهی او را مسخره میکند و فوراً دستور قتلش را میداد.

طبیعی ست که آدم زنده که عزت نفس داشته باشد زیر علم چنین مرداری سینه نمیزند. پس باید کل طول و عرض تاریخ بی آزرمی را گشت تا لاش مرده های هرزه ایی از جنس حسین شریعتمداری و عزت ضرغامی و اصغر حجازی و مصباح یزدی و جنتی و نقدی و زاکانی و حسینیان و طائب و پورازغدی و مشایی و محمود مشنگ و فاطی قشنگ و جعفر قوزتپه و حاج فیروز خیک آبادی و الباقی پستانداران حرامخوار و لاری-جانی را زیر سقف ولایت این مردار جمع کرد.

شوخی نیست آقا ، یک لشگر هر یکی از آن یکی دریده تر و بی ناموس تر. فرآوری و سازمان دادن به چنین لشگری (که حاضر است برای جلب نظر بیت و حمل یک فقره کلت کمری و داشتن راننده و محافظ ، سر پدر خودش را ببرد و به مادر خودش تجاوزکند – چه برسد به پدر مادر تو و من) کلی کار میبرد و وحشتی میطلبد خارج از فهم و احساس بشر.

شوخی نیست آقا ، ما داریم در مورد پلیدترین پدیده قرون اخیر حرف میزنیم – بی جهت پای پل پت و قصابی های رواندا و کامبوج یا گشنه خانه کره شمالی و کبابی هیتلر را به میان نکشید – کدام یک از این جانوران ساعت هشت شب امشب به انصار قمه کش در بیتش شام میداد و دو ساعت برایشان از غریبی و علیلی خودش و بی چشم و رویی دانشجویان فریب خورده حرف میزد و دستور میداد که چشم دانشجوی بی پناه و نخبه شهرستانی را از حدقه در بیاورند و آنوقت فردا عصر در حضور همان قاتلین و ضاربین که ندایش را نیمه شب گذشته در امیر آباد لبیک گفته بودند بر مرگ و مصیبت دانشجویان گریه و زاری راه میانداخت ؟ – آنهم به سبک و سیاق امام زین العابدین بیمار، که من صحیفه سجادیه اش را از حفظ بودم و بنظرم بچه خوبی بود و هیچ شباهتی به این مردک چاچولباز آدمکش نداشت.

تلنبار ترسهای بیست ساله خامنه ای اکنون در هیئت یک امپراطوری وحشت در قلب خاورمیانه قد کشیده. مهندس وحشتزده و بیمار این سرای نفرت و دروغ خودش بهتر از ما میداند که با میلگرد حقارت در سیمان خون و نفت نمیتوان پی ساختمانی مقاوم را ریخت. گیرم سایه لرزان برج و باروی تو به مدد حقه بازی و پول نفت تا بنگلادش و کاراکاس هم رسید ، با دیوار پوسیده و بی فرهنگ قلعه وحشتزده بیت آلوده ات در تهران چه میکنی ؟ تو خیال کردی که چون خودت حکم قتل سید احمد را صادر کرده بودی حالا کل تاریخ در مشت توست و قادری مسیرش را به دلخواه تغییر دهی که تکرار نشود ؟ امید رضا میر صیافی را در زندان خفه میکنی که تاریخ را گول بزنی و مجتبی را پیش از مرگت روی تخت خون بنشانی؟ بقول دکتر نوری زاده عزیز ، ترس و بیماری چنان تو را به جنون کشانده که نمیفهمی با کشتن فرزاد معلم ، سند مرگ خاندان خودت را در قلب شاگردان کوچولوی فرزاد امضاء کرده ایی. تو تصور کردی که بچه های مردم هم مثل فرزندان تو برای پول و ریاست سر خویشاوندان خود را میبرند؟

آقای خامنه ای ، گرچه با قتل جگر گوشه های ما دلهایمان را خون کرده ایی اما دیوارهای بیت تو کج و کوتاهند ؛ ما صدای ترس تو را میشنویم و خوشحالیم که دیگر هیچ چاره ایی برایت نمانده جز اینکه همه ایرانیان را به قتل برسانی. آیا به اندازه کافی گلوله و پنجه بوکس و قمه در بیت ایران ستیز و مافنگی ات ذخیره داری ؟

Read Full Post »

لاتهای معمم

ما یک مجموعه بسیار درنده و بیرحمی در راس مملکتمان داریم شامل مجتبی و پدرش به اتفاق اربابشان در قم و نیز آن دلقک مضحکی که اینها برای تمشیت امور جاری و حمالی الکی لقب رئیس جمهور به او داده اند (و حالا شوخی شوخی امر برخودش و فاطمه رجبی مشتبه گردیده که لابد ریاست بر جمهور مردم از ازل برازنده همین چلغوز بوده است و بس). مجتبی و پدر گرگ صفتش از سالها پیش یک تئوری تخماتیک و مشخص اجتماعی در مورد شهروندان کشور ایران داشته اند و کلیه امور را بر مبنای همین تئوری اداره میکنند. به زعم این آقایان مردم ایران را میشود سر راست بر چهار دسته تقسیم کرد و نتیجه گرفت که این ملت در کل یا کاسبند ، یا پررو ، یا احمقند ، یا ترسو.

کاسبها دنبال نانند و زن و بچه دار. تعدادشان از نصف جمیعت ایران بیشتر است و شدیدترین واکنش و بیانیه سیاسی و اجتماعی شان در هولناک ترین شرایط این است که :»خدا خودش به خیر بگذرونه». مجتبی معتقد است که اگر بدهد بر و بچه های حاج طائب دختر کاسب جماعت را هیئتی فتح المبین کنند، او صد هزار مرتبه خدا را شکر میکند که پسرش را نکردند – و یا بر عکس. با شناختی که اتاق فکر خامنه ای از کاسبها دارد، بانک مرکزی و وزارتخانه ها و کارخانه های دولتی موظفند که مدام سهام اوراق مشارکت منتشر کنند ، پراید و آردی و اسقاط صفر و سیم کارت پیش فروش کنند و بهره کلان ببندند به خیک پس انداز قرض الحسنه طویل المدت تا این جماعت عظیم تا قیام قیامت بستانکار حکومت باشد و از هر صدای فریاد و احیانا گلوله ایی در خیابان یادش به قرضی بیافتد که سایپا و مخابرات به او دارد و لاجرم دلش بلرزد که : «ای بابا ، حالا تکلیف اون چهار تا چیزی که پیش خرید کردیم چی میشه؟ اگه اوضاع بیریخت بشه ما یقه کدوم بی پدری رو بگیریم؟». در نتیجه یک اکثریت عریض و طویلی از هموطنان محترم (به دلایل کاملا دو دو تا چهار تا و قابل درک) میخواهند که اوضاع بی ریخت نشود. ظاهرا مجتبی در این زمینه معقول عمل کرده و با یک حاشیه امنیت پت و پهنی ، «وضعیت موجود» را بیمه دانا کرده است.

احمقها ، که هم گرسنه نانند و هم دربدر پر کردن حفره حماقت شان با حب اهل بیت پیامبر، ستون فقرات لشگر آقا امام زمان محسوب میشوند. این بندگان خدا تقریبا هزار و چهار صد سال است که داخل یک دخمه نمور معتکف شده اند و روی رادیوی عهد بوقشان دنبال شبکه آسمان با طول موج کوتاه میگردند. تصور میکنند مدفوع خامنه ای بوی مشک میدهد و در زمینه های فکری و علمی بشدت از دست حرمله شاکی اند که چرا مانع توسعه اندیشه های فلسفی و عمیق حضرت علی اصغر شد و اصلا حساب نمیکنند که آن حضرت به زحمت شش ماهش تمام شده بود. اینها نان را با قناعت در آب انگور شرکت کشت و صنعت خراسان تلیت میکنند و در مواقع لزوم نیز به عشق بابای مجتبی و یک چک پول دویست هزار تومانی گوشت بچه های مردم را در خونشان تلیت میکنند و همان موقع فورا خدا را شاکرند که رادیوشان بلاخره آنتن داده. واضح و مبرهن است که پیشوای مسلمین جهان خیلی روی این جماعت بی مخ سرمایه گذاری کرده است.

ترسو ها با سوادند. دارند زحمت میکشند تا مدیر و مهندس بشوند ، آرزو دارند خانه بخرند و بچه دار شوند ؛ در کمال آرامش و بدون سرو صدا به ذات کثیف مجتبی واقفند و میدانند که حتی دین و ایمان پدر حقه باز او بوی مدفوع میدهد چه برسد به محتوای روده اش. مجتبی این مطلب را خیلی خوب درک میکند ولی آرزومندی این جماعت آرام و بی آزار را به ترس تعبیر میکند و برای همین اصرار دارد بگوید که اینها سوسول هستند. از ظواهر امر اینطور برمی آید که خاندان درنده خامنه ای کلهم اجمعین (از هدی و بشری بی حیثیت بگیر تا خجسته روانی) در مورد ترسوها دچار یک خطای استراتژیک هستند. مثلا فکر میکنند اگر چند تا جوان بیگناه را اعدام کنند یا جانور بد ترکیبی مثل سردار نقدی را بفرستند حدفاصل میدان فردوسی تا چهار راه نواب عربده بکشد حکما تا دویست سال دیگر هیچ آدم با شعوری جرأت نمیکند پا پی مجتبی و دزدیهایش شود. میدانند که تجمع ترسوها بیشتر در مراکز شهرهای اصلی و بزرگ کشور و خصوصا تهران است و به همین خاطر موجودات عجیب و غریبی مثل احمد خاتمی و کاظم صدیقی و دکتر (!) احمدی نژاد را تیر میکنند که از ران و پستان زن گرفته تا نماز و گسل و رقص را بهانه کنند و بلوایی راه بیاندازند که بله ، تهران قرار است زلزله بیاید ، که ترسوها بروند در اوشون فشن و بابلسر زندگی کنند و تهران خلوت بشود و مجتبی راحت و بدون سرخر برای خودش تاجگذاری کند. نمیفهمند که آدم باشعور متانت دارد ولی آلزایمر که ندارد. تازه همان متانت هم آستانه مشخصی دارد که وقتی از حد بگذرد (به واسطه اینکه شعور دارد) تبدیل به خشم آگاهانه و حتی سلاح و گلوله میشود – سلاحی که تا مغز ظالم را متلاشی نکند از شلیک باز نمی ایستد. شما فکر میکنید که مثلا بیژن جزنی کم سواد داشت و یا ازلحظه تولد چریک بود ؟

پررو ها از همه تعدادشان کمتر است. نگاه و رفتار خاندان خبیث خامنه ای نسبت به آن عده قلیلی که از دید ایشان پررو محسوب میشوند بسیار عبرت آموز است. از قدیم در ایران لاتها و اراذل وقتی در محله ها به جوانی برمیخوردند که از نظر آنها پررو به حساب میامد اول کتکش میزدند و بعد به او تجاوز میکردند که رویش کم شود. دستور صریح و قاطع مقام معظم رهبری (که گفته بود «طوری به آنها تجاوز کنید که بفهمند و تا ابد یادشان باشد که مقابله با ولایت چقدر درد دارد» ) بروشنی نشانگر خاستگاه اجتماعی سید علی و فرزندان و بیت آلوده اوست. پررو ها از سی سال پیش تا کنون سنگینترین هزینه ها را برای جنبش پرداخت کرده اند و همیشه گوشت دم توپ ولایت فقیه بوده اند. به مدد قصابی همین پررو ها بوده که ولی فقیه قبلی و فعلی توانسته اند عشق و خاطره امام زمان و انتظار بازگشت حضرتش را در قلب مؤمنین زنده نگه دارند.

مجتبی و پدرش (که ذاتا لات و اوباش هستند) با آلت احمقها به پررو ها تجاوز میکنند و شکمشان را پاره میکنند تا ترسوها زهره ترک شوند و کاسبها قدر امنیت خودشان و قدر سود قرض الحسنه پولشان را بدانند. اما این چرخه در یک جایی واژگون میشود. قانون علیت فقط مختص علوم دقیقه و طبیعی نیست ، جوامع بشری نیز (با کمی تاخیر و نوسان) آخرالامر گرفتار همین قانونند. شما نمیتوانید سر سگ در دیگ جامعه بجوشانید و از میعان بخاراتش گلاب بگیرید. نگاه مجتبی و پدرش به اجتماع و تاریخ و سیاست ، بطن شعور مردم را با نطفه خشونت حامله میکند و میلاد این طفل خواهی نخواهی در یکی ازهمین روزها جشن گرفته میشود. مجتبی را مجاب نمیشود کرد – ولی میتوان او را کشت. تماشای پروانه ها و ستایش لطف پرواز دل انگیزشان قشنگ و خواستنی ست ، اما سمفونی پاستورال بتهوون را اگر به دقت گوش کنی در مییابی که پروانه ها بعد از رعد و برق زیباترند و شعاع نور آفتاب از لابلای شاخه های توفان زده روشنتر میشود. حالا اصلا وجه شاعری اش به کنار، همین معده خودمان هم بعد از استفراغ یک جور آسایش و آرامش پایدارتری دارد.

در هر صورت ، انتقام و جنگ و مرگ در همیشه تاریخ لازمه رشد و تعالی و زندگی بوده اند. شما گمان میکنید اروپا اگر در آتش دو جنگ اول و دوم زغال نمیشد الان اینهمه باغ و بوستان داشت؟

من از کشتن یاران بی تربیت و وحشی امام زمان هیچ ابایی ندارم. نیازی هم به دلالتهای پروانه پسند دوستان خشونت ستیزم ندارم ، چون با همه بیسوادی و نادانی، ناسلامتی هنوز انسانم و برخی حقایق را بی واسطه درک میکنم. مثلا خودم میفهمم که زمین بدون وجود یاران امام زمان خیلی جای پاکتر و با صفا تری میشود. اما جدای از دردسر های تهیه فشنگ و تمیز کردن اسلحه و چپاندن پنبه در گوش به هنگام شلیک گلوله جلوی مسجد لولاگر، به این فکر میکنم چون مجتبی رادیو تلویزیون دارد و من ندارم ، کارم خیلی سخت میشود. اگر او مغز من را متلاشی کند هیچکس جز چهار تا همسایه در آن دور و اطراف خبردار نمیشود که این بیشرفها چه جوان نازنینی را پرپر کرده اند. ولی خدا نکند من بزنم یکی از این وحشی های لندهور را نفله کنم ؛ آقا بساطی راه میاندازند و آنقدر یک عکس از دوران طفولیت آن نره خر در هر شش کانال ضرغامی نشان میدهند و آهنگ جانسوز پخش میکنند که مادر بیچاره من غم پسرش را فراموش میکند و برای آن بی ناموس گوله گوله اشک میریزد ! البته این امکان هم هست که دختر یکی از همسایه ها یواشکی با دوربین موبایلش فیلم کوتاهی از حلیم مغز من روی آسفالت خیابان بگیرد و با هزار مصیبت آپلود کند روی تیوب شما (!) که هم شما در ونکوور کانادا ببینید و عین ابر بهار زار بزنید ، و هم اوکه باما نیست و الکی اسمش اوباماست ببیند و به هیلاری بگوید : «بابا این دیگه خیلی تابلو ه ! یه زنگ بزن به لاوروف ببین میتونی خرش کنی تا پائیز ۲۰۱۲ پیشنویس یه قطعنامه ایی چیزی رو تهیه کنیم. حالا اگه تصویب هم نشه حداقل میتونیم در راستای همگرایی فرهنگی و آشنایی با افکار مسلمانان یه فسنجونی ، ته دیگی ، چلوکبابی، تو نیویورک بخوریم که بقول این آقا ولی ، مشاور ما ، خودش یه جور دستاورد بزرگ محسوب میشه «.

خلاصه من الان دارم فکر میکنم رادیو تلویزیون را چکار کنیم ؟

Read Full Post »

عکس را از وبلاگ دکتر خزعلی کش رفتیم

به گزارش خبرگزاری رویترز یکی از بستگان درجه اول امام زمان به نام رحیم مشایی، در دیدار با هنرمندان حوزه هنرهای آسمانی و تهرانی در اقدامی شدیدا عاشقانه به تشریح موضع بیقرار خود پرداخت و گفت: هدیه تهرانی از عسل شیرین تر است !

صاحب رئیس جمهور ایران در ادامه کف مطالبات خودش را در زمینه هنر عکاسی و آبدرمانی با یک وضیعت تابلو و لرزنده ایی به قرار هر عبادتی هشتاد میلیون تومان به این شکل مطرح نمود (و بیتابان عالم همه را در جا نمود) :

هدیه تهرانی خود خداست ؛ عین عبادت است ؛ روح هر دو عالم است ؛ جنس کبریاست ؛ اصل ماسواست ؛ شاه شطرنج کائنات است ؛ سرچشمه زلال آب در کویر خشک اسفندیار است ؛ بهانه ظهور امام زمان است؛ ذات اقدس است و مثل باقلوا مقدس است و هیکلش تجسم تقدس است و ….

به گزارش رویترز در این لحظه یکی از حاضرین روانی و قاسمبخش و عصبانی از جا بلند شد و خطاب به پسرخاله تنی امام زمان گفت : مرتیکه بی ناموس ! این مزخرفات چیه میگی ؟ تو مگه خودت زن نداری؟

معهذا ، اسفندیار که گویی اشک به او جمع شده بود * و هوش از او دفع شده بود و عرفان و توستسترون در دیگ احساسش قل میزد عین کتری ، بی عنایت به هیاهوی روانیان مسلمان ، چشم در چشم خدای تهرانی انداخت و دنباله التماس دعایش را در سکانسی خودمانی تر پی گرفت و گفت:

هدیه ، تو نور چشم مایی ! ما تو را عبادت میکنیم تا این چشم فتنه رفته رفته کور شود ، و خدای محمد از حسادت بور شود. هدیه جان ، معبود من ، تو هیچ میدانی که من در هندوستان هم دمار ازمارگیران و مرتاضان در آوردم از بس که طاق باز در حالت ماتسایا روی تخت فراق خوابیدم و به ریش ویشنا خندیدم که آخه به تو هم میگن خدا ؟ . هدیه جان ، به ذات مقدس خودت قسم ، هندوستان که بودم ، هر بار که در مجالس عرفانی یک مار به آوای نی میرقصید و از سبد بیرون میآمد من حس پرستشم نسبت به تو مثل مارمولک از دیوار دلم بالا میرفت و جوکیان هند (همگی تلپ و نشئه، توپ توپ) دست میگزیدند از اینهمه کرامات که در صلب ما میلولید و غبطه میخوردند به این ایمان راست و سرافراز ما به یگانه خدای فرزانه تهران ! …

خبرنگار رویترز در این لحظه با خودش میاندیشید : راستی مردم ایران حقیقتا چه آدمهای عجیب و جالبی هستند. تا آنجا که من خبر دارم رحیم مشایی همه کاره کشور ایران است و مردم هیچ خیالشان نیست که رحیم مشایی هم مارگیر است ، هم جادوگر است ، هم خانم باز است ، هم پسر خاله امام زمان است و هم صاحب توله سگی به اسم احمدی نژاد است. در قصابی و کشتار نوجوانان ایران و در غارت و چاپیدن منابع طبیعی و ذخائر کشور مشارکت همه جانبه و مضاعف دارد و در عین حال سازمان گردشگری و میراث فرهنگی را با مشاعاتش می اندازد پشت قباله هر عکاسی که بررویی دارد. مملکتی دارند این ایرانی ها !

———————————————-
* این اصطلاح از علیرضا رضایی ست

Read Full Post »