Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘موسوی’

حالا مگه چی شده ؟!
روزی که احمدی نژاد نخبگان پیرمغز را در کابین مشایی چیدمان میکرد خاطرتان هست؟ دل همه مان آشوب شده بود که : » ایییش ! این ایکبیریهای کودن چه جوری میخوان مملکتو اداره کنن»؟ بیجهت هول برمان داشته بود که نکند مصداق آیه ۱۳۳ اپیزود «اعراف» در داستانهای مجید قرار گرفته ایم.

اصلا گل ملت ما را با علق پسی میسم سرشته اند ؛ به زمین و زمان بدبینم. در ظل توجهات خاصه امام زمان زندگی میکنیم و باز هم بی دلیل کک افتاده به تنبان ایمانمان به ولایت.

یکی نیست به ما بگوید : ای رفوزه های فتنه گر، ای یونجه های سبز، ای خاساک مغتشش (!) ، گمان برده اید که مقام رهبری (ارواح عمه نا فدا) از میان اینهمه دام و طیور در مراتع بیت و لاریجان، آن غزال گرمسار را همینجوری الکی انتخابات کرده و داغ پرزیدنتی زده به کپلش؟ که مثلا لابلای گله گمش نکند؟ نه جانم. کشور امام زمان دیگر اونقدرها هم خر تو خر نیست. فکر کردید ایشان چون دست ندارد عقل هم ندارد؟ نخیر آقا. مملکت چوپان دارد و چوپانش، هزاری هم که ناقص یا دروغگو، شدیدا تدابیر دارد و ، به کوری نرگس چشم دشمن ، به دکتر غزالی نژاد هم اعتماد کامل دارد — حالا این اعتماد بواسطه تدابیر شدید خودشان است یا بخاطر تاکیدات مدید ولی عصر، این را دیگر»ولی نصر» باید جوابگو باشد که مدام به اوباما سیخ میزند که بیا با غزال گریزپای گرمسار و تفنگدارانش دیل کنیم.

در هر حال ، اگر از محسنین میبودید و کمی صبر میکردید و دندان روی گردن سحرخیز میگذاشتید (و مرتب مواضعتان را لای تدابیر رهبری علم نمیکردید)، شما نیز مانند معظم اله متوجه میشدید که آقای دکتر حواسش جمع است ؛ نمیگذارد پیر مغزی وزرا خدای نخواسته موجب عقب ماندگی نظام شود و بالاخره در یکی از تورهای تفریحی به بلاد و قصبات کشور از زیر گل هم که شده علی اکبر خوش اندامی را پیدا میکند که فدا کار باشد و جوانی فکرش را بزند به زخم کابین مشایی.

و آخرالامر نیز همینطور شد. پیاز جستجوهای محمود کونه کرد. دست چپ اعتماد رهبری از آستین ، و پای (به دلیل معذوراتی) تدبیر رهبری از پاچه احمدی نژاد بیرون آمد و سرانجام دب علی اکبر در آسمان ایرنا و مشاوران مطبوع ریاست جمهور درخشید و کل نگرانیهای ما از خریت هیئت دولت یکجا برطرف شد.

علی اکبر نوجوان و خوش اندیشه اصول اسلام ولایی را در محضر دون آلکاپون در اندلس و دوره های فشرده المکاسب فی بیزینس والمناقب الشاارلاتانیه را نزد مرشد اعظم، لارحیم مشایعت القاتلون – معروف به رحیم مارگیر – و حجج حقه بازی، جوادنا شمقدرون و کلهربن گیس گلابتون ، در کوتاه زمانی تلمذ کرده و برای تاباندن نور حقیقت در سوراخ انواع فتنه ها و ایفای نقش در فیلمهای یونی کالر خود را با نام مستعار جوانفکر به کانون پرورش فکری حفاظت اطلاعات سپاه معرفی کرد. وی در قسمت اول سریال «بیرنگی در سوراخ» با موفقیت در دو نقش ظاهر شد و با یک تیر دو نشان زد بطوریکه هم در نزد در و همسایه از دختر مشایی شفاعت کرد و هم همه جوانی فکر و لطافت اندامش را در صحرای کربلای سینمای اسلامی یکسره فدای یکی از اقوام ابوالفضل العباس نمود.

بگزارش کلمه، علی اکبر جوانفکر ، مدیرکل مرکز آلودگیهای چند منظوره ایرنا، در مصاحبه با لاشگاه خبرنگاران جوانفروش، تعداد کثیری بادمجان گندیده را به حالت سرگرمی در اطراف یک بشقاب طلایی چیده و در حالیکه دنب مسؤلین نظام را با وسواس در وسط بشقاب قرار میداد با لحنی هنری (به سبک کوبیسم) اظهار داشت : «با شکوه، حضور، یوم الله، بی نظیر، ۲۲ ، فتنه، مصاحبه، محمود، جریان، اذهان، پراکنی، تشویش».

نامبرده در ادامه ضمن سوءاستفاده از نقص عضو رهبری ( گفته حالا که ایشان همه جوره ناقص است لابد کور رنگی هم دارد) دخل کلیه «شایعات پیرامون تغییر رنگ پرچم» را آورد و گفت: «پرچمی که پشت حنا دختری در مزرعه بود همون پرچم ایران شدیدا اسلامی و جنتی بود و یه ذره فقط رنگا قر و قاتی شده بودن ، وگرنه به همین سوی چراغ ، اون رنگ بالا سبز سبز بود، خودم دیدم. در ثانی، حالا مگه آبی و سبز چقدر توفیر میکنن که اینهمه فکر جوان منو تشویش میکنی تو؟ اصلا برای چی من باید توضیح بدم؟ آقای دکتر که اون شب مریض داشتن و مطب بودن و این موسوی خائن بود که اونجا فتنه خوانی راه انداخته بود و واسه تاج زاده و ممد خاتمی خاطره تعریف میکرد. عکسش هم در یه وبلاگی موجوده. جمع کنید این بساطو».

راستی فکر نمیکنید که اگر ما به اندازه دانه خردلی شعور میداشتیم باید درک میکردیم «تدبیر و حکمت دقیق رهبری» را ؟

Advertisements

Read Full Post »